ما از همه چیز خبر نداریم. همیشه بخشی از واقعیت را میبینیم.
موفقیت دیگران را میبینیم و برای خودمان قصه میبافیم که چنین است و چنان.
یا ممکن است راز موفقیتش را بپرسیم و او -اگر دوست داشته باشد- کارهایی را که انجام داده برای ما شرح دهد.
اما من فکر میکنم همیشه یک بخشی از ماجرا پنهان است. ممکن است حتی برای خود فرد هم قابل درک نباشد و نمیتواند برایتان توضیح دهد؛ یعنی اصلاً به نظرش مهم نباشد. یا شاید بعضی تلاشهایش برای دیده شدن، داشتن روابط فامیلی یا ارتباطات محکم را نمیخواهد بروز دهد.
این که علت موفقیتها منفی است یا مثبت مورد قضاوت من نیست. داشتن ارتباطات همیشه هم چیز بدی نیست و نباید با واژهی منفی پارتیبازی آن را خراب کرد. اگر ارتباط، موجب پیشرفت کسی شود که لایق این جایگاه است چرا که نه؛ آنجایی بد است که کسی صرفاً با آشنا بودن و سوءاستفاده از ارتباطات خود، جای فرد شایسته را بگیرد.
خیلی وقت پیش یک TED Talk از آلن دوباتن دیده بودم که اگر اشتباه نکنم برای حدود ۱۵ سال پیش بود. دربارهی موفقیت و تعریف جدیدی برای آن صحبت میکرد. در بخشی از حرفهایش اعتقاد داشت که شایستهسالاری چیز خوبی است و خودش را طرفدارش میدانست. اما به نکتهی ظریفی اشاره کرد: شایستهسالاری یعنی اگر کسی تلاش کند و استعدادش را داشته باشد، حتماً به موفقیت میرسد. اگر فرض کنیم که در جایی از این کرهی زمین بتوان جامعهی شایستهسالار را عملی کرد، این سکه روی دیگری هم دارد. اگر کسی تلاش نکند، موفق نمیشود؛ چنین کسی از نظر دیگران بازنده است و احتمالاً چیزی نمیفهمد و هزاران ایراد دیگری دارد و این تقصیر خودش است.
در اینجا دوباتن میگوید موفق نشدن به عوامل دیگری هم بستگی دارد و باید احتمالات را هم در نظر گرفت: تصادف، بیماری و ...
البته که در ایران خیلی عوامل دیگری هم هست که ایشان خبر ندارند:(
حرفم این است که ما همه چیز را نمیدانیم. چه بسا بخشی از داستان را عمداً از ما پنهان کرده باشند و میدانید که این فقط مربوط به موفقیت نیست، خیلی مسائل دیگری هم هست که ما نمیدانیم...
در جایی ایستادهایم که حق و باطل قابل تفکیک نیست...
