وقتی مشکلی برای کسی پیش میآید، برای دلداری هم شده میگوییم «حتماً حکمتی در این اتفاق است» یا «بیشک خیری در آن بوده». فکر میکنیم این حرف را از دلسوزی گفتهایم.
صرف نظر از اینکه این حرف وقتی بیان میشود که هر دو طرف به آن اعتقاد داشته باشند، فکر میکنم این نوع جملات دردی را دوا نمیکنند. به خصوص در اوایلِ بحران؛ وقتی هنوز فرد برای اتفاقی که برایش افتاده بهتزده است.
قبول... خیر و حکمتی در همهی رنجهای ما نهفته که ممکن است این راز روزی برملا شود. شاید هم نشود!
اما این جملات وقتی کارگر میافتند که گوینده علاوه بر گفتنشان، خیر و حکمتش را دقیقاً بداند. نه این که حدس و گمان بزند و آینده را از دیدِ خودش پیشبینی کند. چه کسی این رازها را میداند جز خودِ خدا؟ چه کسی علت هر کدام از رنجهای ما را میداند و میتواند ما را با دلایل مشخص قانع کند؟
پس بهتر است سکوت کنیم... مگر آن که خودِ شخص این حرف را بزند و عمیقاً در دلش حس کند حکمت دردش را میفهمد.
فکر میکنم بیرون از موقعیتِ بحرانی، گفتن این جملات به نوعی نادیده گرفتن درد و رنج طرف مقابل است. از سر باز کردن است. هر چه هست اسمش همدردی نیست.
