ویرگول
ورودثبت نام
سحابی
سحابیسحابی؛ قبرستان ستارگان یا محل تولد...؟
سحابی
سحابی
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

تشنه‌ی یادگیری

تنها چیزی که من را زنده نگه می‌دارد یاد گرفتن است؛ یادگیری روش‌های جدید، نکته‌ای تازه درباره‌ی زندگی و گاهی هنر...

اصلاً این سرک کشیدن به منابع مختلف برای همین است؛ شاید مطلبی -که حتی با آن بیگانه نیستم- طور دیگری بیان شده باشد و چیزی به من اضافه کند.

فرآیند یادگیری با خودش درس‌های جدیدی هم دارد: صبر کردن برای بهتر شدن، تحمل اشتباه و مقایسه‌ی خود با نسخه‌ی قبلی که همین‌ها را هم بلد نبود.

از شنیدن تجربه‌ی کسانی که در سنین بالای هفتاد هشتاد سال هنوز به دنبال یادگیری هستند، خوشم می‌آید؛ مثل استاد دانشگاهِ باتجربه‌ای که می‌گوید هنوز خسته نیستم و از شاگردان جوانم هم یاد می‌گیرم.

دوست ندارم مثل آن‌هایی فکر کنم که تا از سن نوجوانی به جوانی می‌رسند، اعتقاد دارند از ما گذشت.

اما این روزها توانم برای یادگیری کم شده؛ نه این که نتوانم یاد بگیرم... نمی‌توانم به ذهنم بفهمانم که «بیا یک کار جدید کنیم» یا «ادامه بده و تمرین کن» یا هر چیزی از این دست. انگار ذهنم به دنبال امیدی است که در آینده‌ای تاریک پیدا نمی‌شود. مدام می‌گوید «که چه؟ یاد بگیرم که چه کار کنم؟» حتی هنر هم گاهی نمی‌تواند کمکی کند؛ وقتی تمرکزی نباشد، نتیجه‌ی کار هنری خراب می‌شود و اعصاب آدمی هم خراب‌تر!

شاید هم ذهنم می‌بیند که خیلی از تئوری‌هایی که یاد گرفته، در چنین روزگاری به دردش نخورده... حالمان آن قدر بهم ریخته شده که هیچ کدام از کتاب‌های روانشناسی و راهکارهای ذهن‌آگاهی و تنفسِ آگاهانه و ... به درد ما نمی‌خورد. انگار هیچ کجا از این که چطور در این شرایط دوام بیاوریم، چیزی نگفته‌اند.

کاش لا به لای سطرهای کتاب تاریخ می‌گفتند مردمی که شاهد اتفاق‌های مهم تاریخی بودند، چطور به زندگی‌شان ادامه دادند. شاید هم در رمان‌ها پیدا شود... نمی‌دانم. فقط می‌دانم نیاز به تجربه‌های زنده داریم نه به آزمایش‌های آماریِ روانشناسان... در مدرسه هم از درس تاریخ بیزار بودم و نمره‌ی تاریخم از بقیه‌ی نمراتم کمتر بود. فکر کنم دیگر هر جمله از یک گزارش تاریخی را بخوانم، نفسم در سینه حبس شود و باید چند روز صبر کنم تا آن را هضم کنم، به آدم‌های آن زمان فکر کنم و چند روز بعد جمله‌ی بعدی را بخوانم!

تا خودم را جمع‌وجور می‌کنم، دوباره تکه‌تکه می‌شوم... تکه‌ها از دستم در می‌رود و هر کدام می‌روند گوشه‌ای و گم می‌شوند. یادم می‌رود که امید در همین یادگیری‌ها بود و گاهی یاد دادن‌ها.

هنریادگیریتاریخزندگی
۱۴
۷
سحابی
سحابی
سحابی؛ قبرستان ستارگان یا محل تولد...؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید