اگر از من بپرسند که دوست داشتی در چه جایی و چه قرنی به دنیا میآمدی، جوابی برایش ندارم.
در گذشته امکانات و سطح تفکرات آن قدر پایین بود که کوچکترین کارها با سختترین تلاشها همراه بود. حالا هم با پیشرفت تکنولوژی، شاید بعضی کارها سادهتر شده اما چیزهای سختتر دیگری به ما تحمیل کردهاند.
نمیدانم... از این وضعیتی که هستم، آیندهی روشنی هم برای زمینی که روی آن هستیم نمیبینم...
پس وقتی در زمان و مکان دیگری نبودهام و خیر و شر آن شرایط را نچشیدهام، چگونه میتوانم بگویم کاش در زمان دیگری به دنیا میآمدم؟ کاش در جای دیگری از این زمین بودم؟ از طرفی نمیتوانم از زندگیِ حاضرم راضی باشم.
روی زمین همیشه زندگی فلاکتبار عدهای، همزمان بوده با زندگی مرفه عدهای دیگر.
از کجا معلوم که من اگر در این روزگار در اینجا به دنیا نمیآمدم، در زمان و مکان بهتر و با اطرافیان سطح بالاتری زندگی میکردم؟ چه کسی تضمین میکرد؟ اصلاً لازم بود من به دنیا میآمدم؟؟ من که نگفتم زندگی مرفه داشته باشم. میخواستم زندگی عادی داشته باشم.
-: زندگی عادی یعنی چه؟
جوابم این است که: «نمیدانم!»
حالم مانند شخصیت «۲۲» در انیمیشن «روح» است قبل از این که به زمین بیاید...