ویرگول
ورودثبت نام
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
خواندن ۴۰ دقیقه·۵ روز پیش

لندتک در ایران (مروری بر صنعت تسهیلات‌یاری )

لندتک در ایران

در سال‌های اخیر، مفهوم «لندتک» به‌عنوان یکی از شاخه‌های مهم فناوری‌های مالی در بسیاری از کشورهای جهان به‌سرعت توسعه یافته و نقش قابل‌توجهی در تحول نظام‌های اعتباری ایفا کرده است. با این حال، در ایران این مفهوم با آنچه در ادبیات جهانی شناخته می‌شود، تفاوت‌های اساسی دارد و درک صحیح آن نیازمند بازتعریف متناسب با بستر نهادی، قانونی و ساختاری کشور است. مسئله اصلی در تحلیل لندتک در ایران آن است که آیا این حوزه توانسته به‌عنوان یک نیروی تحول‌آفرین در بازار اعتبار عمل کند یا صرفاً به‌عنوان یک لایه دیجیتال بر روی ساختار سنتی بانکداری باقی مانده است.

در تعریف رایج جهانی، لندتک به پلتفرم‌ها و فناوری‌هایی اطلاق می‌شود که به‌طور مستقیم در فرآیند اعطای تسهیلات نقش دارند و در بسیاری از موارد حتی جایگزین نهادهای مالی سنتی می‌شوند. این پلتفرم‌ها با استفاده از داده‌های کلان، الگوریتم‌های پیشرفته اعتبارسنجی و مدل‌های نوین کسب‌وکار، امکان اعطای وام بدون واسطه‌های سنتی را فراهم می‌کنند. نمونه‌های شناخته‌شده‌ای از این مدل‌ها شامل پلتفرم‌های وام‌دهی همتابه‌همتا (P2P) و شرکت‌های لندتک مستقل هستند که خود به‌عنوان تأمین‌کننده منابع مالی یا حداقل تصمیم‌گیرنده اصلی در تخصیص اعتبار عمل می‌کنند. اما در ایران، این تعریف به‌طور کامل مصداق ندارد و لندتک بیشتر به‌عنوان «تسهیلات‌یار» شناخته می‌شود، یعنی بازیگری که نه در جایگاه وام‌دهنده، بلکه در نقش تسهیل‌گر و واسطه دیجیتال میان بانک‌ها و مشتریان فعالیت می‌کند.

در واقع، لندتک در ایران را باید نوعی زیرساخت نرم‌افزاری و عملیاتی دانست که فرآیندهای سنتی اعطای وام را دیجیتالی می‌کند، بدون آنکه در ماهیت تصمیم‌گیری اعتباری یا تأمین منابع مالی تغییری اساسی ایجاد کند. این پلتفرم‌ها معمولاً خدماتی نظیر ثبت درخواست تسهیلات، احراز هویت غیرحضوری، جمع‌آوری و تحلیل اولیه داده‌های مشتری و در برخی موارد ارائه مدل‌های ابتدایی اعتبارسنجی را ارائه می‌دهند. همچنین در سال‌های اخیر، برخی از این بازیگران به حوزه «الان بخر، بعداً پرداخت کن» یا BNPL وارد شده‌اند و تلاش کرده‌اند از طریق همکاری با فروشگاه‌های آنلاین و فیزیکی، امکان خرید اقساطی را برای کاربران فراهم کنند. با این حال، حتی در این مدل‌ها نیز تأمین مالی نهایی اغلب از سوی بانک‌ها یا مؤسسات مالی انجام می‌شود و لندتک صرفاً نقش هماهنگ‌کننده و تسهیل‌گر را ایفا می‌کند.

اکوسیستم لندتک در ایران (عصر تراکنش)

این وضعیت نشان می‌دهد که لندتک در ایران هنوز به سطحی از بلوغ نرسیده است که بتواند به‌عنوان یک بازیگر مستقل در بازار اعتبار عمل کند. یکی از مهم‌ترین دلایل این مسئله، نبود یک نظام اعتبارسنجی جامع و کارآمد است. در بسیاری از کشورها، شرکت‌های لندتک به مجموعه‌ای گسترده از داده‌های مالی، رفتاری و حتی اجتماعی دسترسی دارند که به آن‌ها امکان می‌دهد ریسک اعتباری مشتریان را با دقت بالایی ارزیابی کنند. اما در ایران، زیرساخت‌های داده‌ای در این حوزه محدود و پراکنده است و دسترسی به اطلاعات معتبر و یکپارچه درباره سوابق اعتباری افراد به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. در نتیجه، بانک‌ها همچنان به روش‌های سنتی مانند دریافت ضامن، چک یا وثیقه متکی هستند و لندتک‌ها نیز ناگزیر از تبعیت از همین چارچوب‌ها هستند.

عامل مهم دیگر، وابستگی شدید لندتک‌ها به بانک‌ها و نهادهای مالی سنتی است. در غیاب امکان جذب مستقیم منابع مالی از بازار یا سرمایه‌گذاران خرد، این پلتفرم‌ها برای ادامه فعالیت خود به همکاری با بانک‌ها نیاز دارند. این وابستگی باعث می‌شود که قدرت چانه‌زنی و نوآوری آن‌ها محدود شود و در نهایت به‌جای ایجاد تحول، در چارچوب سیاست‌ها و محدودیت‌های بانک‌ها عمل کنند. به بیان دیگر، لندتک در ایران بیشتر به‌عنوان «بازوی دیجیتال بانک‌ها» عمل می‌کند تا یک رقیب یا جایگزین برای آن‌ها.

محدودیت‌های قانونی و رگولاتوری نیز نقش مهمی در شکل‌گیری این وضعیت ایفا کرده‌اند. نظام حقوقی و نظارتی کشور هنوز چارچوب مشخص و شفافی برای فعالیت لندتک‌های مستقل، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند وام‌دهی همتابه‌همتا یا تأمین مالی جمعی در مقیاس وسیع، ارائه نکرده است. نگرانی‌هایی مانند حفظ ثبات نظام مالی، کنترل ریسک‌های اعتباری و جلوگیری از سوءاستفاده‌های احتمالی، باعث شده‌اند که رگولاتور با احتیاط بیشتری به این حوزه ورود کند. در نتیجه، فضای فعالیت برای نوآوری‌های رادیکال در حوزه لندتک محدود باقی مانده و بازیگران این حوزه ترجیح داده‌اند در قالب مدل‌های کم‌ریسک‌تر و همسو با بانک‌ها فعالیت کنند.

چرا لندتک‌ها نتوانستند در ایران مستقل عمل کنند؟

با توجه به این عوامل، می‌توان گفت که مسئله اصلی در تعریف لندتک در ایران، شکاف میان مفهوم جهانی این حوزه و واقعیت بومی آن است. در حالی که در سطح بین‌المللی، لندتک به‌عنوان نیرویی برای همگانی کردن دسترسی به اعتبار و کاهش وابستگی به بانک‌ها شناخته می‌شود، در ایران این حوزه بیشتر به بهبود کارایی و تجربه کاربری در چارچوب نظام بانکی موجود محدود شده است. این وضعیت البته به‌معنای بی‌اهمیت بودن لندتک در ایران نیست، بلکه نشان‌دهنده آن است که نقش این فناوری در حال حاضر بیشتر «تکمیلی» است تا «تحول‌آفرین».

در نهایت، برای تحلیل دقیق‌تر آینده این حوزه، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا شرایط نهادی، قانونی و فناوری کشور در مسیر تغییر به‌سمتی است که امکان شکل‌گیری لندتک‌های مستقل و نوآور فراهم شود یا خیر؟ اگر زیرساخت‌های اعتبارسنجی تقویت شوند، دسترسی به داده‌های مالی بهبود یابد و چارچوب‌های قانونی شفاف‌تری ایجاد شود، می‌توان انتظار داشت که لندتک در ایران نیز به‌تدریج از نقش تسهیل‌گر به سمت نقش بازیگر اصلی در بازار اعتبار حرکت کند. در غیر این صورت، این حوزه همچنان به‌عنوان یک لایه دیجیتال بر روی ساختار سنتی بانکداری باقی خواهد ماند و اثرگذاری آن در حد بهبود فرآیندها و تجربه مشتری محدود خواهد شد.

وضعیت کلی لندتک در ایران

تحلیل وضعیت کلی لندتک در ایران بدون درک ساختار عمیق نظام مالی کشور امکان‌پذیر نیست. لندتک، به‌عنوان یکی از شاخه‌های مهم فین‌تک، در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته به‌عنوان نیرویی تحول‌آفرین شناخته می‌شود که توانسته است ساختار سنتی اعطای اعتبار را دگرگون کند، وابستگی به بانک‌ها را کاهش دهد و دسترسی به منابع مالی را برای اقشار گسترده‌تری از جامعه تسهیل کند. با این حال، در ایران این حوزه در مسیری متفاوت حرکت کرده و به‌جای آنکه به‌عنوان یک نیروی برهم‌زننده یا تحول‌آفرین (disruptive) ظاهر شود، عمدتاً در قالب یک لایه مکمل بر ساختار سنتی بانکداری قرار گرفته است. این تفاوت، ریشه در عوامل ساختاری متعددی دارد که در ادامه به‌صورت نظام‌مند مورد بررسی قرار می‌گیرند.

در سطح نخست، باید به این واقعیت اشاره کرد که لندتک در ایران اساساً به‌عنوان یک بازیگر مستقل در بازار اعتبار شناخته نمی‌شود. برخلاف بسیاری از کشورهای جهان که در آن‌ها شرکت‌های لندتک خود به‌عنوان وام‌دهنده عمل می‌کنند یا حداقل نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیم‌گیری اعتباری دارند، در ایران این شرکت‌ها عمدتاً در نقش «تسهیلات‌یار» ظاهر شده‌اند. به بیان دیگر، آن‌ها نه منابع مالی مستقل در اختیار دارند و نه اختیار نهایی در تخصیص اعتبار. تصمیم‌گیری درباره اعطای وام، تعیین نرخ سود، سقف تسهیلات و شرایط بازپرداخت همچنان در اختیار بانک‌ها و مؤسسات مالی سنتی باقی مانده است. در چنین شرایطی، لندتک‌ها صرفاً به‌عنوان واسطه‌هایی عمل می‌کنند که تلاش دارند فرآیند تعامل میان مشتری و بانک را ساده‌تر، سریع‌تر و کاربرپسندتر کنند.

این وضعیت به‌خوبی نشان می‌دهد که نقش اصلی لندتک در ایران نه در سطح «هسته» نظام مالی، بلکه در لایه «تجربه کاربری» یا UX تعریف شده است. این شرکت‌ها با طراحی پلتفرم‌های دیجیتال، امکان ثبت درخواست وام به‌صورت آنلاین، احراز هویت غیرحضوری، بارگذاری مدارک و پیگیری وضعیت درخواست را فراهم می‌کنند و از این طریق، بخشی از ناکارآمدی‌های فرآیندهای سنتی را کاهش می‌دهند. با این حال، این بهبودها عمدتاً در سطح عملیاتی و اجرایی باقی می‌مانند و تغییری در منطق بنیادین اعطای اعتبار ایجاد نمی‌کنند. در واقع، اگر لندتک را حذف کنیم، همچنان فرآیند اعطای وام از سوی بانک‌ها ادامه خواهد داشت، هرچند با کیفیتی پایین‌تر از نظر تجربه کاربری. این امر نشان می‌دهد که لندتک در ایران هنوز به یک «زیرساخت حیاتی» تبدیل نشده، بلکه بیشتر یک «افزونه کارآمد» بر سیستم موجود است.

وابستگی لندتک‌ها به بانک‌ها را می‌توان مهم‌ترین ویژگی ساختاری این حوزه در ایران دانست. این وابستگی نه‌تنها در تأمین منابع مالی، بلکه در تمامی ابعاد فعالیت آن‌ها مشاهده می‌شود. لندتک‌ها برای ارائه خدمات خود نیازمند اتصال به سیستم‌های بانکی، دریافت مجوزهای لازم، و تبعیت از سیاست‌ها و مقررات تعیین‌شده توسط بانک‌ها هستند. در نتیجه، فضای مانور آن‌ها برای نوآوری محدود می‌شود و هرگونه تغییر در مدل کسب‌وکار یا ارائه خدمات جدید، باید با هماهنگی و رضایت بانک‌ها انجام شود. این وضعیت باعث شده است که رابطه میان لندتک و بانک، بیش از آنکه رقابتی باشد، نوعی رابطه همزیستی و حتی وابستگی یک‌طرفه باشد که در آن قدرت اصلی در اختیار بانک‌ها قرار دارد.

یکی از پیامدهای مهم این وابستگی، عدم شکل‌گیری نوآوری‌های رادیکال در حوزه لندتک است. در بسیاری از کشورها، لندتک‌ها با ارائه مدل‌های جدیدی مانند وام‌دهی همتابه‌همتا، استفاده از داده‌های غیرسنتی برای اعتبارسنجی، یا ارائه محصولات مالی متنوع و انعطاف‌پذیر، توانسته‌اند ساختار بازار اعتبار را تغییر دهند. اما در ایران، چنین نوآوری‌هایی یا اساساً امکان ظهور نیافته‌اند یا در مراحل اولیه متوقف شده‌اند. دلیل این امر آن است که هرگونه نوآوری که بخواهد نقش بانک‌ها را به چالش بکشد، با موانع جدی مواجه می‌شود، چه از سوی خود بانک‌ها و چه از سوی نهادهای نظارتی.

چالش‌های لندتک در ایران

در کنار این وابستگی، مجموعه‌ای از مشکلات ساختاری دیگر نیز وجود دارد که توسعه لندتک در ایران را با محدودیت مواجه کرده است. نخستین و شاید مهم‌ترین این مشکلات، چالش‌های مرتبط با قانون‌گذاری و رگولاتوری است. در حال حاضر، چارچوب مشخص و جامعی برای فعالیت لندتک‌ها در ایران وجود ندارد و نقش‌ها و مسئولیت‌های این بازیگران به‌طور دقیق تعریف نشده است. این ابهام باعث می‌شود که هم فعالان این حوزه و هم سرمایه‌گذاران با عدم قطعیت مواجه باشند و نتوانند برنامه‌ریزی بلندمدت انجام دهند. از سوی دیگر، نهادهای نظارتی نیز به‌دلیل نبود تجربه کافی در مواجهه با مدل‌های نوین کسب‌وکار، رویکردی محافظه‌کارانه اتخاذ کرده‌اند که خود به محدود شدن فضای نوآوری منجر شده است.

دومین چالش مهم، ضعف در نظام اعتبارسنجی است. یکی از ارکان اصلی موفقیت لندتک در سطح جهانی، دسترسی به داده‌های گسترده و دقیق درباره رفتار مالی و اعتباری مشتریان است. این داده‌ها امکان طراحی مدل‌های پیشرفته ارزیابی ریسک را فراهم می‌کنند و به لندتک‌ها اجازه می‌دهند تا حتی به افرادی که در سیستم بانکی سنتی فاقد سابقه اعتباری هستند، خدمات ارائه دهند. اما در ایران، چنین زیرساختی به‌طور کامل وجود ندارد. اطلاعات اعتباری افراد محدود، پراکنده و در بسیاری از موارد غیرقابل دسترس است. در نتیجه، بانک‌ها همچنان به ابزارهای سنتی مانند چک، سفته و ضامن متکی هستند و لندتک‌ها نیز ناگزیر از پیروی از همین الگوها هستند. این امر نه‌تنها کارایی فرآیند اعتبارسنجی را کاهش می‌دهد، بلکه مانع از گسترش دسترسی به اعتبار برای گروه‌های جدید می‌شود.

 

درصد پراکندگی سنی افراد فاقد رتبه اعتباری (گزارش کمیسیون لندتک)

سومین مسئله، مدل درآمدی شکننده لندتک‌ها است. در غیاب امکان وام‌دهی مستقیم و کسب درآمد از محل سود تسهیلات، این شرکت‌ها عمدتاً به کارمزدهایی که از بانک‌ها یا مشتریان دریافت می‌کنند وابسته هستند. این کارمزدها معمولاً محدود بوده و به‌شدت تحت تأثیر سیاست‌های بانک‌ها قرار دارند. از سوی دیگر، هزینه‌های توسعه فناوری، بازاریابی و جذب مشتری برای این پلتفرم‌ها قابل‌توجه است. این عدم توازن میان درآمد و هزینه، باعث می‌شود که بسیاری از لندتک‌ها با چالش‌های مالی مواجه شوند و نتوانند به مقیاس اقتصادی مطلوب دست یابند. در چنین شرایطی، جذب سرمایه‌گذاری نیز دشوار می‌شود، زیرا سرمایه‌گذاران نسبت به پایداری مدل کسب‌وکار تردید دارند.

چهارمین عامل، مقاومت بازیگران سنتی به‌ویژه بانک‌ها در برابر تغییرات بنیادین است. بانک‌ها به‌عنوان بازیگران اصلی بازار مالی ایران، منافع قابل‌توجهی در حفظ وضعیت موجود دارند و به‌طور طبیعی تمایلی به ظهور رقبایی که بتوانند سهم آن‌ها را کاهش دهند، ندارند. هرچند برخی بانک‌ها در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند با همکاری با لندتک‌ها، خدمات خود را دیجیتالی کنند، اما این همکاری‌ها بیشتر در راستای بهبود کارایی داخلی و جذب مشتریان جدید بوده است، نه واگذاری بخشی از قدرت تصمیم‌گیری یا پذیرش مدل‌های جدید کسب‌وکار. این مقاومت، به‌ویژه در سطوح بالای مدیریتی و سیاست‌گذاری، یکی از موانع جدی در مسیر تحول واقعی لندتک در ایران محسوب می‌شود.

مجموع این عوامل باعث شده است که لندتک در ایران به‌جای آنکه به‌عنوان یک نیروی تحول‌آفرین ظاهر شود، در قالب «نوآوری محدود شده» باقی بماند. به بیان دیگر، نوآوری در این حوزه عمدتاً در چارچوب‌های موجود و با هدف بهبود تدریجی فرآیندها انجام می‌شود، نه تغییر بنیادین آن‌ها. این نوع نوآوری اگرچه می‌تواند به افزایش کارایی و رضایت مشتریان منجر شود، اما تأثیر آن بر ساختار کلان بازار اعتبار محدود است.

در ادامه این تحلیل، بررسی سهم بازار و میزان بلوغ لندتک در ایران نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. بازار مالی ایران به‌طور سنتی یک بازار بانک‌محور یا bank-centric است، به این معنا که بانک‌ها نقش غالب را در تأمین مالی اقتصاد ایفا می‌کنند و سایر نهادهای مالی سهم کمتری دارند. این ویژگی باعث شده است که فضای کمی برای رشد بازیگران جدید مانند لندتک‌ها وجود داشته باشد. در چنین بازاری، هرگونه نوآوری باید در تعامل با بانک‌ها تعریف شود و امکان رشد مستقل بسیار محدود است.

 

سهم لندتک ایران از وام‌های اعطا شده (گزارش کمیسیون لندتک)

در حوزه فین‌تک نیز، تمرکز اصلی در ایران طی سال‌های گذشته بر بخش پرداخت بوده است. شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات پرداخت توانسته‌اند با استفاده از فناوری، تحول قابل‌توجهی در نحوه انجام تراکنش‌های مالی ایجاد کنند و به بخش مهمی از اکوسیستم مالی کشور تبدیل شوند. اما در مقابل، حوزه لندتک به دلایلی که پیش‌تر ذکر شد، رشد کندتری داشته و هنوز به بلوغ لازم نرسیده است. این عدم توازن میان زیرشاخه‌های مختلف فین‌تک، نشان‌دهنده آن است که توسعه فناوری در بخش‌هایی که با ریسک کمتر و محدودیت‌های قانونی کمتری مواجه هستند، سریع‌تر اتفاق افتاده است.

در نهایت، می‌توان گفت که وضعیت کنونی لندتک در ایران حاصل ترکیبی از عوامل نهادی، قانونی، اقتصادی و فناورانه است که همگی در جهت محدود کردن نقش این حوزه به‌عنوان یک بازیگر مستقل عمل کرده‌اند. با این حال، این وضعیت لزوماً پایدار نخواهد بود و در صورت ایجاد تغییراتی در زیرساخت‌های داده‌ای، چارچوب‌های قانونی و رویکردهای مدیریتی، امکان تحول در این حوزه وجود دارد. اما تا زمانی که این تغییرات به‌صورت اساسی رخ ندهند، لندتک در ایران همچنان در نقش یک تسهیل‌گر باقی خواهد ماند که اگرچه می‌تواند تجربه مشتری را بهبود بخشد، اما قادر به ایجاد تحول بنیادین در بازار اعتبار نخواهد بود.

لندتک در ایران: گذار از وام‌محوری به اکوسیستم اعتبار داده‌محور (مروری بر گزارش لندتک 1404)

تحولات صنعت لندتک فراتر از یک نوآوری فناورانه در حوزه مالی است و باید آن را به‌عنوان یک «تغییر پارادایم» در منطق تخصیص اعتبار، ساختار نظام بانکی و حتی سبک زندگی اقتصادی جامعه در نظر گرفت. این صنعت در نقطه‌ای حساس از بلوغ قرار دارد؛ نقطه‌ای که در آن، فرصت‌های تحول‌آفرین در کنار چالش‌های ساختاری و رگولاتوری، آینده آن را شکل می‌دهند. در این تحلیل، تلاش شده است با اتکا به دیدگاه‌های مختلف ارائه‌شده، تصویری یکپارچه، ساختارمند و تحلیلی از وضعیت کنونی، چالش‌ها، فرصت‌ها و مسیر آینده لندتک در ایران ارائه شود.

1- لندتک به‌عنوان پیشران تحول در شمول مالی

لندتک در ایران به‌عنوان یکی از مهم‌ترین محرک‌های توسعه شمول مالی شناخته می‌شود. در حالی‌که نظام بانکی سنتی به‌دلیل بوروکراسی پیچیده، تمرکز بر مشتریان بزرگ و الزام به وثایق سنگین قادر نیست پاسخگوی نیاز گسترده جامعه به اعتبار خرد باشد، لندتک توانسته بخش قابل‌توجهی از این خلأ را جبران کند. گزارش‌ها نشان می‌دهد تنها حدود یک‌سوم مردم ایران در طول عمر خود موفق به دریافت وام بانکی می‌شوند و همین موضوع بیانگر محدودیت جدی در دسترسی به منابع مالی است. در چنین فضایی، لندتک با حذف الزاماتی مانند ضامن و وثیقه و اتکا بر اعتبارسنجی داده‌محور، امکان دسترسی گروه‌های بیشتری از جامعه به اعتبار را فراهم کرده است.

توانمندی‌های لندتک در تقویت شمول مالی به حذف فرآیندهای سنتی بانکی، ارائه خدمات در مقیاس جغرافیایی گسترده، سرعت بسیار بالا در ارائه خدمات، که گاه کمتر از ده دقیقه زمان می‌برد و تمرکز بر اعتبار خرد و نیازهای روزمره بازمی‌گردد. مجموع این ویژگی‌ها لندتک را به ابزاری مؤثر برای افزایش قدرت خرید خانوارها، به‌ویژه در شرایط تورمی، تبدیل کرده است.

2- تغییر پارادایم: از وثیقه‌محوری به اعتبارسنجی داده‌محور

مهم‌ترین تحول مفهومی که لندتک در نظام مالی ایران ایجاد کرده، تغییر منطق اعتبارسنجی است. در مدل سنتی، اعتبار بر پایه دارایی‌های فیزیکی و وثایق قابل لمس شکل می‌گرفت؛ اما در مدل جدید، داده‌های رفتاری، الگوهای مصرف و تعاملات دیجیتال به‌عنوان مبنای ارزیابی ریسک مطرح شده‌اند. این تغییر پارادایم پیامدهای عمیقی دارد، از جمله تبدیل «رفتار مالی» به نوعی دارایی قابل اندازه‌گیری، افزایش دقت در ارزیابی توان بازپرداخت، کاهش هزینه‌های عملیاتی اعتبارسنجی و فراهم شدن امکان ارائه خدمات به افرادی که فاقد دارایی رسمی یا وثیقه‌های متداول هستند. با این حال، تحقق کامل این مدل مستلزم وجود زیرساخت‌هایی است که هنوز به‌طور کامل در ایران به‌ویژه در حوزه اشتراک‌گذاری داده و دسترسی به اطلاعات حاکمیتی شکل نگرفته‌اند.

3- نقش BNPL و تحول در سبک زندگی اعتباری

یکی از مهم‌ترین مصادیق لندتک در ایران، مدل «الان بخر، بعداً پرداخت کن» یا BNPL است که به‌سرعت در حال گسترش است. این مدل در اقتصاد تورمی ایران به ابزاری برای مدیریت نقدینگی خانوارها تبدیل شده است. BNPL صرفاً یک روش پرداخت نیست، بلکه به بخشی از تجربه زندگی دیجیتال تبدیل شده است؛ به این شکل که کاربران در همان لحظه خرید، بدون نیاز به مراجعه به بانک، پیشنهادهای اعتباری دریافت می‌کنند و همین موضوع می‌تواند «درد پرداخت» را کاهش دهد و تمایل به خرید را بیشتر کند. گسترش BNPL پیامدهایی مانند افزایش قدرت خرید در کوتاه‌مدت، رشد تجارت الکترونیکی و تغییر رفتار مصرف‌کننده از حالت نقدی به حالت اعتباری دارد و همچنین می‌تواند به افزایش وفاداری مشتریان به پلتفرم‌ها منجر شود. با این حال، اگر این مدل بدون کنترل ریسک توسعه پیدا کند، امکان دارد به ایجاد «تله بدهی» برای خانوارها بینجامد؛ موضوعی که در گزارش منتشر شده توسط عصر تراکنش نیز به‌عنوان یکی از نگرانی‌های جدی مطرح شده است.

4- چالش‌های ساختاری: از نرخ بهره تا بحران نکول

با وجود مزایای فراوان، صنعت لندتک در ایران با چالش‌های جدی روبه‌رو است که می‌توان آن‌ها را در چند محور اصلی بررسی کرد. در بعد اقتصادی، نرخ بالای تورم، عدم تعادل میان نرخ بهره واقعی و دستوری و هزینه سنگین تأمین منابع مالی باعث شده هزینه نهایی اعتبار برای کاربران افزایش یابد و در برخی موارد به شکل‌گیری نرخ‌های بهره غیرمتعارف منجر شود. در حوزه ریسک و نکول، وضعیت ایران فاصله قابل‌توجهی با استانداردهای جهانی دارد؛ در حالی که نرخ نکول جهانی حدود دو درصد است، این نرخ در ایران بین پانزده تا بیست درصد برآورد می‌شود که نشان‌دهنده ضعف در نظام‌های اعتبارسنجی و مدیریت ریسک است. از منظر فرهنگی نیز چالش‌هایی مانند نگاه منفی به بدهکاری، ضعف سواد مالی در جامعه و استفاده نادرست از اعتبار برای تأمین هزینه‌های مصرفی ضروری وجود دارد. مجموعه این عوامل می‌تواند پایداری و رشد بلندمدت مدل‌های لندتک را با محدودیت مواجه کند.

 5- چالش‌های نهادی و رگولاتوری

یکی از اساسی‌ترین موانع پیشِ‌روی توسعه لندتک در ایران، نبود شفافیت در چارچوب‌های قانونی و رگولاتوری است. طبق گزارش منتشر شده توسط عصر تراکنش، لندتک هنوز به‌عنوان یک موجودیت مستقل شناخته نمی‌شود و قوانین جامع و یکپارچه‌ای در زمینه انتقال وجه الکترونیک و حفاظت از داده وجود ندارد. رویکرد نظارتی نیز بیشتر جنبه محدودکننده دارد تا توسعه‌گرا و همین موضوع مانع شکل‌گیری نوآوری و رشد پایدار در این صنعت می‌شود. در کنار این مسائل، عدم اشتراک‌گذاری داده‌های حاکمیتی و بانکی یکی از مهم‌ترین موانع اعتبارسنجی دقیق به شمار می‌آید و باعث می‌شود شرکت‌های لندتک نتوانند نظام‌های کارآمد ارزیابی ریسک را شکل دهند.

در سطح نهادی نیز چالش‌هایی جدی وجود دارد؛ از جمله عدم دسترسی مناسب داده‌ای و نبود تبادل اطلاعات میان نهادهای مختلف، تعدد نهادهای ناظر با رویکردهای گاه غیرهمسو، فقدان زیرساخت‌های استاندارد برای اعتبارسنجی و مداخلات قیمتی دولت در بازار. مجموعه این عوامل به‌صورت هم‌زمان مانع توسعه سالم و پایدار صنعت لندتک شده و روند بلوغ آن را کند کرده است.

6- رابطه لندتک و بانک‌ها: رقابت یا هم‌افزایی؟

یکی از محورهای کلیدی در تحلیل صنعت لندتک، بررسی رابطه آن با بانک‌ها است. برخلاف تصور رایج که لندتک را رقیبی برای بانک‌ها می‌داند، در واقع لندتک‌ها به‌عنوان بازوی دیجیتال بانک‌ها عمل می‌کنند. در این مدل همکاری، بانک‌ها وظیفه تأمین منابع مالی را بر عهده دارند و لندتک‌ها با بهره‌گیری از فناوری، فرایندهای کلیدی مانند اعتبارسنجی را بهینه کرده، تجربه کاربری را بهبود می‌بخشند و هزینه‌های عملیاتی را کاهش می‌دهند. با این وجود، مقاومت برخی بانک‌ها در برابر پذیرش بانکداری باز و اشتراک‌گذاری داده‌ها، مانع شکل‌گیری این هم‌افزایی و بهره‌برداری کامل از پتانسیل همکاری میان این دو بخش شده است.

7- مسیرهای پیشنهادی برای توسعه پایدار

بر اساس گزارش منتشر شده توسط عصر تراکنش، مجموعه‌ای از راهکارهای کلیدی برای توسعه پایدار لندتک در ایران قابل ارائه است. در گام نخست، توسعه زیرساخت داده و اعتبارسنجی از طریق ایجاد مراکز اعتبارسنجی خصوصی، اشتراک‌گذاری داده‌های رفتاری و توسعه نظام رتبه‌بندی اعتباری ضروری است. در گام دوم، اصلاح چارچوب‌های رگولاتوری با حرکت به سمت رگتک (تنظیم‌گری هوشمند)، تدوین قوانین شفاف برای لندتک و کاهش مداخلات مستقیم دولت می‌تواند به تسهیل رشد این صنعت کمک کند. سومین محور، تنوع‌بخشی به منابع مالی از طریق ورود بازار سرمایه به تأمین مالی لندتک، استفاده از ابزارهایی مانند اوراق بدهی و توسعه مدل‌های تأمین مالی زنجیره تأمین است. در نهایت، ارتقای سواد مالی کاربران از طریق آموزش در خصوص استفاده صحیح از اعتبار، جلوگیری از شکل‌گیری تله بدهی و افزایش شفافیت در هزینه‌ها، نقشی حیاتی در پایداری و سلامت این اکوسیستم ایفا می‌کند.

 8- افق آینده: از اعتبار مصرفی تا اکوسیستم مالی هوشمند

چشم‌انداز ترسیم‌شده برای صنعت لندتک در ایران نشان می‌دهد که این حوزه، گرچه هنوز در مراحل اولیه توسعه قرار دارد، اما از پتانسیل رشد بسیار بالایی برخوردار است. پیش‌بینی‌ها حاکی از رشد چندبرابری بازار در سال‌های آینده، افزایش سهم مدل «الان بخر، بعداً پرداخت کن» (BNPL) در خرده‌فروشی، حرکت به سمت «زندگی اعتباری» و ادغام خدمات مالی در پلتفرم‌های دیجیتال است. علاوه بر این، انتظار می‌رود نقش لندتک از حوزه اعتبار مصرفی فراتر رفته و به سمت تأمین مالی زنجیره تأمین و کسب‌وکارها (B2B) گسترش یابد. در این مسیر تحول‌آفرین، مفاهیمی مانند استفاده از دارایی‌های دیجیتال به‌عنوان وثیقه، توکنایز کردن دارایی‌ها و بانکداری به‌عنوان سرویس (BaaS) نقش مهمی در شکل‌دهی به آینده این صنعت ایفا خواهند کرد.

عملکرد واقعی تسهیلات‌یارها

برای تحلیل عملکرد واقعی تسهیلات‌یارها در ایران، لازم است از سطح مفاهیم و ساختارها فاصله گرفته و به سطح عملیاتی و تجربه زیسته کاربران، بانک‌ها و کسب‌وکارها وارد شویم. آنچه در این سطح اهمیت دارد، نه صرفاً مدل نظری لندتک، بلکه کارکرد واقعی آن در میدان اقتصاد است؛ یعنی اینکه این بازیگران در عمل چه تغییری در دسترسی به اعتبار، کیفیت خدمات مالی و رفتار مصرف‌کننده ایجاد کرده‌اند. در ایران، تسهیلات‌یارها به‌عنوان مهم‌ترین نمود عملی لندتک، طی سال‌های اخیر رشد قابل‌توجهی داشته‌اند و توانسته‌اند در برخی حوزه‌ها اثرگذاری ملموسی ایجاد کنند، اما این اثرگذاری همزمان با محدودیت‌هایی جدی همراه بوده که باعث شده خروجی نهایی آن‌ها با انتظارات اولیه از لندتک فاصله داشته باشد.

در بررسی نقاط قوت، نخستین و شاید ملموس‌ترین دستاورد تسهیلات‌یارها را باید در بهبود تجربه کاربر جست‌وجو کرد. پیش از ظهور این پلتفرم‌ها، فرآیند دریافت تسهیلات در ایران به‌شدت زمان‌بر، پیچیده و وابسته به مراجعه حضوری بود. متقاضیان وام ناچار بودند بارها به شعب بانک مراجعه کنند، مدارک مختلف ارائه دهند، در صف‌های طولانی منتظر بمانند و در نهایت نیز با عدم قطعیت در نتیجه درخواست خود مواجه باشند. این فرآیند نه‌تنها از نظر زمانی و هزینه‌ای برای کاربران سنگین بود، بلکه تجربه‌ای ناخوشایند و فرسایشی ایجاد می‌کرد. تسهیلات‌یارها با دیجیتالی کردن بخش قابل‌توجهی از این فرآیند، توانستند این تجربه را به‌طور معناداری بهبود دهند.

امروزه کاربران می‌توانند از طریق یک اپلیکیشن یا وب‌سایت، درخواست وام خود را ثبت کنند، اطلاعات هویتی و مالی خود را بارگذاری نمایند، احراز هویت را به‌صورت غیرحضوری انجام دهند و وضعیت درخواست خود را به‌صورت لحظه‌ای پیگیری کنند. این تحول باعث کاهش چشمگیر نیاز به مراجعه حضوری شده و زمان دریافت وام را در بسیاری از موارد از چند هفته یا حتی چند ماه به چند روز کاهش داده است. علاوه بر این، شفافیت نسبی در فرآیند نیز افزایش یافته و کاربران بهتر می‌دانند در چه مرحله‌ای قرار دارند و چه اقداماتی باید انجام دهند. این بهبود در تجربه کاربری، یکی از مهم‌ترین عوامل استقبال کاربران از خدمات تسهیلات‌یارها بوده و نقش کلیدی در گسترش این پلتفرم‌ها ایفا کرده است.

در کنار بهبود تجربه کاربری، توسعه مدل‌های «الان بخر، بعداً پرداخت کن» یا BNPL نیز یکی دیگر از حوزه‌های موفقیت تسهیلات‌یارها در ایران به‌شمار می‌رود. این مدل که در بسیاری از کشورهای جهان به‌سرعت رشد کرده، در ایران نیز به‌ویژه در بستر تجارت الکترونیکی مورد توجه قرار گرفته است. تسهیلات‌یارها با همکاری فروشگاه‌های آنلاین و در برخی موارد فروشگاه‌های فیزیکی، امکان خرید اقساطی کالا و خدمات را برای کاربران فراهم کرده‌اند. در این مدل، کاربر می‌تواند بدون پرداخت کامل مبلغ در زمان خرید، کالا را دریافت کرده و هزینه آن را در قالب اقساط در آینده پرداخت کند.

این رویکرد، به‌ویژه در شرایط اقتصادی که قدرت خرید خانوارها تحت فشار است، نقش مهمی در تحریک تقاضا و حفظ سطح مصرف ایفا کرده است. بسیاری از کاربران که امکان پرداخت نقدی برای خرید کالاهای نسبتاً گران‌قیمت را ندارند، از طریق BNPL توانسته‌اند به این کالاها دسترسی پیدا کنند. از سوی دیگر، فروشگاه‌ها نیز از افزایش فروش و جذب مشتریان جدید بهره‌مند شده‌اند. به این ترتیب، تسهیلات‌یارها در این حوزه توانسته‌اند یک رابطه برد-برد میان مصرف‌کننده و فروشنده ایجاد کنند و به‌نوعی نقش محرک در زنجیره تقاضا ایفا نمایند.

نکته مهم در این میان آن است که BNPL در ایران بیشتر به‌عنوان یک ابزار تأمین مالی کوتاه‌مدت عمل کرده و کمتر به‌عنوان یک راهکار جامع برای مدیریت مالی خانوارها توسعه یافته است. با این حال، همین کارکرد محدود نیز در شرایط تورمی و کاهش قدرت خرید، اهمیت قابل‌توجهی دارد. تسهیلات‌یارها با ساده‌سازی دسترسی به این نوع اعتبار، توانسته‌اند بخشی از شکاف میان درآمد و هزینه خانوارها را در کوتاه‌مدت پوشش دهند، هرچند این پوشش معمولاً موقتی و محدود به گروه‌های خاصی از مصرف‌کنندگان است.

سومین حوزه‌ای که می‌توان آن را از نقاط قوت عملکرد تسهیلات‌یارها دانست، نقش آن‌ها در اتصال اجزای مختلف اکوسیستم مالی و تجاری است. این پلتفرم‌ها توانسته‌اند بانک‌ها، فروشگاه‌ها و مشتریان را در یک بستر واحد به یکدیگر متصل کنند و فرآیند تعامل میان آن‌ها را تسهیل نمایند. در گذشته، این اجزا به‌صورت نسبتاً جداگانه عمل می‌کردند و هماهنگی میان آن‌ها دشوار بود. اما تسهیلات‌یارها با ایجاد پلتفرم‌های یکپارچه، امکان تبادل اطلاعات، مدیریت فرآیندها و اجرای تراکنش‌های اعتباری را در یک محیط مشترک فراهم کرده‌اند.

نقاط قوت و ضعف لندتک در ایران

این اتصال اکوسیستم، مزایای متعددی به همراه داشته است. بانک‌ها می‌توانند به طیف گسترده‌تری از مشتریان دسترسی پیدا کنند و فرآیند اعطای تسهیلات را کارآمدتر کنند. فروشگاه‌ها می‌توانند از ابزارهای اعتباری برای افزایش فروش خود استفاده کنند و مشتریان بیشتری جذب نمایند. مشتریان نیز از دسترسی آسان‌تر به خدمات مالی و گزینه‌های متنوع‌تر برای تأمین مالی خریدهای خود بهره‌مند می‌شوند. به این ترتیب، تسهیلات‌یارها توانسته‌اند نقش یک «پل ارتباطی» میان بازیگران مختلف را ایفا کنند و به شکل‌گیری یک اکوسیستم نسبتاً یکپارچه کمک نمایند.

با وجود این دستاوردها، عملکرد تسهیلات‌یارها در ایران با نقاط ضعف جدی نیز همراه است که مانع از تحقق کامل اهداف لندتک شده است. یکی از مهم‌ترین این نقاط ضعف، عدم تأثیرگذاری واقعی بر نرخ بهره و هزینه تأمین مالی است. در حالی که یکی از وعده‌های اصلی لندتک در سطح جهانی، کاهش هزینه‌های وام از طریق افزایش رقابت و بهبود کارایی است، در ایران این اتفاق به‌طور معناداری رخ نداده است. نرخ‌های سود تسهیلات همچنان عمدتاً توسط بانک‌ها و در چارچوب سیاست‌های کلان پولی تعیین می‌شود و تسهیلات‌یارها نقشی در تغییر این نرخ‌ها ندارند.

در عمل، بسیاری از تسهیلاتی که از طریق این پلتفرم‌ها ارائه می‌شوند، دارای نرخ‌هایی در حدود نرخ‌های رسمی بانکی یا حتی بالاتر هستند، به‌ویژه زمانی که کارمزدهای اضافی نیز در نظر گرفته شود. این امر باعث می‌شود که هزینه نهایی تأمین مالی برای کاربر تفاوت چندانی با روش‌های سنتی نداشته باشد. در نتیجه، مزیت اصلی تسهیلات‌یارها نه در کاهش هزینه، بلکه در افزایش سرعت و سهولت دسترسی خلاصه می‌شود. این موضوع نشان می‌دهد که این پلتفرم‌ها هنوز نتوانسته‌اند به یکی از کارکردهای کلیدی لندتک یعنی «ارزان‌تر کردن اعتبار» دست یابند.

نقطه ضعف مهم دیگر، عدم دسترسی واقعی اقشار پرریسک یا کم‌برخوردار به خدمات این پلتفرم‌ها است. یکی از اهداف اصلی لندتک در جهان، گسترش شمول مالی و فراهم کردن دسترسی به اعتبار برای افرادی است که در سیستم بانکی سنتی نادیده گرفته می‌شوند. اما در ایران، تسهیلات‌یارها به‌دلیل وابستگی به بانک‌ها و محدودیت‌های اعتبارسنجی، ناگزیر از پیروی از همان معیارهای سنتی هستند. به همین دلیل، افرادی که فاقد سابقه اعتباری مناسب، درآمد پایدار یا تضمین‌های لازم هستند، همچنان از دسترسی به این خدمات محروم می‌مانند.

این وضعیت باعث تداوم نوعی «فراگیری مالی» در بازار اعتبار شده است. به بیان دیگر، تسهیلات‌یارها نتوانسته‌اند شکاف موجود در دسترسی به منابع مالی را به‌طور معناداری کاهش دهند و بیشتر به همان گروه‌هایی خدمت‌رسانی می‌کنند که پیش از این نیز امکان دریافت تسهیلات از بانک‌ها را داشته‌اند. این امر به‌ویژه در مورد دهک‌های پایین درآمدی و کسب‌وکارهای کوچک و غیررسمی صدق می‌کند که همچنان با موانع جدی در دسترسی به اعتبار مواجه هستند.

علاوه بر این، تمرکز جغرافیایی و اجتماعی خدمات تسهیلات‌یارها نیز یکی دیگر از محدودیت‌های آن‌ها به‌شمار می‌رود. بخش عمده‌ای از کاربران این پلتفرم‌ها را ساکنان شهرهای بزرگ و طبقه متوسط شهری تشکیل می‌دهند که دسترسی به اینترنت، ابزارهای دیجیتال و حداقل‌های لازم برای اعتبارسنجی را دارند. در مقابل، مناطق روستایی، شهرهای کوچک و اقشار کم‌درآمد سهم کمتری از این خدمات دارند. این تمرکز باعث می‌شود که اثرگذاری تسهیلات‌یارها در سطح کلان و ملی محدود شود و نتوانند به‌عنوان ابزاری برای کاهش نابرابری‌های اقتصادی عمل کنند.

پراکندگی استانی تسهیلات‌یارها و مقایسه درصد تسهیلات اعطایی توسط سازوکار بانک‌ها و تسهیلات‌یارها ( سال 1402)

در جمع‌بندی عملکرد عملیاتی تسهیلات‌یارها در ایران، می‌توان به یک گزاره کلیدی رسید که ماهیت واقعی این حوزه را به‌خوبی توصیف می‌کند: «تسهیلات‌یارها توانسته‌اند «فرآیند وام» را دیجیتالی و کارآمدتر کنند، اما نتوانسته‌اند «ماهیت وام» را همه‌گیر و فراگیر سازند». به عبارت دیگر، آن‌ها بیشتر بر «چگونه وام گرفتن» تأثیر گذاشته‌اند تا «چه کسی می‌تواند وام بگیرد» و «با چه شرایطی». این تمایز، نقطه اصلی تفاوت میان لندتک در ایران و نمونه‌های موفق جهانی است.

در نهایت، باید توجه داشت که عملکرد کنونی تسهیلات‌یارها، همزمان نشان‌دهنده ظرفیت‌های بالقوه و محدودیت‌های بالفعل این حوزه است. از یک سو، آن‌ها نشان داده‌اند که می‌توان با استفاده از فناوری، تجربه کاربری در خدمات مالی را به‌طور چشمگیری بهبود داد و تعامل میان بازیگران مختلف را تسهیل کرد. از سوی دیگر، محدودیت‌های ساختاری باعث شده است که این بهبودها به سطحی عمیق‌تر از تحول در نظام اعتباری نفوذ نکند. آینده این حوزه به میزان زیادی به این بستگی دارد که آیا این محدودیت‌ها برطرف خواهند شد یا خیر؛ در غیر این صورت، تسهیلات‌یارها همچنان در نقش بهبوددهنده فرآیند باقی خواهند ماند، نه تحول‌آفرین در ماهیت بازار اعتبار.

رفتار تسهیلات‌یارها در شرایط بحران

برای تحلیل رفتار لندتک و به‌طور خاص تسهیلات‌یارها در شرایط بحران، باید ابتدا ماهیت «بحران» در اقتصاد ایران را به‌درستی تعریف کرد. برخلاف برخی کشورها که بحران‌های مالی یا نظامی به‌صورت مقطعی و با دامنه زمانی مشخص رخ می‌دهند، در ایران طی سال‌های اخیر نوعی «بحران مزمن» شکل گرفته که ترکیبی از تحریم‌های بین‌المللی، شوک‌های ارزی، تورم‌های بالا و مداوم، و تنش‌های ژئوپلیتیکی است. این شرایط اگرچه معادل یک جنگ کلاسیک مستقیم با یک قدرت خارجی مانند ایالات متحده نیست، اما از نظر آثار اقتصادی و فشار بر معیشت خانوارها و عملکرد نظام مالی، کارکردی مشابه یا حتی در برخی ابعاد پیچیده‌تر داشته است. بنابراین، برای درک رفتار تسهیلات‌یارها، باید آن‌ها را در بستر این بحران اقتصادی-تحریمی و نه در چارچوب جنگ کلاسیک تحلیل کرد.

در چنین بستری، اولین نکته قابل توجه آن است که بحران به‌طور همزمان بر دو سوی بازار اعتبار یعنی تقاضا و عرضه تأثیر می‌گذارد. از یک سو، با کاهش قدرت خرید خانوارها، افزایش هزینه‌های زندگی و بی‌ثباتی درآمدها، تقاضا برای دریافت وام و انواع تسهیلات به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌یابد. خانوارهایی که پیش از این می‌توانستند هزینه‌های خود را از محل درآمد جاری تأمین کنند، در شرایط تورمی ناچار می‌شوند برای حفظ سطح مصرف یا حتی تأمین نیازهای ضروری، به منابع اعتباری روی آورند. در این میان، ابزارهایی مانند خرید اقساطی یا BNPL جذابیت بیشتری پیدا می‌کنند، زیرا امکان تعویق پرداخت را فراهم می‌کنند و فشار نقدی فوری را کاهش می‌دهند.

از سوی دیگر، بحران باعث افزایش ریسک نکول یا عدم بازپرداخت تسهیلات می‌شود. هنگامی که درآمد افراد ناپایدار است و ارزش واقعی آن در اثر تورم کاهش می‌یابد، توان بازپرداخت بدهی‌ها نیز تضعیف می‌شود. این موضوع نه‌تنها برای خانوارها، بلکه برای کسب‌وکارها نیز صادق است. بنگاه‌های کوچک و متوسط که با کاهش تقاضا، افزایش هزینه‌ها و محدودیت‌های تأمین مالی مواجه هستند، در چنین شرایطی با احتمال بیشتری در بازپرداخت تعهدات خود دچار مشکل می‌شوند. این افزایش ریسک، مستقیماً بر رفتار عرضه‌کنندگان اعتبار یعنی بانک‌ها تأثیر می‌گذارد.

در واکنش به این شرایط، بانک‌ها معمولاً رویکردی محافظه‌کارانه‌تر اتخاذ می‌کنند. آن‌ها برای کنترل ریسک، شرایط اعطای تسهیلات را سخت‌گیرانه‌تر می‌کنند، سقف وام‌ها را محدودتر می‌سازند، وثایق و تضمین‌های بیشتری مطالبه می‌کنند و در برخی موارد حتی از اعطای تسهیلات به بخش‌هایی از بازار خودداری می‌نمایند. این عقب‌نشینی نسبی در عرضه اعتبار، در حالی رخ می‌دهد که تقاضا در حال افزایش است و همین امر شکاف میان عرضه و تقاضا را تشدید می‌کند. در چنین فضایی، انتظار می‌رود که لندتک‌ها و تسهیلات‌یارها بتوانند به‌عنوان بازیگران انعطاف‌پذیرتر، بخشی از این شکاف را پر کنند. اما واقعیت عملکرد آن‌ها در ایران نشان می‌دهد که این انتظار تنها تا حدی محقق شده است.

نقش واقعی تسهیلات‌یارها در شرایط بحران را می‌توان به‌عنوان «نقشی مثبت اما محدود» توصیف کرد. این پلتفرم‌ها به‌واسطه ماهیت دیجیتال خود، توانسته‌اند دسترسی به خدمات اعتباری را از نظر زمانی و مکانی تسهیل کنند. در شرایطی که مراجعه حضوری به شعب بانک‌ها ممکن است با هزینه‌های زمانی و حتی روانی بیشتری همراه باشد، امکان ثبت درخواست وام به‌صورت آنلاین و دریافت پاسخ در مدت زمان کوتاه‌تر، یک مزیت قابل‌توجه محسوب می‌شود. این مزیت به‌ویژه در دوره‌هایی که فشار اقتصادی افزایش می‌یابد و افراد نیاز فوری‌تری به نقدینگی دارند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

علاوه بر این، تسهیلات‌یارها با توسعه ابزارهایی مانند BNPL توانسته‌اند به کاربران امکان دهند تا بخشی از نیازهای مصرفی خود را بدون پرداخت نقدی فوری تأمین کنند. این موضوع به‌ویژه در خرید کالاهای ضروری یا نیمه‌ضروری مانند لوازم خانگی، تجهیزات دیجیتال یا حتی برخی خدمات، نقش مهمی در حفظ سطح زندگی خانوارها ایفا کرده است. در واقع، این پلتفرم‌ها با فراهم کردن امکان پرداخت اقساطی، نوعی «تنفس مالی کوتاه‌مدت» برای کاربران ایجاد کرده‌اند که در شرایط تورمی می‌تواند بسیار ارزشمند باشد.

از منظر کلان‌تر، تسهیلات‌یارها در بحران به حفظ جریان مصرف در اقتصاد نیز کمک کرده‌اند. هنگامی که قدرت خرید کاهش می‌یابد، مصرف خانوارها نیز به‌طور طبیعی افت می‌کند که این امر می‌تواند به رکود اقتصادی دامن بزند. ابزارهای اعتباری مانند BNPL با تحریک تقاضا و تسهیل خرید، تا حدی از این کاهش مصرف جلوگیری می‌کنند و به تداوم فعالیت کسب‌وکارها کمک می‌نمایند. به این ترتیب، تسهیلات‌یارها در این سطح نیز نقشی حمایتی، هرچند محدود، ایفا کرده‌اند.

با این حال، این نقش مثبت با محدودیت‌های جدی همراه است که مانع از تبدیل شدن تسهیلات‌یارها به یک راه‌حل مؤثر در مقیاس کلان می‌شود. نخستین و مهم‌ترین محدودیت، نبود منابع مالی مستقل در اختیار این پلتفرم‌ها است. تسهیلات‌یارها در ایران عمدتاً خود وام‌دهنده نیستند و برای تأمین مالی به بانک‌ها و مؤسسات مالی وابسته‌اند. در شرایط بحران، همان‌طور که اشاره شد، بانک‌ها تمایل به کاهش ریسک و محدود کردن اعطای تسهیلات دارند. این موضوع به‌طور مستقیم بر ظرفیت تسهیلات‌یارها نیز اثر می‌گذارد و امکان گسترش فعالیت آن‌ها را محدود می‌کند. به بیان دیگر، هرچند این پلتفرم‌ها از نظر فناوری و تجربه کاربری انعطاف‌پذیر هستند، اما از نظر منابع مالی تابع محدودیت‌های سیستم بانکی باقی می‌مانند.

دومین محدودیت، وابستگی به سیاست‌ها و ضوابط بانک‌ها در حوزه اعتبارسنجی و اعطای وام است. در شرایطی که ریسک نکول افزایش می‌یابد، بانک‌ها معیارهای سخت‌گیرانه‌تری برای پذیرش مشتریان اعمال می‌کنند. این معیارها شامل بررسی دقیق‌تر سوابق اعتباری، درخواست وثایق بیشتر و محدود کردن دسترسی افراد پرریسک است. تسهیلات‌یارها نیز ناگزیر از پیروی از این معیارها هستند و نمی‌توانند به‌طور مستقل سیاست‌های اعتباری خود را تغییر دهند. در نتیجه، همان گروه‌هایی که در شرایط عادی نیز دسترسی محدودی به اعتبار داشتند، در شرایط بحران بیش از پیش از این خدمات محروم می‌شوند.

سومین محدودیت، ناتوانی تسهیلات‌یارها در مدیریت و پوشش ریسک‌های سیستماتیک است. بحران‌های اقتصادی معمولاً ماهیتی فراگیر دارند و کل سیستم مالی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. مدیریت چنین ریسک‌هایی نیازمند ابزارها و منابعی در سطح کلان است، مانند سیاست‌های پولی و مالی دولت، ذخایر سرمایه‌ای بانک‌ها و سازوکارهای بیمه‌ای. تسهیلات‌یارها به‌عنوان بازیگران کوچک‌تر و وابسته، فاقد این ابزارها هستند و نمی‌توانند به‌طور مؤثر با ریسک‌های سیستماتیک مقابله کنند. در نتیجه، نقش آن‌ها به‌طور طبیعی به سطحی محدود و عملیاتی تقلیل می‌یابد.

برآیند این عوامل نشان می‌دهد که در شرایط بحران، تسهیلات‌یارها بیشتر به‌عنوان «کمک‌کننده تاکتیکی» عمل می‌کنند تا «راه‌حل استراتژیک». آن‌ها می‌توانند در کوتاه‌مدت بخشی از نیازهای فوری کاربران را پاسخ دهند، فرآیند دسترسی به اعتبار را تسهیل کنند و به حفظ سطحی از مصرف کمک نمایند، اما قادر نیستند مشکلات ساختاری نظام مالی یا چالش‌های کلان اقتصادی مانند تورم، بیکاری یا فقر را حل کنند. این تمایز میان نقش تاکتیکی و استراتژیک، برای درک صحیح جایگاه این پلتفرم‌ها در اقتصاد ایران اهمیت اساسی دارد.

