ویرگول
ورودثبت نام
mohaddese.mahmoodi
mohaddese.mahmoodiنوشتن را به خاطر خود نوشتن دوست دارم.
mohaddese.mahmoodi
mohaddese.mahmoodi
خواندن ۲ دقیقه·۶ سال پیش

نگاهی دیگر به کرونا

از قاب چشم خودم

اولین بار است که نگرانی رایج در جهان؛ برای من عجیب آرام طی می شود.من این روزهای کرونایی را به شدت دوست می دارم. قطعا که رنج آدمیان و یا مرگ آنها خارج از این دوست داشتن قرار می گیرد.اما شفاف بگویم انگار شکل دیگری از زیستن ناب را تجربه می کنم.از همان روزهای اول حضور این مهمان ناخوانده، ما به طبیعت پناه بردیم.چه حس متفاوتی دارم وقتی طبیعت برای ما جایی برای زندگی کنار گذاشته بود.معمولا دوری از روتین معمول زندگی و فاصله گرفتن از محل آسایش ما برای من قابل هضم نبود.هر جا که بودم، دلم تخت خودم، کتابخانه خودم و حتی فرش خودم را می خواست.اما اکنون با محاسبه تاریخ تقویم 95 روز پیش خانه ام را دیده ام. تا اینجا عجیب نیست. شگفتی، هوای دل و جان من است. هیچ خیال رفتن ندارد.

البته که بسیار خوشبختم. زاده شهری پر طراوت با مردمانی بی نظیر هستم. هر بار که می خواهم از شهرم بگویم چشمان شنونده پر نور می شود.اولین اظهار نظر ها شامل غبطه به دریای نزدیک ماست. دریا را دوست ندارم. می دانم عجیب است. خب نمی شود که همه چیز یک انسان طبیعی باشد. یکی از بخش های غیر طبیعی من همین دوست نداشتن های غیر معمول است.

صبح ها چشمانم به آسمان باز می شود. شب ها صدای چرنده و پرنده گوش قصه را پر می کند.ذوق مرگ می شوم که این ها را دارم.خودم با چشمانم دیدم که درخت خشک و بی روح زمستان با جوانه های کوچک بر تنش نوید اردیبهشت را در روحم زنده کرد. من با همین دو گوشم شنیدم که دخترکم گفت مامان ماه رو ببین.مامان تهران ماه نداره؟! چه بگویم. لبخند می زنم و هیچ نمی گویم.

قدم در راه نوشتن گذاشته ام. از همین شروع کرونا من نویسنده شدم. اگر همین لحظه بمیرم؛ همه زندگی ام را زیسته ام. حتی اگر با کرونا بمیرم!

۲
۰
mohaddese.mahmoodi
mohaddese.mahmoodi
نوشتن را به خاطر خود نوشتن دوست دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید