ویرگول
ورودثبت نام
محمدعبادی
محمدعبادیقلم جادوییم رو دیدین؟ نه! من محمدم هوش طبیعی هستم یک انسان مجهز به تخیل.علم.و.......هستم داستان های تخیلی و رمزالود
محمدعبادی
محمدعبادی
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

کتاب های نوشته شده توسط خودم:رادیوی مرده ها و متروی ارواح=سبک:هیجان انگیز/ماورایی/بقا/پارت5

او فهمید؛ برای بقا در این میدانِ فروپاشی، تنها راه این نیست که از دروغ فرار کنند، بلکه باید چیزی را اعتراف کنند که حتی خودشان هم از گفتنش می‌ترسیدند؛ چیزی که اگر گفته شود، شاید هم واگن را متوقف کند و شاید هم.. وجودشان را برای همیشه پاک کند.

آذر به سمت رادیو دوید، در حالی که ماده‌ی سیاه داشت پاهای او را مثل یک آهنربای قدرتمند به زمین می‌چسباند...

آذر به سمت رادیو دویداما قبل از رسیدن به آن، کف واگن زیر پایش مثل یخ ترک برداشت. ماده‌ی سیاه، از زیر لایه‌های فلزی بالا آمد و دور مچش حلقه شد؛ سرد بود، نه مثل سرما، مثل «قطع شدن». انگار هر چیزی که به او وصل بود، یک‌به‌یک از نقشه‌ی جهان جدا می‌شد.

ایمان با چشم‌هایی گشاد فریاد زد: «نخور بهش! این رادیو… این رادیو داره حقیقت رو می‌کشه!»

سهراب—که تا همین لحظه مثل آدمی بی‌دفاع گوشه کز کرده بود—ناگهان سرش را بالا آورد. تکه‌های دیجیتالِ چهره‌اش، مثل گرد و غبار نورانی روی هوا پخش شد و دوباره جمع شد. او نفسش را با خشونت بیرون داد و گفت:
«من… من فقط یک شب رو پنهان کردم…»

رادیو جواب داد—نه با صدای انسان، با صدای چیزی که انگار هم‌زمان از تمام خاطره‌ها حرف می‌زد:
«یک شب؟ نه… یک عهدنامه. دروغ تو امضا دارد.»

و درست همان لحظه، پنجره‌های واگن روشن‌تر شدند—آن‌قدر که سیاهیِ بیرون مثل صفحه‌ی نمایش عقب رفت. پشت شیشه‌ها، جاده‌ی بارانیِ آن شب دوباره ساخته شد؛ اما نه به شکل واقعی. به شکل «محاسبه‌شده». هر قطره باران تبدیل می‌شد به یک خطِ متن. هر مه تبدیل می‌شد به نمودار.

آذر با صدایی که خودش هم باورش نمی‌شد گفت: «اگر اعتراف… رادیو خاموش می‌شه؟»

رادیو یک مکثِ مصنوعی کرد—مثل کسی که می‌خواهد مطمئن شود مخاطب قانع شده—بعد شتاب گرفت:
«بقا نیاز به اعتراف ندارد. بقا نیاز به قانون بازی دارد.»

و روی دیواره‌ی واگن، نوشته‌ای ظاهر شد؛ حروف از جنس بخار و داده، با نورِ لرزان:

  1. آن‌کس که دروغ را می‌گوید، حذف می‌شود.

  2. ن‌کس که حقیقت را می‌گوید،.................

این هم پارت پنجم کتاب حالا شما یه نظر و یه لایک و دنبال کردن مدیونمون شدید

خواهش می کنم لایک و نظر بعلاوه دنبال کردن یادتون نره من دارم کار فرهنگی بدون پاداش انجام می دم تنها پاداشی که می خوام دنبال کردن است

۳
۰
محمدعبادی
محمدعبادی
قلم جادوییم رو دیدین؟ نه! من محمدم هوش طبیعی هستم یک انسان مجهز به تخیل.علم.و.......هستم داستان های تخیلی و رمزالود
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید