بخش هایی از کتاب انسان در جستجوی معنا

نویسنده: ویکتور فرانکل
نویسنده: ویکتور فرانکل


اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد. رنج بخش غیرقابل ریشه‌کن شدن زندگی است، حتی اگر به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد.

انسان باید ناگزیر این حقیقت را بپذیرد که در رنج بردن نیز در جهان تک و تنهاست. هیچکس نمی‌تواند او را از رنج‌هایش برهاند یا بجای او رنج بکشد.

تنها فرصت موجود، به نحوه‌ی برخورد او با مشکلات و تحمل مشقات بستگی دارد.

در دنیا چیزی وجود ندارد که به انسان بیشتر از یافتن معنی وجود خود در زندگی یاری کند. همانطور که نیچه میگوید کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هرچگونگی خواهد ساخت.

وقتی عامل و معنایی را که به زندگی ارزش و تداوم می‌بخشد، نشناسیم دچار خلا وجودی می‌شویم. زمانی که غریزه، آداب و سنن و ارزش‌های قالبی دیگر به انسان نمی‌گوید که چگونه باید رفتار کند انسان مسئول‌تر و تنهاتر می‌شود. در چنین شرایطی این خلا به شکل ملامت و بی‌حوصلگی پیوسته خودنمایی میکند.

ناکامی در یافتن معنی و خلا وجودی سبب بروز مسائلی مانند خودکشی، اعتیاد، قدرت‌طلبی، پول پرستی و شهوترانی جنسی خواهد شد.

حال اگر از ما بپرسند معنی زندگی چیست؟ به راستی چه میتوان گفت؟

معنای زندگی از فرد به فرد، روز به روز و ساعت به ساعت در تغییر است. هیچ معنای انتزاعی که انسان عمری را صرف یافتنش کند وجود ندارد. خود فرد پاسخگوی زندگی خویش است. همان زندگی که او خود وظیفه دار و مسئول آن است. انسان خود انتخاب می کند در برابر چه چیزی یا چه کسی تا چه حد مسئول است.

معنای زندگی بر اساس این نظریه به سه شیوه کشف میشود: ۱- انجام کار یا فعالیتی ارزشمند ۲- تجربیاتی ارزشمند مانند برخورد با شگفتی های طبیعت، فرهنگ یا به وسیله‌ی عشق ۳- با تحمل درد و رنج

در درک معنای عشق اینطور می توان گفت که عاشق با قدرت عشق میتواند معشوق را از استعدادهای خود آگاه و آنها را شکوفا نماید. میل جنسی در جایی جایز و مقدس است که حامل یا ناقل عشق باشد برای ابراز همدمی.

در درک معنای رنج اینگونه میتوان گفت که وقتی انسان با وضعیت یا سرنوشتی اجتناب ناپذیر مانند بیماری رو به رو می شود می تواند به ژرف ترین معنای زندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد آنچه اهمیت دارد نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه‌ای که آن را بر دوش می کشد. وقتی رنج معنای بیابد مانند گذشت و فداکاری دیگر آزاردهنده نیست.

تردیدی نیست که انسان موجودی است فانی با میدان آزادی محدود. او در انتخاب شرایط و عوامل محدود نیست بلکه آزاد است که در برخورد با شرایط چه عکس‌العملی را انتخاب کند. انسان هر لحظه تصمیم می گیرد و اراده میکند که چگونه زندگی کند و لحظه‌ای دیگر چگونه باشد. هر انسان این آزادی را دارد که در لحظه تغییر کند و بنابراین قابلیت پیش‌بینی انسان امکان پذیر نیست.

انسان می تواند بر شرایط چیره شود و از آن فراتر رود زیرا اساسا او موجودی از خود فرا رونده است.