در کنار این محدودیت‌ها، خود تسهیلات‌یارها نیز در شرایط بحران با فشارهای متعددی مواجه می‌شوند که عملکرد آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. یکی از مهم‌ترین این فشارها، فشار نقدینگی است. با کاهش تمایل بانک‌ها به اعطای تسهیلات و محدود شدن منابع مالی، جریان تأمین مالی برای این پلتفرم‌ها نیز دچار اختلال می‌شود. این موضوع می‌تواند به کاهش حجم فعالیت، محدود شدن ارائه خدمات و حتی در برخی موارد توقف یا تعدیل برنامه‌های توسعه منجر شود.

فشار دوم، افزایش نرخ نکول در میان کاربران است. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، در شرایط تورمی و بی‌ثباتی اقتصادی، توان بازپرداخت بدهی‌ها کاهش می‌یابد و احتمال تأخیر یا عدم پرداخت اقساط افزایش پیدا می‌کند. این مسئله برای تسهیلات‌یارها از دو جهت چالش‌برانگیز است. از یک سو، افزایش نکول می‌تواند اعتماد بانک‌ها به این پلتفرم‌ها را کاهش دهد و همکاری با آن‌ها را محدود کند. از سوی دیگر، تجربه منفی کاربران در بازپرداخت یا مواجهه با جریمه‌ها و محدودیت‌ها، می‌تواند به کاهش رضایت مشتری و آسیب به برند این شرکت‌ها منجر شود.

فشار سوم، فشارهای رگولاتوری است که معمولاً در شرایط بحران تشدید می‌شود. نهادهای نظارتی برای کنترل ریسک‌های سیستم مالی، ممکن است محدودیت‌های بیشتری بر اعطای تسهیلات، نرخ‌های سود، یا نحوه فعالیت پلتفرم‌های مالی اعمال کنند. این محدودیت‌ها، هرچند با هدف حفظ ثبات مالی وضع می‌شوند، اما می‌توانند فضای فعالیت تسهیلات‌یارها را تنگ‌تر کنند و انعطاف‌پذیری آن‌ها را کاهش دهند.

با وجود این فشارها، ارزیابی نهایی از عملکرد تسهیلات‌یارها در بحران باید متوازن و واقع‌گرایانه باشد. این پلتفرم‌ها بدون تردید توانسته‌اند در سطح خرد به بخشی از نیازهای کاربران پاسخ دهند. امکان خرید اقساطی، دسترسی سریع‌تر به وام‌های کوچک، و کاهش پیچیدگی‌های اداری، همگی مزایایی هستند که در شرایط سخت اقتصادی برای بسیاری از خانوارها اهمیت دارد. این خدمات می‌توانند در کوتاه‌مدت به مدیریت نقدینگی خانوارها کمک کنند و فشارهای ناشی از افزایش هزینه‌ها را تا حدی کاهش دهند.

اما در سطح کلان، تأثیر این پلتفرم‌ها محدود باقی مانده است. آن‌ها نتوانسته‌اند روندهای اصلی اقتصاد مانند تورم یا کاهش قدرت خرید را تغییر دهند و دسترسی اقشار کم‌درآمد به منابع مالی را به‌طور معناداری بهبود بخشند. در واقع، همان الگوی قبلی که در شرایط عادی نیز وجود داشت، در بحران نیز ادامه یافته است؛ یعنی خدمات اعتباری عمدتاً در اختیار گروه‌هایی قرار گرفته که از حداقل شرایط لازم برای دریافت تسهیلات برخوردار بوده‌اند، در حالی که گروه‌های آسیب‌پذیر همچنان با موانع جدی مواجه بوده‌اند.

در جمع‌بندی، می‌توان گفت که رفتار تسهیلات‌یارها در شرایط بحران در ایران ترکیبی از کارآمدی عملیاتی و محدودیت ساختاری است. آن‌ها نشان داده‌اند که می‌توانند در سطح اجرا و تجربه کاربری، نقش مثبتی ایفا کنند و به‌عنوان ابزاری برای مدیریت کوتاه‌مدت فشارهای اقتصادی مورد استفاده قرار گیرند. اما در عین حال، وابستگی به بانک‌ها، نبود منابع مالی مستقل، محدودیت‌های اعتبارسنجی و فشارهای محیطی، مانع از آن شده است که این پلتفرم‌ها به بازیگران تعیین‌کننده در مدیریت بحران تبدیل شوند. از این رو، در تحلیل نهایی، باید آن‌ها را نه به‌عنوان راه‌حلی برای بحران، بلکه به‌عنوان ابزاری مکمل در کنار سایر سیاست‌ها و نهادهای اقتصادی در نظر گرفت که می‌توانند بخشی از بار بحران را در سطح خرد کاهش دهند، اما قادر به تغییر مسیر کلی اقتصاد نیستند.

جمع‌بندی

برای جمع‌بندی تحلیلی وضعیت لندتک در ایران، به‌ویژه با تمرکز بر عملکرد تسهیلات‌یارها، باید مجموعه‌ای از ابعاد ساختاری، عملیاتی و رفتاری را به‌صورت یکپارچه در نظر گرفت. آنچه از بررسی این ابعاد به‌دست می‌آید، تصویری چندلایه و نسبتاً پیچیده از صنعتی است که در عین برخورداری از ظرفیت‌های قابل‌توجه برای تحول، در عمل در چارچوب محدودیت‌های نهادی و اقتصادی کشور شکل گرفته و عمل کرده است. این جمع‌بندی تلاش دارد با نگاهی کل‌نگر، جایگاه واقعی لندتک در ایران را تبیین کرده و فاصله آن را با الگوهای جهانی و همچنین ظرفیت‌های بالقوه‌اش روشن سازد.

در نقطه آغاز، باید به این نکته اساسی توجه کرد که لندتک در ایران از همان ابتدا در مسیری متفاوت از بسیاری از کشورهای پیشرو در حوزه فین‌تک حرکت کرده است. در حالی که در سطح بین‌المللی، لندتک به‌عنوان نیرویی برای برهم زدن انحصار بانک‌ها در اعطای اعتبار و ایجاد مدل‌های نوین وام‌دهی شناخته می‌شود، در ایران این حوزه بیشتر در قالب «تسهیلات‌یار» و به‌عنوان یک لایه مکمل بر نظام بانکی موجود تعریف شده است. این تفاوت، صرفاً یک اختلاف در نام‌گذاری یا مدل کسب‌وکار نیست، بلکه بازتابی از ساختار عمیق‌تر نظام مالی، چارچوب‌های قانونی و شرایط اقتصادی کشور است. به بیان دیگر، لندتک در ایران نه در خلأ، بلکه در دل یک اکوسیستم بانک‌محور و نسبتاً متمرکز شکل گرفته و ناگزیر از انطباق با قواعد آن بوده است.

در چنین بستری، تسهیلات‌یارها به‌عنوان مهم‌ترین بازیگران لندتک، نقش خود را عمدتاً در حوزه بهبود تجربه کاربری و کارآمدسازی فرآیندهای موجود تعریف کرده‌اند. آن‌ها توانسته‌اند با بهره‌گیری از فناوری‌های دیجیتال، بخشی از ناکارآمدی‌های سنتی در اعطای تسهیلات را کاهش دهند و تعامل میان مشتری و بانک را ساده‌تر، سریع‌تر و شفاف‌تر کنند. حذف یا کاهش مراجعه حضوری، امکان ثبت و پیگیری آنلاین درخواست‌ها، و تسریع نسبی در فرآیند بررسی و تخصیص وام، از جمله دستاوردهای مهم این پلتفرم‌ها محسوب می‌شود. این دستاوردها اگرچه در نگاه اول ممکن است صرفاً بهبودهای عملیاتی به نظر برسند، اما در عمل تأثیر قابل‌توجهی بر رضایت کاربران و پذیرش خدمات مالی دیجیتال داشته‌اند و به‌نوعی دروازه ورود بسیاری از کاربران به دنیای فین‌تک را فراهم کرده‌اند.

با این حال، این بهبودها عمدتاً در سطح «فرآیند» باقی مانده‌اند و به تغییر در «ماهیت» دسترسی به اعتبار منجر نشده‌اند. در واقع، تسهیلات‌یارها نتوانسته‌اند قواعد اصلی بازی در بازار اعتبار را تغییر دهند. تصمیم‌گیری درباره اعطای وام، تعیین نرخ سود، ارزیابی ریسک و مدیریت منابع مالی همچنان در اختیار بانک‌ها و نهادهای مالی سنتی باقی مانده است. این وضعیت باعث شده است که لندتک در ایران بیشتر به‌عنوان «بازوی دیجیتال بانک‌ها» عمل کند تا یک بازیگر مستقل و تحول‌آفرین. به بیان دیگر، این صنعت توانسته نحوه تعامل با وام را تغییر دهد، اما نتوانسته دسترسی به وام را به‌طور بنیادین بازتعریف کند.

یکی از مهم‌ترین دلایل این وضعیت، ضعف در زیرساخت‌های اعتبارسنجی است. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، دسترسی به داده‌های گسترده و متنوع درباره رفتار مالی، اعتباری و حتی اجتماعی افراد، امکان طراحی مدل‌های پیشرفته ارزیابی ریسک را فراهم کرده است. این مدل‌ها به لندتک‌ها اجازه می‌دهند تا فراتر از معیارهای سنتی مانند درآمد ثابت یا وثیقه، به ارزیابی دقیق‌تری از توان بازپرداخت مشتریان دست یابند و خدمات خود را به گروه‌های گسترده‌تری ارائه دهند. اما در ایران، نبود یک نظام اعتبارسنجی جامع و یکپارچه، یکی از موانع اصلی در این مسیر بوده است. اطلاعات اعتباری افراد محدود، پراکنده و در بسیاری از موارد غیرقابل دسترس است و همین امر باعث شده است که بانک‌ها و به‌تبع آن تسهیلات‌یارها، همچنان به ابزارهای سنتی مانند چک، سفته و ضامن متکی باشند.

این محدودیت در اعتبارسنجی، پیامدهای مهمی برای شمول مالی دارد. یکی از وعده‌های اصلی لندتک در سطح جهانی، گسترش دسترسی به اعتبار برای افرادی است که در سیستم بانکی سنتی نادیده گرفته می‌شوند. اما در ایران، به‌دلیل همان محدودیت‌های ساختاری، تسهیلات‌یارها نیز عمدتاً به همان گروه‌هایی خدمت‌رسانی می‌کنند که پیش از این نیز امکان دریافت وام را داشته‌اند. در نتیجه، شکاف موجود در دسترسی به منابع مالی، به‌ویژه برای دهک‌های پایین درآمدی و کسب‌وکارهای کوچک و غیررسمی، تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است. این موضوع نشان می‌دهد که لندتک در ایران هنوز نتوانسته به‌عنوان ابزاری برای دموکراتیزه کردن اعتبار عمل کند.

عامل مهم دیگر، محدودیت‌های قانونی و رگولاتوری است که فضای فعالیت لندتک‌ها را شکل داده است. در حال حاضر، چارچوب مشخص و شفافی برای فعالیت لندتک‌های مستقل، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند وام‌دهی همتابه‌همتا یا تأمین مالی جمعی در مقیاس وسیع، وجود ندارد. این ابهام باعث شده است که فعالان این حوزه با عدم قطعیت مواجه باشند و نتوانند مدل‌های نوآورانه‌تری را به‌طور گسترده پیاده‌سازی کنند. از سوی دیگر، نهادهای نظارتی به‌دلیل نگرانی از ریسک‌های سیستماتیک و حفظ ثبات نظام مالی، رویکردی محتاطانه اتخاذ کرده‌اند که هرچند از منظر کلان قابل‌درک است، اما در عمل به محدود شدن نوآوری در این حوزه انجامیده است.

وابستگی به بانک‌ها نیز به‌عنوان یکی دیگر از عوامل کلیدی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری وضعیت فعلی لندتک در ایران داشته است. تسهیلات‌یارها برای تأمین منابع مالی، دریافت مجوزها و حتی طراحی محصولات خود، به بانک‌ها وابسته هستند. این وابستگی باعث می‌شود که قدرت چانه‌زنی آن‌ها محدود باشد و نتوانند به‌طور مستقل مسیر توسعه خود را تعیین کنند. در چنین شرایطی، رابطه میان لندتک و بانک بیشتر به یک رابطه همکاری تحت سلطه شباهت دارد تا رقابت یا هم‌افزایی برابر. این وضعیت، یکی از موانع اصلی در مسیر تبدیل شدن لندتک به یک نیروی تحول‌آفرین محسوب می‌شود.

در سطح عملیاتی، همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، تسهیلات‌یارها توانسته‌اند در برخی حوزه‌ها عملکرد قابل‌قبولی داشته باشند. توسعه مدل‌های خرید اقساطی یا BNPL یکی از نمونه‌های بارز این عملکرد است که به‌ویژه در بستر تجارت الکترونیکی رشد قابل‌توجهی داشته است. این مدل‌ها توانسته‌اند به کاربران امکان دهند تا در شرایط محدودیت نقدینگی، به کالاها و خدمات مورد نیاز خود دسترسی پیدا کنند و پرداخت را به آینده موکول نمایند. در شرایط اقتصادی که با تورم بالا و کاهش قدرت خرید همراه است، این ابزارها می‌توانند نقش مهمی در مدیریت نقدینگی خانوارها و حفظ سطح مصرف ایفا کنند.

با این حال، حتی در این حوزه نیز محدودیت‌های ساختاری خود را نشان می‌دهند. تأمین مالی در مدل‌های BNPL عمدتاً از سوی بانک‌ها یا مؤسسات مالی انجام می‌شود و تسهیلات‌یارها نقش واسطه و تسهیل‌گر را دارند. در نتیجه، ظرفیت این مدل‌ها برای گسترش و پاسخگویی به تقاضای فزاینده، به میزان زیادی به سیاست‌ها و منابع بانک‌ها وابسته است. علاوه بر این، نرخ‌های سود و کارمزدها نیز تحت تأثیر همین وابستگی قرار دارند و در بسیاری از موارد تفاوت معناداری با تسهیلات سنتی ندارند.

رفتار تسهیلات‌یارها در شرایط بحران، یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها برای ارزیابی کارآمدی و تاب‌آوری آن‌ها است. همان‌طور که بررسی‌ها نشان می‌دهد، این پلتفرم‌ها در مواجهه با شوک‌های اقتصادی مانند تحریم‌ها، نوسانات ارزی و تورم بالا، توانسته‌اند در سطح خرد به بخشی از نیازهای کاربران پاسخ دهند. تسهیل دسترسی سریع‌تر به وام‌های کوچک، ارائه گزینه‌های خرید اقساطی و کاهش پیچیدگی‌های اداری، همگی عواملی هستند که در شرایط فشار اقتصادی می‌توانند برای کاربران ارزشمند باشند.

اما در سطح کلان، نقش این پلتفرم‌ها محدود باقی مانده است. آن‌ها به‌دلیل نبود منابع مالی مستقل، وابستگی به بانک‌ها و ناتوانی در مدیریت ریسک‌های سیستماتیک، نتوانسته‌اند به‌عنوان ابزاری مؤثر برای مقابله با بحران عمل کنند. در واقع، در حالی که تقاضا برای اعتبار در شرایط بحران افزایش می‌یابد، ظرفیت عرضه به‌دلیل محدودیت‌های بانکی و افزایش ریسک نکول کاهش پیدا می‌کند و تسهیلات‌یارها نیز به‌عنوان بخشی از این سیستم، تحت تأثیر همین محدودیت‌ها قرار می‌گیرند. این وضعیت باعث می‌شود که نقش آن‌ها بیشتر به‌صورت «کمک‌کننده تاکتیکی» در کوتاه‌مدت تعریف شود، نه «راه‌حل استراتژیک» برای مشکلات ساختاری اقتصاد.

از منظر فشارهای وارده بر این صنعت، شرایط بحران معمولاً با افزایش ریسک نکول، کاهش منابع مالی و تشدید نظارت‌های رگولاتوری همراه است. این عوامل می‌توانند پایداری مدل کسب‌وکار تسهیلات‌یارها را با چالش مواجه کنند و آن‌ها را ناگزیر به اتخاذ رویکردهای محافظه‌کارانه‌تر سازند. در چنین شرایطی، تمرکز بر مشتریان کم‌ریسک‌تر، محدود کردن دامنه خدمات و کاهش سرعت توسعه، از جمله واکنش‌های رایج این پلتفرم‌ها است که خود به کاهش اثرگذاری آن‌ها در بازار منجر می‌شود.

با در نظر گرفتن تمامی این ابعاد، می‌توان به یک جمع‌بندی نسبتاً روشن از وضعیت لندتک در ایران دست یافت. این جمع‌بندی را می‌توان در قالب یک گزاره کلیدی بیان کرد: لندتک در ایران توانسته است تجربه دریافت تسهیلات را بهبود بخشد، اما نتوانسته است دسترسی به تسهیلات را متحول کند. این تمایز، جوهره اصلی تفاوت میان وضعیت فعلی این صنعت در ایران و چشم‌اندازهای نظری آن در سطح جهانی است.

در ادامه این گزاره، باید تأکید کرد که این محدودیت‌ها لزوماً به‌معنای نبود ظرفیت برای تحول نیستند، بلکه نشان‌دهنده آن هستند که تحقق این تحول نیازمند تغییراتی در سطوح عمیق‌تر است. تقویت زیرساخت‌های داده‌ای و اعتبارسنجی، ایجاد چارچوب‌های قانونی شفاف و حمایتی، کاهش وابستگی به بانک‌ها و توسعه منابع مالی جایگزین، از جمله اقداماتی هستند که می‌توانند مسیر حرکت لندتک در ایران را تغییر دهند. در صورت تحقق این شرایط، این صنعت می‌تواند به‌تدریج از نقش تسهیل‌گر به سمت نقش بازیگر اصلی در بازار اعتبار حرکت کند.

در غیر این صورت، روند فعلی ادامه خواهد یافت و لندتک در ایران همچنان به‌عنوان یک لایه دیجیتال بر روی نظام بانکی باقی خواهد ماند که اگرچه می‌تواند کارایی و تجربه کاربری را بهبود دهد، اما قادر به ایجاد تحول بنیادین در ساختار بازار اعتبار نخواهد بود. این واقعیت، نقطه عزیمت مهمی برای سیاست‌گذاران، سرمایه‌گذاران و فعالان این حوزه است تا در طراحی استراتژی‌های آینده، به‌جای تمرکز صرف بر توسعه فناوری، به اصلاحات نهادی و ساختاری نیز توجه ویژه‌ای داشته باشند.

 

منابع مالی
۲
۰
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید