مقدمه
در دهههای اخیر، پیشرفتهای خیرهکنندهی فناوری، بهویژه در حوزهی هوش مصنوعی، مرز میان واقعیت و خیال را بهطرزی نگرانکننده در هم شکسته است. یکی از شاخصترین نمودهای این پدیده، ظهور فناوری «دیپفیک» (Deepfake) است؛ فناوریای که با بهرهگیری از الگوریتمهای یادگیری عمیق (Deep Learning) و شبکههای مولد تخاصمی (GANs)، قادر است تصاویر، ویدئوها و صداهایی تولید کند که بهشدت واقعنما، اما در حقیقت کاملاً ساختگیاند.
دیپفیک، ترکیبی است از قدرت پردازش بالا، دادههای عظیم و الگوریتمهایی که توانایی تقلید و بازسازی چهره، حالات چهره، حرکات بدن و حتی الگوی گفتار انسان را دارند. اگرچه این فناوری در ابتدا در حوزههایی چون سرگرمی، تولید جلوههای ویژهی سینمایی، بازسازی دیجیتالی بازیگران در فیلمها و یا آموزشهای مجازی مورد استفاده قرار گرفت، اما بهتدریج با ورود آن به فضای عمومی اینترنت و شبکههای اجتماعی، جنبههای تاریک و نگرانکنندهاش هویدا شد.
امروزه دیپفیک نه تنها به ابزاری برای شوخیهای اینترنتی و میمسازی بدل شده، بلکه با دقت و ظرافتی که گاه تمایز میان واقعیت و جعل را تقریباً ناممکن میسازد، به خدمت اهدافی چون جعل هویت، انتشار اخبار کذب، تخریب شخصیتهای عمومی، دخالت در فرایندهای انتخاباتی، تهدید امنیت روانی افراد، اخاذی، پورنوگرافی غیرقانونی و حتی جاسوسی درآمده است.
این تحول تکنولوژیک، ساختارهای سنتی حقوقی را با پرسشها و ابهاماتی جدی مواجه کرده است؛ نظامهای حقوقی، که تا پیش از این، بیشتر بر اساس جعل سنتی یا انتشار اطلاعات نادرست بهشکل کلامی یا نوشتاری قانونگذاری کرده بودند، اکنون باید درباره پدیدهای تصمیمگیری کنند که نه فقط چهره و صدای افراد را جعل میکند، بلکه با قدرت تأثیرگذاری فراگیر و انتشار سریع، قادر است آبرو، اعتبار، شغل، امنیت و حتی زندگی اجتماعی و خانوادگی افراد را در معرض تهدید قرار دهد.
از همینرو، پرسشهایی کلیدی در این میان مطرح میشود:
· آیا تولید یا انتشار محتوای دیپفیک جرمانگاریشده است یا خلأ قانونی وجود دارد؟
· چه تفاوتی میان استفاده مجاز و سوءاستفاده مجرمانه از این فناوری وجود دارد؟
· آیا مرز روشنی میان آزادی بیان (بهویژه در قالب طنز یا هنر) و جعل دیجیتال وجود دارد؟
· آیا چهره، صدا و هویت بصری افراد، بهمثابه دادههای شخصی، تحت حمایت حقوقی مستقل قرار میگیرند؟
در پاسخ به این دغدغهها، نظامهای حقوقی در کشورهای مختلف، هر یک رویکرد متفاوتی را در پیش گرفتهاند. برخی کشورها قوانینی خاص در زمینه دیپفیک تصویب کردهاند؛ برخی دیگر، تلاش کردهاند از قواعد عام موجود در حقوق کیفری، حقوق رسانه، یا حتی مالکیت فکری برای مواجهه با این پدیده بهرهگیرند. ایران نیز، هرچند هنوز قانون مستقلی در این زمینه ندارد، اما میتواند با بهرهگیری از ظرفیتهای موجود در قانون مجازات اسلامی، قانون جرایم رایانهای و اصول کلی حقوقی به تفسیر و تحلیل این پدیده بپردازد.
در این نوشتار، تلاش خواهد شد تا با نگاهی تطبیقی و تحلیلی، ابعاد حقوقی دیپفیک و جعل دیجیتال بررسی شود. تمرکز این بررسی بر سه محور اصلی زیر خواهد بود:
· قوانین مقابله با دیپفیک در رسانهها
· جعل چهره و صدا با هوش مصنوعی از منظر حقوقی
· جرایم سایبری مرتبط با محتواهای تولیدشده توسط AI
1. قوانین مقابله با دیپفیک در رسانهها ( فقدان قوانین خاص در بسیاری از کشورها )
با وجود رشد سریع فناوری دیپفیک و آثار اجتماعی و سیاسی آن، هنوز در بسیاری از نظامهای حقوقی، قانونی خاص و مستقل برای جرمانگاری این پدیده تصویب نشده است. این خلأ قانونی باعث شده است که در مواجهه با دیپفیکها، اغلب کشورها ناگزیر به استفاده از مقررات عام و سنتی در حوزه حقوق کیفری و رسانهای شوند.
از جمله مهمترین این مقررات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· افترا و نشر اکاذیب: اگر دیپفیک با هدف وارد کردن اتهامی خلاف واقع به شخصی ساخته شود، ممکن است مشمول عنوان مجرمانهی افترا یا نشر اکاذیب شود.
· هتک حیثیت: دیپفیکهایی که موجب تخریب وجههی اجتماعی یا اعتبار حرفهای فردی شوند، تحت عنوان هتک حیثیت پیگیری میشوند.
· نقض حریم خصوصی: استفاده از چهره یا صدای افراد بدون رضایت، بهویژه در زمینههایی چون مسائل جنسی، میتواند بهعنوان نقض حریم خصوصی جرمانگاری شود.
· جعل و دستکاری دادهها: برخی نظامهای حقوقی، تولید محتوای دیجیتال غیرواقعی را در قالب «دستکاری دادههای رایانهای» یا «جعل دیجیتال» قابل پیگرد دانستهاند.
اما این رویکرد کلی و تفسیرگرایانه در بسیاری از موارد ناکافی است، زیرا:
· دیپفیکها اغلب پیچیدهتر، دقیقتر و پنهانتر از جعلهای سنتیاند.
· اثبات سوءنیت سازنده یا انتشاردهنده دشوارتر است.
· آسیب ناشی از دیپفیک میتواند گستردهتر و سریعتر باشد، بهویژه در بستر شبکههای اجتماعی.
از این رو، برخی کشورها، بهخصوص در مواجهه با پیامدهای سیاسی و امنیتی دیپفیک، اقدام به وضع قوانین خاص کردهاند.
نمونه قوانین خارجی
· ایالتهای آمریکا
در آمریکا، دولت فدرال هنوز قانونی جامع در زمینه دیپفیک تصویب نکرده، اما برخی ایالتها پیشگام شدهاند:
ایالت تگزاس در سال 2019 قانونی به تصویب رساند که طبق آن، ساخت یا توزیع دیپفیک با هدف تأثیرگذاری بر انتخابات یا تخریب یک نامزد سیاسی جرم تلقی میشود.
ایالت کالیفرنیا نیز قانونی مشابه دارد که علاوه بر ممنوعیت دیپفیکهای انتخاباتی، انتشار ویدئوهای جعلی جنسی از افراد بدون رضایت آنها را مشمول مسئولیت کیفری و مدنی میداند.
این قوانین اغلب شامل شرط «سوءنیت» هستند و باید اثبات شود که فرد بهقصد فریب عمومی یا آسیب به دیگران اقدام کرده است.
· اتحادیه اروپا
در سطح اتحادیه اروپا، یکی از مهمترین مقرراتی که به صورت غیرمستقیم دیپفیکها را هدف قرار داده، قانون خدمات دیجیتال (Digital Services Act – DSA) است که از سال 2024 به مرحله اجرا رسیده است. برخی نکات مهم این قانون:
· الزام سکوهای دیجیتال بزرگ (VLOPs) به مدیریت محتوای مخرب و اطلاعات جعلی.
· ایجاد سازوکار گزارشدهی محتواهای جعلی برای کاربران و نهادهای نظارتی.
· هرچند واژهی "دیپفیک" بهصراحت در متن قانون نیامده، اما در اسناد راهنما و تفسیری آن، دیپفیکها بهعنوان نمونهای از محتوای "گمراهکننده و فریبنده" شناخته شدهاند.
افزون بر این، اتحادیه اروپا در چهارچوب مقررات حفاظت از دادهها (GDPR) نیز امکان طرح شکایت نسبت به استفاده بدون رضایت از چهره یا صدای افراد در دیپفیک را فراهم کرده است.
وضعیت حقوقی دیپفیک در ایران
در حقوق ایران، تاکنون قانونی مستقل و خاص برای جرمانگاری دیپفیک به تصویب نرسیده است. با این حال، میتوان از برخی مقررات موجود برای مقابله با این پدیده بهره گرفت:
قانون جرایم رایانهای (مصوب 1388)
· ماده 1: دسترسی غیرمجاز به دادهها و اطلاعات رایانهای.
· ماده 6: تغییر یا جعل دادهها با هدف فریب کاربران.
· ماده 18: انتشار اکاذیب در فضای مجازی به قصد ضرر به غیر یا تشویش اذهان عمومی.
قانون مجازات اسلامی
· مواد 697 و 698: افترا، توهین، نشر اکاذیب.
· ماده 641: تهدید به افشای تصاویر خصوصی یا سایر دادهها.
· ماده 745 (تعزیرات): هتک حیثیت یا انتشار تصاویر خصوصی افراد بدون رضایت آنها در فضای مجازی.
چالشهای حقوقی در ایران
· هنوز معیارهای دقیقی برای تمایز دیپفیک مجاز و غیرمجاز تعریف نشدهاند.
· تولیدکنندگان دیپفیک معمولاً ناشناس یا در خارج از کشورند و پیگیری کیفری بینالمللی دشوار است.
· مسئولیت پلتفرمها (سکوهای دیجیتال داخلی) در حذف یا کنترل دیپفیکها روشن نیست.
جمعبندی
دیپفیک پدیدهای نوین است که در مرزهای میان واقعیت و جعل حرکت میکند و به چالشی بیسابقه برای نظامهای حقوقی تبدیل شده است. اگرچه برخی کشورها تلاش کردهاند با وضع قوانین خاص به مقابله با آن بپردازند، اما هنوز در سطح جهانی با فقدان چهارچوبهای حقوقی جامع مواجه هستیم.
در ایران نیز، با وجود ظرفیتهای قانونی موجود، ضرورت تدوین مقررات خاص، بهروزشده و منسجم برای مقابله با دیپفیک بهشدت احساس میشود، بهویژه در حوزههایی چون حقوق رسانه، حقوق کیفری سایبری و حمایت از دادههای شخصی.
2. جعل چهره و صدا با هوش مصنوعی از منظر حقوقی
پیشرفت تکنولوژیهای هوش مصنوعی، بهویژه در حوزههای پردازش تصویر و صدا، امکان شبیهسازی و تولید محتوای کاملاً مصنوعی اما واقعنما را فراهم کرده است. این فناوریها بهقدری دقیق عمل میکنند که چهره یا صدای یک فرد میتواند بهگونهای بازسازی شود که تمایز آن از نسخهی واقعی بسیار دشوار یا حتی ناممکن باشد. در این میان، مسائل پیچیدهای در حوزه حقوق اشخاص، آزادی بیان، حریم خصوصی و حتی مالکیت معنوی مطرح میشود که تاکنون در حقوق سنتی سابقهای نداشتهاند.
حق بر هویت، چهره و صدا
در بسیاری از نظامهای حقوقی پیشرفته، بهویژه در اروپا و آمریکا، مفهومی بهنام حق بر تصویر (Right of Publicity / Right to One’s Image) و حق بر هویت شخصی به رسمیت شناخته شده است. این حقوق بر پایهی این اصل بنا شدهاند که:
· چهره، صدا، حرکات، سبک گفتار و سایر ویژگیهای ظاهری یا شنیداری افراد، بخشی از هویت فردی و غیرقابل تفکیک از شخصیت انسان هستند.
· استفاده از این ویژگیها بدون رضایت فرد صاحب هویت، بهویژه در حوزههای تبلیغاتی، رسانهای یا سرگرمی، نقض حقوق فردی محسوب میشود.
در حقوق فرانسه، آلمان و برخی ایالتهای آمریکا، چهره و صدا بهعنوان دادههای شخصی تحت حمایت قرار دارند و هرگونه بهرهبرداری بدون مجوز میتواند پیگرد قانونی داشته باشد.
در ایران، هرچند بهصراحت از « حق بر تصویر» در قوانین نام برده نشده، اما اصولی همچون اصل کرامت انسانی، منع توهین، احترام به حریم خصوصی، منع افترا و نشر اکاذیب در قانون اساسی، قانون مدنی، قانون جرایم رایانهای و قانون مجازات اسلامی، بهصورت غیرمستقیم میتوانند از هویت چهرهای و صوتی افراد حمایت کنند.
مسئولیت تولیدکنندگان و منتشرکنندگان دیپفیک
در ساخت و انتشار دیپفیک، ممکن است چندین سطح از مشارکت وجود داشته باشد: از توسعهدهندهی الگوریتم، تا سازندهی محتوای جعلی و در نهایت، فرد یا نهادی که آن را در رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر میکند.
طبق اصول مسئولیت مدنی و کیفری، هر شخصی که:
· در ساخت محتوای دیپفیک نقش داشته باشد،
· یا آن را با علم به جعلی بودن منتشر کند،
· این محتوا موجب ورود ضرر به فردی دیگر شود،
میتواند در قبال زیانهای وارده به حیثیت، شهرت، حریم خصوصی یا امنیت روانی فرد قربانی، مسئول شناخته شود. این مسئولیت میتواند جنبهی کیفری (مانند هتک حیثیت یا نشر اکاذیب) یا مدنی (مانند مطالبهی خسارت مادی و معنوی) داشته باشد.
در ایران، میتوان به استناد مواد مربوط به هتک حیثیت، افترا، تهدید یا دسترسی غیرمجاز در قوانین موجود، علیه تولیدکننده یا منتشرکنندهی دیپفیک طرح دعوا نمود.
پرسشهای حقوقی باز و چالشبرانگیز
با توجه به نوظهور بودن فناوری دیپفیک، برخی پرسشهای اساسی هنوز در نظامهای حقوقی پاسخ روشنی نیافتهاند:
1: اگر چهره یا صدا جعل شود، اما اثر نهایی صراحتاً «واقعی» جلوه نکند (مثلاً در قالب کارتون، میم طنز یا محتوای آموزشی)، آیا باز هم نقض قانون است؟
· پاسخ این پرسش بستگی به «زمینهی استفاده» دارد. اگر دیپفیک در قالب طنز هنری یا parody ساخته شده باشد و مخاطب به وضوح بداند که واقعی نیست، ممکن است در قالب آزادی بیان و خلاقیت هنری توجیهپذیر باشد. اما اگر ظاهر اثر به گونهای باشد که عموم مردم آن را واقعی تلقی کنند، حتی در قالب طنز، ممکن است فریب، بیاعتباری و آسیب به شخصیت فردی را در پی داشته باشد که در آن صورت میتواند پیگرد قانونی داشته باشد.
2: استفاده از چهره یا صدای شخصیتهای مشهور بدون رضایت آنها در آثار هنری یا تبلیغاتی، سوءاستفاده محسوب میشود یا نه؟
· در نظامهای حقوقی مانند آمریکا، چهره افراد مشهور نیز همانند دیگر اشخاص، مشمول «حق بر استفاده تجاری از هویت» است. استفاده از دیپفیک چهره یک بازیگر یا سیاستمدار برای تبلیغ محصول یا محتوای سرگرمی، بدون رضایت او، معمولاً مصداق نقض حق تبلیغاتی است. اما در حوزهی طنز سیاسی یا نقد اجتماعی، ممکن است بهعنوان «استثنای هنری» قابل پذیرش باشد، البته با در نظر گرفتن محدودیتهای اخلاقی و حقوقی.
دیپفیک و مالکیت فکری: اثر هنری یا دادهی شخصی؟
یکی از جذابترین و پیچیدهترین چالشهای حقوقی در رابطه با دیپفیک، موضوع مالکیت معنوی (intellectual property) بر چهره و صداست. سؤالات مهم در این زمینه عبارتاند از:
· آیا چهره یا صدای یک فرد، همچون اثر هنری یا برند، مشمول حقوق مالکیت فکری است؟
· اگر فردی یک دیپفیک از شخصی بسازد، چه کسی مالک اثر نهایی است؟ صاحب چهره؟ یا تولیدکننده دیپفیک؟
در پاسخ به این پرسشها، برخی نظامهای حقوقی تلاش کردهاند راهحلهایی ارائه دهند:
· در قانون کپیرایت ایالات متحده، چهره یا صدا بهعنوان « اثر دارای اصالت » تلقی نمیشود، اما اگر شبیهسازی آنها منجر به تولید اثری هنری شود، ممکن است حقوقی برای سازندهی دیپفیک ایجاد شود.
· با این حال، در صورت اثبات اینکه این اثر بدون رضایت و به ضرر شخص تولید شده، قربانی میتواند با استناد به نقض حریم خصوصی یا حق تبلیغاتی (Publicity Right)، مانع انتشار آن شود یا درخواست حذف و مطالبه خسارت نماید.
در ایران نیز، هرچند مقررات مشخصی برای این وضعیت وجود ندارد، اما میتوان از اصول کلی مسئولیت مدنی و نیز قواعد نقض حریم خصوصی، برای حمایت از اشخاص استفاده کرد.
جمعبندی:
دیپفیکها با بازتعریف مفهوم « حقیقت »، مرزهای میان تصویر، هویت و مالکیت را دچار تحول کردهاند. در چنین شرایطی، لازم است نظامهای حقوقی با رویکردی نوآورانه، ترکیبی از قواعد سنتی و ابزارهای نوین حقوقی را برای حفظ حقوق افراد در برابر جعل چهره و صدا بهکار گیرند.
در نبود قوانین صریح، بهرهگیری از اصول بنیادین حقوق اشخاص، مسئولیت مدنی و کیفری، مالکیت معنوی و اخلاق رسانهای میتواند نقطهی آغاز مقابله با تهدیدات دیپفیک باشد.
3. جعل چهره و صدا با هوش مصنوعی از منظر حقوقی
حق بر هویت و تصویر
در بسیاری از نظامهای حقوقی، افراد از « حق بر هویت » و « حق بر تصویر» برخوردارند. این حقوق به معنای آن است که هیچکس نمیتواند چهره، صدا یا ویژگیهای فردی اشخاص دیگر را بدون رضایت آنها برای مقاصد تجاری، تبلیغاتی یا رسانهای مورد استفاده قرار دهد. استفاده از فناوری دیپفیک بدون مجوز، نقض مستقیم این حقوق تلقی میشود.
مسئولیت تولیدکنندگان دیپفیک
در صورتی که محتوای دیپفیک به حریم خصوصی، آبرو یا اعتبار شخصی آسیب وارد کند، فرد تولیدکننده یا منتشرکننده محتوا ممکن است از منظر مدنی یا کیفری مسئول شناخته شود. در برخی کشورها، قوانین خاصی برای جرمانگاری چنین اقداماتی تصویب شدهاند.
پرسشهای حقوقی باز و چالشهای تفسیر
· اگر محتوای دیپفیک به گونهای تولید شود که کاملاً ساختگی بودن آن مشخص باشد، آیا باز هم ناقض حقوق شخصی است؟
· آیا استفاده از چهره یک شخصیت مشهور در قالب طنز، هنر یا نقد اجتماعی، بدون کسب رضایت، مشمول حمایت آزادی بیان است یا سوءاستفاده از شهرت او محسوب میشود؟
این سؤالات، مرز بین آزادی بیان و نقض حقوق فردی را مبهم میکنند و نیازمند مداخلات قانونگذار یا رویه قضایی روشن هستند.
مالکیت فکری و هویت دیجیتال
یکی از مباحث نوپدید در حوزه مالکیت فکری، تعلق حقوقی بر چهره یا صداست. اگر چهره یا صدای یک شخص در اثری خلاقانه مورد استفاده قرار گیرد، آیا آن شخص مالک اثر است یا تولیدکننده دیپفیک؟ آیا میتوان چهره/ صدا را نوعی "دارایی معنوی شخصی" تلقی کرد؟ این پرسشها نشانگر خلأ جدی در قواعد سنتی مالکیت فکری در مواجهه با فناوریهای نویناند.
جرایم سایبری مرتبط با محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی
1: تولید و انتشار محتوای جنسی جعلی
یکی از جدیترین مصادیق جرایم دیپفیک، تولید محتوای غیراخلاقی با چهره یا بدن افراد واقعی است. این عمل، علاوهبر نقض حقوق شخصی، ممکن است تحت عناوینی همچون تهیه و انتشار محتوای مبتذل و مستهجن، هتک حیثیت، تهدید به افشای اطلاعات جنسی یا ناموسی و اخاذی جرمانگاری شود.
2: اخاذی و تهدید
ارسال دیپفیک با هدف تهدید قربانی یا اخاذی، مشمول جرم باجگیری (extortion) است که در قوانین کیفری بسیاری از کشورها با مجازات سنگین روبروست.
3: نشر اکاذیب و تخریب شخصیت
ساخت دیپفیکهایی که به قصد نشر اکاذیب، شایعهسازی یا تخریب اعتبار اشخاص (بهویژه شخصیتهای عمومی) تولید میشوند، در شمار جرایم علیه حیثیت اجتماعی و تشویش اذهان عمومی قرار میگیرند.
4: مسئولیت پلتفرمها
سکویی مانند اینستاگرام، تیکتاک یا یوتیوب که محل نشر دیپفیکهای آسیبزا هستند، با پرسشهای حقوقی مهمی روبهرو هستند:
· آیا صرف میزبانی این محتوا، مسئولیتآور است؟
· آیا این پلتفرمها وظیفه دارند محتواهای جعلی را بهسرعت حذف کنند؟
· در صورت عدم واکنش مناسب، آیا میتوان آنها را در برابر زیاندیده مسئول شناخت؟
پاسخ به این سؤالات به نظام حقوقی کشور، میزان تعهدات قانونی پلتفرمها، و سیاستهای خود تنظیمی آنها بستگی دارد.
نتیجهگیری
در عصر هوش مصنوعی، مرز میان واقعیت و جعل به طرز نگرانکنندهای کمرنگ شده است. فناوری دیپفیک با توانایی خلق تصاویر، صداها و ویدئوهای کاملاً جعلی اما واقعنما، چالشهای حقوقی گستردهای را به وجود آورده است؛ از نقض حریم خصوصی و هتک حیثیت گرفته تا انتشار محتوای جنسی جعلی، تهدید، باجخواهی و تخریب شخصیت افراد. هرچند قوانین کیفری سنتی همچنان در مقابله با این جرایم کاربرد دارند، اما ظهور این نوع محتواها ضرورت بازنگری در نظام حقوقی، تعریف دقیق مصادیق جدید جرم و مسئولیتپذیری پلتفرمها را بیش از پیش آشکار میسازد. در نهایت، میتوان گفت که مقابله مؤثر با جعلهای دیجیتال نیازمند ترکیبی از قانونگذاری نوین، نظارت فناورانه، مسئولیت مدنی پلتفرمها و آگاهی عمومی کاربران است تا در کنار هم، از آسیبهای فردی و اجتماعی این فناوری جلوگیری شود.
