نوشتهی کانی خانوم رو دیدیم و گفتیم عجب چیز عجیبی
یه لینک هم میدیم به باعث و بانیش، آقا حسین:
تا حالا فکر کردی اگه فلان اتفاق نمیوفتاد، اگه بیسار طور نمیشد، الان کجا بودی و داشتی چیکار میکردی؟ اینده ات چطوری رقم خورده بود؟
یه جورایی شبیه سریال های واتایفه، یعنی قصه واقعی اینه اوکی، اگه یه اتفاقی متفاوت میوفتاد داستانت چطوری پیش میرفت؟
پس بیاید ببینیم میشه چالشش کرد یا نه، اگه زندگی تون یکم متفاوت بود الان کجا بودید؟ دلم میخواست به صورت داستان باشه ولی خب ویرگولی های الان حوصله هرچی داشته باشن حوصله پست طولانی ندارن پس کوتاهش میکنیم.

خب راستش من قبل از اینکه بخوام انتخاب رشته بکنم در این حیطه در حال یادگیری بودم و خیلی غرق درش بودم
تو اون مدت زبانهای python/ c#/ c++/ html, css/ kotlin رو کار کردم و وقت زیادی روشون گذاشتم
یه سایت طراحی کردم
یه قالب بلاگفا طراحی کردم
یادمه با پایتون برای داداشم یه بات ساختم که به جاش میرفت توی سایت لاگین میکرد و تمریناش رو حل میکرد :)
و حقیقتش رو بخوام بگم اون یادگیری ها به دردم خورد، با اینکه الان مسیرم خیلی شباهتی با اون دوران نداره
راستش حیطه شبکه و هک و امنیت رو خیلی دوست داشتم و همش سعی میکردم یه سوراخی تو یه سایتی بتونم پیدا کنم که یهجوری سیستم عادیش رو بپیچونم :)
چند بار اسکای روم رو سر کلاس هک کردم و کلی دعای خیر از سمت بچه ها نصیبم شد (+خنده)
یه بار داداشم سر کلاس بود، بعد معلمشون به بچه ها استراحت داده بود و بچه ها داشتن تو اسکای روم رو تخته نقاشی میکشیدن و اصلا به داداش من فرصت نقاشی کشیدن نمیدادن
خلاصه حاجی یهو بهش برخورد رفت دسترسی رو دائم برای برادر باز کرد :)

برام همیشه خاص و جالب بود که توی شغلای امنیتی کار بکنم و یه فانتزی خاصی برام داشت

رپ همیشه برام جالب بوده و جذاب و همیشه برعکس خیلیا که فقط به بیت(beat همون آهنگ و ریتمی هستش که روش میخونن) کار و اون موسیقی کار توجه میکنن، من همیشه به مفهوم و تکنیک کار خیلی اهمیت میدم در کنار بیت
کلاس یازدهم که بودیم بچه ها گفتن بیاید یه بیف راه بندازیم(یه درگیری رپی که افراد سعی میکنن هم دیگه رو دیس یا به معنای واضح تر، تخریب کنن که در زمان سعدی و فردوسی و در ریشه های ادبیات فارسی هم وجود داشته)
دو به دو تیم شدیم
تیم ما تقریبا همه چیز رو اماده کرد، لیریک(lyric یا متن شعر) کار رو اماده کرد و بیت کار رو پیدا کرد و در نهایت میکس و مسترینگ کار رو هم من خودم انجام دادم که یهو یکی از افراد تیم مقابل زد زیرش و گفت نمیخواد تو این ماجرا باشه؛ چرا؟ بعدا به خودم گفت چون صدام یذره نازکه و به رپ نمیخوره و بیام تو کار خیلی ضایع میشه
یه بارم خودم روی یه بیت فریستایل کردم و خوندم

همیشه دوست داشتم یه کار بزرگ و یه خدمتی رو انجام بدم و همیشه هم در حال ایده پردازیش بودم
حتی تیمش رو هم جمع کردم و راستش منتظر فرصت هستم که ببینم کی شرایط بهبود پیدا میکنه که بتونیم ایدههامون رو بریزیم وسط و یه کاری با هم انجام بدیم

تدریس رو خیلی بهش علاقه داریم و چه شود اگر که اون درس فیزیک باشه!
پیشنهاد داشتم از چند تا مدرسه برتر با هماهنگی چند تا از رفیقام اما خب تدریس وقت زیادی از آدم میگیره که من وقتش رو نداشتم

همیشه خوشم میومد و دوست داشتم که تو یکی از رشته های دومیدانی، دوچرخه سواری، شطرنج، بدنسازی به حد خیلی خوب و خاصی برسم و تا حدودی دنبال هم کردم بعضیاشون رو به صورت جدی

از جایی که همه دوستام به من مراجعه میکردن در دوران مدرسه و از من همیشه مشورت میگرفتن توی تصمیماتشون و خودشون رو خیلی با من آروم میکردن شاید این حیطه هم تا حدودی مناسب باشه

تو بچگی یه داستان نوشتم و عملا فقط نرفتش برای چاپ، شاید یه زمانی منتشرش کردم
این حیطه رو هم واقعا بهش علاقه دارم

کیهان و علم نجوم و ستاره ها و این آسمان بی انتها همیشه برام جذاب و جالب بوده و همیشه سوالات خیلی زیادی رو توی ذهنم پدید آورده
با بعضی مفاهیمش هم خودم رو آشنا کردم و نمیدونم که تا چه زمانی میتونم ادامش بدم و تو این مسیر باشم

راستش من یه زمانی نمیدونم چطور میتونستم انقدر خودم رو درگیر کنم
در حدی بودش که مثلا هم زمان ۳ تا کانال تو ایتا که کانالای کوچیکی هم نبودن و ۱۰ تا ادمین زیر دستم داشتن کار میکردن و هم زمان خودم هم توی دو تا کانال یوتوب داشتم تولید محتوا میکردم و همزمان با همه اینها داشتم وبلاگ یکی از کانالها رو میاوردم بالا که عملا روی گوگل هم بتونیم ورودی بگیریم :)
پن۱: عجب زندگی عجیبی داشتما الان که فکر میکنم بهش
پن۲: اینکه الان گفتم اگه این نبودم، اون بودم؛ دلیلی نمیشه که بعدا اون نباشم!
پن۳: شاید بازم باشه ولی الان یادم نیاد
پن۴: مسیر فعلی: دانشجو پزشکی