
یکی از مشهورترین دیالوگهای نمایشنامه (هملت) اینه که میگه:
"بودن یا نبودن، مسئله این است: آیا شریفتر آن است که ضربات و زخمهای روزگار سهمناک را تاب آوریم یا اینکه با تسلیح در برابر دریایی از بلاها قد علم کنیم...."
این روزها باید گفت "بودن یا نبودن" در سایه مقاومت و قدرت
در اصل به تردید درونی فرد در مواجهه با رنج هستی و انتخاب بین ادامه دادن یا پایان دادن به آن اشاره دارد. اما وقتی این جمله را در بستری وسیعتر، مانند تنشهای ژئوپلیتیکی امروز و رویارویی ایران با قدرتهای جهانی چون آمریکا و اسرائیل قرار میدهیم، معنایی تازه و قدرتمند به خود میگیرد.
در این بستر، "بودن" نه تنها به معنای وجود فیزیکی یک ملت یا یک فرد، بلکه به معنای اصالت وجودی، استقلال و مقاومت در برابر فشارهای بیرونی است. "نبودن" نیز فراتر از نابودی فیزیکی، به معنای تسلیم، زوال هویت، و از دست دادن عاملیت در صحنه جهانی است.
قدرت را نباید تنها در توانایی نظامی یا اقتصادی خلاصه کرد. قدرت حقیقی، آنگاه که در برابر سختیها و تهدیدها قرار میگیرد، معنا مییابد. قدرت ایران در این رویاروییها، نه صرفاً در توان بازدارندگی موشکی یا توان اقتصادی، بلکه در اراده جمعی برای "بودن" تجلی مییابد. این اراده، در برابر فشارهای حداکثری، تحریمها، و تهدیدهای نظامی، مقاومت میکند و از زیر بار "نبودن" شانه خالی نمیکند.
در اینرو مقاومت، انتخاب فعالانه برای "بودن" است. مقاومت در برابر هژمونی، مقاومت در برابر تلاش برای تحمیل اراده بیگانه و مقاومت در برابر زوال فرهنگی و هویتی. این مقاومت، همان "ایستادگی در برابر دریایی از رنج" است که شکسپیر از آن سخن میگوید. این انتخاب، "شرافتمندانه تر" از تسلیم و پذیرش "نبودن" است، چرا که در دل آن، کرامت انسانی و ملی نهفته است.
رویارویی ایران با آمریکا و اسرائیل، این پرسش اساسی را در مقیاس ملی مطرح میکند: آیا باید در برابر فشارهای طاقتفرسا تسلیم شد و به صورت بالقوه "نبود" را پذیرفت، یا باید با تمام توان مقاومت کرد و "بودن" را، حتی با رنجهای فراوان، حفظ نمود؟
این انتخاب، نه تنها یک تصمیم سیاسی، بلکه یک "فلسفه وجودی" است.
در کنار قدرت سخت (مانند توان دفاعی)، قدرت نرم ایران نیز در این "بودن" نقش دارد: قدرت فرهنگی، قدرت مقاومت ایدئولوژیک، و توانایی الهامبخشی به دیگران. اینها همه ابزارهایی هستند که به ایران کمک میکنند تا در برابر "نبودن" ایستادگی کند و "بودن" خود را نه تنها حفظ کند، بلکه آن را تقویت نماید.
در نهایت، جمله شکسپیر به ما یادآوری میکند که انتخاب بین "بودن" و "نبودن"، انتخابی بنیادین است. در عرصه بینالمللی و در مواجهه با قدرتهای بزرگ، این انتخاب، سرنوشت یک ملت را رقم میزند. قدرت ایران در این شرایط، نه در اجتناب از رنج، بلکه در "پذیرش شجاعانه رنج برای حفظ اصالت وجودی و استقلال" نهفته است. این همان "بودنی" است که از دل مقاومت برمیآید و آن را شرافتمندانه میسازد.