همیشه میگفتیم کاش گوشیهایمان را کنار بگذاریم و کمی زندگی کنیم.
اما عزیز من! این حرفها برای ما صدق نمیکند. ما نمیتوانیم «مینیمال دیجیتال» باشیم؛ مینیمالیسم دیجیتال برای آنهایی است که صبح با آرامش بیدار میشوند، بعد از ورزش صبحگاهی در طبیعت و دوش آبگرم، صبحانهشان را میخورند و بعد میروند سرکار. شاید مهمترین مسئلهی یک روزشان، چکه کردن یکی از شیرهای خانه باشد. چه میدانم؟ شاید هم دارم خیالبافی میکنم. من که خارج از ایران زندگی نکردهام که ببینم آنها چه دغدغههایی دارند. همین قدر میدانم که دیگر این وضعیت ما را ندارند.
اما میدانم که اگر قرار باشد اینترنت گوشیام قطع باشد و آن را در کشوی میزم بگذارم، باید خیالم راحت باشد... نگران هیچ چیز عجیبی در این زندگی نباشم. پیگیر اخبار نباشم؛ یعنی نیازی نداشته باشم اول اخبار را چک کنم تا ببینم میتوانم بیرون بروم یا باید خانه بمانم؟!
بله... این که میگویند اول صبح بعد از این که بیدار شدید، تا نمیدانم چند دقیقه سراغ گوشیتان نروید هم برای ما نیست.
من اگر بخواهم گوشی را کنار بگذارم، باید تمرکزِ نداشتهام به ذهنم بازگردد؛ نه این که مغزم پر باشد از اتفاقهایی که همهاش برای زندگی یک نفر زیادی است. اصلاً باید این تمرکز را گوشی از من گرفته باشد تا حالا با کنار گذاشتن آن، آرامش بگیرم.
من تمرکز ندارم که با اینترنت قطع شده زبان بخوانم، نقاشی بکشم، کتابهای سنگین و فلسفی بخوانم و در یک کلام زندگی کنم. خیلی هنر کنم وظایفم را انجام دهم. اگر کسی میتواند خودش را در این شرایط جمعوجور کند، آفرین به ارادهی او. من واقعاً تحسینش میکنم که از این فرصت استفاده میکند.
ولی اگر کسی این متن را میخواند که مثل من نمیتواند به کارهای قبلی خود برسد، میخواهم بگویم:
«فکر نکن تنها هستی... این شرایط ما طبیعی نیست. تو به خودت سخت نگیر که روزگار به اندازهی کافی به ما سخت گرفته...»
پینوشت: همیشه عکسهایم را از پینترست پیدا میکردم. حالا که نمیتوانم، نگاه کردم ببینم چه عکسهایی از قبل دارم. این عکسِ بامزه را پیدا کردم:) شاید بیربط باشد ولی چه اشکالی دارد کمی لبخند روی لبتان بیاید؟ این عکس را برای پسزمینهی گوشی دانلود کرده بودم؛ پس خیلی هم بیربط نیست.
