
اواخر تابستان در جمع چند نفر از دانشآموزان ورودی پایه دهم نشسته بودم؛ همانهایی که سال قبل، دبیر ریاضیشان بودم.
در میان صحبتها، خاطرهها و گلایهها، یک موضوع بارها تکرار شد: گرفتن زنگ ورزش و کوتاه شدن آن.
بهظاهر موضوع سادهای بود، اما پشتش یک حقیقت عمیقتر پنهان شده بود.
یادم میآید یک روز وارد کلاس شدم و دیدم بچهها از شدت گرما خیس عرقاند. در زنگ تفریح، زیر آفتاب فوتبال بازی کرده بودند و حالا حتی توان نشستن نداشتند. کولر کلاس هم اتفاقاً خراب بود!
با شوخی و تشر گفتم: «مگه مجبور بودین تو این گرما فوتبال بازی کنین؟»
آخر مجبور شدم نشستن در ورودی کلاس رو نوبتی کنم بچهها تا از باد کولر سالن استفاده کنند.
راستش، وقتی یاد دوران خودمان میافتم، میبینم فرقی نکردهایم. کافی بود یک توپ پیدا کنیم؛ عقل از سرمان میپرید! با لباس تمیز و کفش نو میدویدیم دنبال توپ، بدون اینکه به عرق، خاک، یا لباس کثیف فکر کنیم.
چیزی در فوتبال هست که انگار از درون آدم را صدا میزند.
همیشه از خودم میپرسم: چرا زنگ ورزش اینقدر پرشور است و زنگ ریاضی نه؟
در زنگ ریاضی باید بچهها را راضی کنیم که بمانند، اما در زنگ ورزش باید راضیشان کنیم که برگردند کلاس!
حتی معلم ورزش هم همیشه محور جذابیت نیست. گاهی کافی است فقط یک توپ به بچهها بدهی؛ خودشان بازی را راه میاندازند و زمین را پر از انرژی میکنند.
در هر کلاس سینفره، شاید چهار–پنج نفر فوتبال دوست نداشته باشند، اما حتی آنها هم زنگ ورزش را به هر درس دیگری ترجیح میدهند.
بهنظرم پاسخ این تفاوت در طراحی هوشمندانهی ورزشها نهفته است. فوتبال، والیبال، بسکتبال — همه به شکلی طراحی شدهاند که با کمترین امکانات، بیشترین هیجان و تعامل را ایجاد میکنند.
مثلاً اگر به من بگویند یک ساعت بدوم یا شنا کنم، حس میکنم کار سختی است؛ اما اگر بگویند فوتبال بازی کن، در گرمای تابستان یا سرمای زمستان هم با اشتیاق دنبال توپ میدوم. در دوران دانشجویی، در مسابقات بیندانشگاهی زیر آفتاب تند تابستان بازی میکردیم جوری که تا دو روز نای راه رفتن نداشتیم، اما باز هم اگر تکرار میشد، حاضر بودیم دوباره برویم.
چرا؟ چون چالش و هیجانِ هدفدار، آدم را جذب میکند.
طراحان ورزشها کاری کردند که دویدن، پرتاب، و حرکتهای ساده در قالب یک بازی پرهیجان معنا پیدا کند. در فوتبال، کسی حواسش نیست چند کیلومتر دویده، چون ذهن درگیر هدف و همکاری و رقابت است.
حالا تصور کن اگر بتوانیم ریاضی را هم همینطور طراحی کنیم؛ بهجای تمرین خشک و تکرار بیهدف، مهارتهای ریاضی را در قالب چالشهای جذاب و بازیمحور بیاوریم.
یک مثال خوب، جدول سودوکو است. در ظاهر، فقط از منطق و اعداد ساده استفاده میکند، اما برای کودک، نوجوان و حتی بزرگسال، سرگرمکننده و چالشبرانگیز است. این یعنی میتوان ریاضی را بازی کرد، نه فقط حفظ و تمرینش کرد.
در سالهای اخیر تلاشهایی برای «بازیوارسازی آموزش ریاضی» انجام شده، اما هنوز هیچ الگویی به اندازهی فوتبال، آن شور و لذت واقعی را در دانشآموزان ایجاد نکرده است.
شاید روزی برسد که زنگ ریاضی هم پر از خنده، حرکت و هیجان شود. آن روز، دیگر تفاوتی میان خدای ریاضی و خدای فوتبال نخواهد بود.

اصلاحی هستم، مهندس کامپیوتر و دبیر ریاضی! امیدوار به آیندهای زیبا :)