پست مدرنیسم


1- علل پیدایش پست مدرنیسم:

از جمله عناصر مهم فرهنگی پست مدرنسیم، "بدبینی" است. در اروپایی که تجربه های بسیار دهشتناکی از جمله جنگ جهانی اول و دوم را از سر گذرانده است، یا با پدیده هایی مثل شکست انقلاب روسیه و پیدایش فاشیسم رو به رو بوده است، صحبت کردن از بدبینی بیراه نیست. در اروپا، یک جنگ بسیار احمقانه، میلیون ها نفر را به کشتن داد. جنگ جهانی اول در 1914، نشان داد که وقتی منافع کشورها به خطر بیفتد، مفاهیم مسیحی از قبیل اخوت و عشق (یعنی دو پایۀ بسیار معنابخشِ مسیحت) حرفهایی بی معناست. چنان که می دانید، در مسیحیت اعتقاد بر این است که اگر برادر شما به یک طرف گونۀ شما سیلی نواخت، شما آن طرف گونه تان را هم جلو ببرید تا سیلی دیگری به آن بنوازد. اما این حرفها در برابر واقعیات سر سخت زمینی، رنگ باخت. درست چند سال بعد، یعنی در سال 1917، طلیعه ای از امید در روسیه و شرق اروپا دمید. اما این هم در واقع ره به جایی نبرد. بسیاری از روشنفکران اروپایی، به این پدیده امید بسته بودند و فکر می کردند که در آن طرف اروپا باید خبرهایی باشد، چون شعارهای ماکسیست ها جذابیت فراوانی داشت؛ شعارهایی مثل امحاء طبقات، یا برطرف کردن نیازهای هر شخص طبق میزان کاری که انجام می دهد و ... اتفاقاتی که متعاقباً در روسیه رخ داد، بازهم جوّ بدبینی را تشدید کرد. این اتفاقات در دهۀ 30 به اوج خود رسید، یعنی همان دهه ای که محاکمات معروف مسکو رخ داد. در محاکمات یاد شده، استالین رهبران انقلاب روسیه را نابود کرد و نهایتاً انقلابی که مدعی ارمغان آوردن برابری و زندگی مسالمت آمیز برای همه بود، به شکست انجامید و این، شکستی بسیار مفتضحانه و دلسرد کنند بود. شکست انقلاب روسیه، فقط یک چیز را ثابت کرد و آن اینکه با پیدایش دوران پست مدرن، انسان پیش از پیش وحشی شده و در مراتبِ انسانیت سقوط کرده است. در سال 1939، جنگ جهانی دوم شروع شد که واقعا آخرین ضربه مهلک را به روحیۀ امیدواری در میان روشنفکران اروپایی وارد کرد.

اگر بخواهیم مدرنیسم را در یک جمله خلاصه کنیم، می توانیم بگوییم «تجدید نظر در همه ی مبانی تفکر انسان» باز اگر بخواهیم ویژگی مهم دیگری از مدرنیسم را برشمریم، باید بگوییم که مدرنیسم یعنی مرگ رمانتیسم در دوره و زمانه ای که ما زندگی می کنیم.

هیروشیما
هیروشیما


2- ویژگی های رمان پست مدرن:

  1. عدم قطعیت: رمان پسامدرنیستی از تن دادن به فرجام سرباز می زند. رمان مدرن لااقل فرجام نامعین را بر می تافت، اما رمان پسامدرنیستی، اساساً این مقوله را مسخره می کند. در یکی از رمانهای پسامدرنیستی، به نام زن ستوان فرانسوی نوشته ی جان فاولر، بیش از یک فرجام وجود دارد و خواننده باید فرجامی را که خود می پسندد انتخاب کند!
    این همان کاری است که مخملباف در فیلم سلام سینما کرده است، به این صورت کلاکت با واژه ی «پایان» نشان داده می شود و در نتیجه ما می خواهیم از سینما خارج شویم. اما در همین لحظه بازیگران به صحنه باز می گردند و بعد روی کلاکت نوشته می شود «ادامه دارد» و ما می نشینیم که فیلم ادامه پیدا کند و پس از آن می فهمیم که واقعا ادامه ندارد! به عبارتی، کارگردان ما را دست می اندازد و این بخشی از تمهیدات پسامدرنیستی او برای مناقشه کردن درباره ی مفهوم فرجام است.
  2. تناقض: یکی دیگر از ویژگی های رمان های پسامدرنیستی، تناقض است. به این معنا که راوی، حرفهای خود را نقض می کند و این برای ما که به رمان های رئالیستی خو گرفته ایم و به تکیه کردن به آنچه راوی رمان می گوید عادت داریم، مایه تعجب است.
  3. عدم انسجام: پسامدرنیسم اساساً به انسجام بدگمان است. رمان پسامدرنیست برای نشان دادن بدگمانیِ خود به انسجام، رمانهایش را در حالت بی انسجامی منتشر می کنند. مثلا آثارشان را به صورت کلاسور چاپ می کنند. در نتیجه، شما می توانید فصل های مختلف کتاب را جابجا کنید، یا در واقع داستان بیافرینید.
  4. زیاده روی: یکی دیگر از شگردهای رمان نویسان پسامدرنیست، زیاده روی آنهاست. مثلا در کاربرد تشبیه. هر تشبیه یا استعاره ای، بین دو پاره ی اساسی خود، یعنی مشبّه و مشبّه به، باید دارای یک وجه اشتراک باشدو مثلا اگر به شعر کلاسیک فارسی برگردیم و استعاره صدها بار استفاده شده ی مانند کردن چشم یار به گل نرگس را بررسی کنیم، می بینیم که واقعا دلیلی داشته است. چرا که گل نرگس، به جای آن که به طرف بالا بروید، روبه پایین می روید و این درواقع اشاراتی به نحوه ی نگاه کردن یار است که از سر حجب و حیا، نگاهش رو به پایین است. اما یکی از شگردهای رمان پسامدرنیست استفاده از تشبیهاتی است که مانعی برای درک مطلب هستند و ظاهراً سرعت ما را در خواندن تعمداً کم می کنند. کار رمان نویسان پسامدرنیست هم این است که تشبیه های وهمی به کار می برندو یعنی شبیهی است که مشبّه به آن ملموس نیست. مقلا اگر بگوییم چشمانش مثل اژدها بود، چون ما اژدها را ندیده ایم، نمی توانیم تصوری از شکل چشمان آن شخص داشته باشیم. مشبه را می شناسیم، اما مشبّه به یا جزئی از آن را نمی شناسیم.
  5. اتصال کوتاه: اتصال کوتاه در واقع اصطلاحی در الکترونیم است. در مدار وقتی دو نقطه که نباید باهم اتصال داشته باشند، اتصال پیدا می کنند و این موضوع در کارکرد مدار اختلال ایجاد می کند، مهندسان الکترونیک این پدیده را اتصال کوتاه می نامند. لاج می گوید: در رمانهای پسامدرنیستی، اتصال کوتاه به چند طریق رخ می دهد. مثلا نویسنده در متن نقش آفرینی می کند و البته ما انتظار این را نداریم که داستان نویس خودش یکی از شخصیت های رمان باشد. در این رمان ها راجع به مسائل داستان نویسی صحبت می شود و این نیز خلاف انتظار ما است، چون بحث درباره ی صناعات داستان نویسی جایی در خود داستان ندارد و جای آن در نقد ادبی است. یک شیوه ی دیگر برای ایجاد «اتصال کوتاه» آشکار کردن تمهید است. برای روشن شدن موضوع، این نقل قول از یکی از داستان های رانلد سوکنیک به نام «داستان تو چیست؟» را در نظر بگیرید: «قطرات ریز باران از لبه ی بام می چکند. سایه ی یک تکه ابر، تلالو برف را تیره و تار می کند. جرج واشنگتن از دِلِور روی دیوارها می گذرد. من پشت میز تحریرم می نشینم و این حرف ها را از خودم در می آورم.» می بینیم که نویسنده بر واقعیت نداشتن موضوع تاکید دارد، به نحوی که می گوید این حرف هارا از خودم در می آورم. ما در گذشته فکر می کردیم که رمان قرار است توهّم واقعیت را بیافریند، اما اینجا نویسنده آشکارا می گوید که اساسا قصد این کار را ندارد. به عبارت دیگر، او شگردهای خودش را رو می کند.


3- فضیلت این کارها چیست؟

خوانندگانی که عادت ندارند چنین رمان هایی بخوانند، یا به فیلم های پسامدرنیستی عادت ندارند، ممکن است بپرسند که فضیلت این کار چیست؟ اگر بشود گفت فضیلتی هست، آن این است که رمان نویس پسامدرنیت به خواننده اش دروغ نمی گوید. صحبت کردن از انسجام و ساختار در دوره و زمانه ای که جامعه اساسا فاقد انسجام است، نوعی دروغگویی است. فکر نمی کنم دروغ گفتن به خواننده را بتوان نوعی فضیلت تلقی کرد. رمان نویس پسامدرنیست مدعی است که واقعیت در دوره و زمانه ی ما اساساً چندپاره و متشتت است و باید با نوشتن رمانی که خود فاقد ساختار و مشتت است، سعی کنیم این واقعیت را نشان بدهیم.


منبع: گفتمان نقد مقالاتی در نقد ادبی نوشته ی دکتر حسین پاینده