ویرگول
ورودثبت نام
مبین
مبینحسرت من؛ نوشته‌ی رها
مبین
مبین
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

داستان ۳ سرباز پل جلفا

سوم شهریورماه سال ۱۳۲۰ شمسی یادآور یورش و تجاوز ناجوانمردانه ارتش اتحاد جماهیر شوروی به ایرانه، در جریان جنگ جهانی دوم.

تو این روز سه مرزبان غیور ایرانی به نام‌های ژاندارم سرجوخه مصیب محمدی، سرباز سید محمد راثی هاشمی و سرباز عبدالله شهریاری، دستور تسلیم در برابر دشمن متجاوز رو که از طرف حکومت رضاخان ابلاغ شده بود، نادیده گرفتن و جان و خون خودشون رو با غیرت و مردانگی تقدیم وطن کردن.

با توجه به موقعیت رود مرزی ارس، تنها راه عبور نیروهای ارتش شوروی اون موقع پل آهنی جلفا بود، در نقطه صفر مرزی ایران و شوروی سابق و الان جمهوری آذربایجان. همون‌جا هم مقاومت تاریخی سه مرزبان ایرانی در دفاع از میهن در مرز جلفا اتفاق افتاد.

ساعت چهار صبح روز سوم شهریورماه ۱۳۲۰، به سرجوخه ملک محمدی تو پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجان شرقی خبر می‌دن که لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی به سمت مرز میاد و قصد داره از پل آهنی عبور کنه و وارد کشور بشه.

سرجوخه خبر رو به تبریز مخابره می‌کنه و از اونجا هم می‌رسه به تهران. از پایتخت دستور میاد که پادگان رو تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی رو بدید.
سرجوخه جسور خطاب به سربازاش می‌گه: «هرکسی می‌خواد، برگرده. من اینجا می‌مونم. می‌خوام از کشور مقابل اجنبی‌ها دفاع کنم.» ملک محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد راثی هاشمی و سرباز دیگه‌ای هم قسم می‌شن و می‌مونن.

وقتی که اولین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی رو داره، سرباز شهریاری به سمت راننده‌اش شلیک می‌کنه و سرباز روس رو از پا درمیاره. درگیری سنگینی بین نیروهای کاملاً مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و سه سربازش درمی‌گیره.

این درگیری، به گفته شاهدان ماجرا که مشروحش تو اسناد آکادمی نظامی روسیه هم هست، چهل و هشت ساعت طول می‌کشه و در نهایت سرجوخه محمدی همراه با دو سرباز دیگه‌اش، عبدالله شهریاری و سید محمد راثی هاشمی، زیر آتش شدید توپخانه لشکر ۴۷ شوروی به شهادت می‌رسن. نفر چهارم برای رسوندن خبر ورود لشکر ۴۷، به دستور سرجوخه ملک محمدی، ساعتی قبل از شهادت همرزماش به سمت تبریز رفته بود.

واکنش فرمانده روسی به رشادت سه سرباز ایرانی اینطوری بود: سرلشکر نوویکُف، فرمانده لشکر ۴۷ شوروی، وقتی متوجه می‌شه سربازان ایرانی کشته شدن، از پل آهنی عبور می‌کنه و وارد خاک کشور می‌شه. وقتی می‌فهمه چهل و هشت ساعته که فقط با سه سرباز جنگیده، به نشونه احترام، یکی از درجه‌هاش رو از روی دوشش باز می‌کنه و روی سینه سرجوخه محمدی می‌ذاره و از یه چوپان می‌خواد سه سرباز شجاع رو به شیوه مسلمان‌ها کنار پل آهنی دفن کنه.

تدفین این سه سرباز به خاطر وطن‌پرستیشون با تشریفات نظامی از سوی لشکر ۴۷ ارتش دشمن انجام می‌شه. روی سنگ آرامگاه هر سه مینویسن: «آرامگاه ژاندارم شهید ...

کاش لااقل مسئولین احمق و بی کفایت کشورمون یه درکی از جان و زندگی و خون یه آدم داشتن و میفهمیدن چیا دادیم و کیا رفتن که انقدر حماقت نمیکردن!

پلجنگ جهانینیروهای مسلحسربازایران
۴
۴
مبین
مبین
حسرت من؛ نوشته‌ی رها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید