ویرگول
ورودثبت نام
Mohadeseh Khalilian
Mohadeseh Khalilianمحدثه خلیلیان نویسنده و پژوهشگر در زمینه حقوق رسانه و هوش مصنوعی . با ترازوی قلم، مفاهیم حقوقی رو ساده و کاربردی می‌کنم. علاقه‌مند به آموزش و مشاوره نویسندگی و محتوا.
Mohadeseh Khalilian
Mohadeseh Khalilian
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

سخت گذشت، شاید...

روز اول گریه نکردم.

روز دوم هم نه.

روز سوم هم... نه.

فکر کردم قوی‌ام.

فکر کردم می‌تونم نگهش دارم.

فکر کردم اگه اشک نیاد، یعنی درد هم نیست.

ولی هفته‌ی بعد...

مامان یه حرف کوچیک زد.

خیلی کوچیک.

از همون حرفایی که باید از کنارش رد شی.

ولی من رد نشدم.

همون‌جا موندم.

همون‌جا بغضم ترکید.

کسی چیزی نگفت.

نه مامان.

نه هیچ‌کس.

ولی من...

من دیگه نتونستم خودمو نگه دارم.

اونجا فهمیدم

آدم درد رو که قایم کنه،

درد نمی‌ره.

فقط می‌مونه.

جمع می‌شه.

سنگین می‌شه.

تا یه روز...

با یه حرف کوچیک،

با یه نگاه ساده،

همه‌چیز می‌ریزه.

پس شاید آدم باید دردشو زندگی کنه.

باید گریه‌شو بکنه.

باید بگذاره دلش سبک بشه.

چون بعضی دردها...

نه با سکوت،

نه با قوی بودن،

فقط با گذشتن...

کم‌رنگ می‌شن......

سختگریهسختی
۳
۰
Mohadeseh Khalilian
Mohadeseh Khalilian
محدثه خلیلیان نویسنده و پژوهشگر در زمینه حقوق رسانه و هوش مصنوعی . با ترازوی قلم، مفاهیم حقوقی رو ساده و کاربردی می‌کنم. علاقه‌مند به آموزش و مشاوره نویسندگی و محتوا.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید