ویرگول
ورودثبت نام
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
خواندن ۶ دقیقه·۲۳ روز پیش

خلاصه‌ای از کتاب (خوب گوش نمی‌دهی) - بخش اول

 

·       در رسانه‌های اجتماعی، «دیدزن‌ها» پرتعدادترین افراد هستند. دید‌زن‌ها کسانی‌اند که حساب‌های کاربری درست می‌کنند تا سر از کار دیگران در بیاورند، اما خودشان به ندرت فعالیت می‌کنند یا حتی هیچ فعالیتی ندارند.

·       قانون 1 درصد در فرهنگ اینترنت می‌گوید، 90 درصد کاربران هر بستر آنلاین، فقط و فقط مشاهده‌گرند، 9 درصد هر از گاهی نظر می‌دهند و مشارکت می‌کنند و 1 درصدِ کوچکِ باقی‌مانده بیشترین محتوا را تولید می‌کنند.

·       آنچه در اینترنت بیشترین توجه و علاقه را جلب می‌کند خشم، هتاکی و بزرگ‌نمایی است. پست‌هایی که خنثی، جدی یا سنجیده‌اند معمولاً فراگیر یا در رسانه‌ها نقل قول نمی‌شوند.

·       گوش کردن بیشتر یک قالب یا عادت فکری است تا فهرستی از بایدها و نبایدها، مهارتی بسیار خاص که در طی زمان از طریق تعامل با افراد مختلف به دست می‌آید، بدون دستور کار یا داشتن دستیارهایی که اگر گفتگو به جای غیرمنتظره یا ناجور کشیده شد، در آن مداخله کنند.

·       شنونده‌ها وقتی شروع به شنیدن می‌کنند، خطر زیادی را به جان می‌خرند، چون نمی‌دانند قرار است چه چیزی بشنوند. اما خطر بزرگتر زمانی اتفاق می‌افتد که نسبت به افراد و جهان اطرافمان بی‌تفاوت و بی‌خبر باشیم.

·       گوش کردن بیش از هر فعالیت دیگری ما را به زندگی وصل می‌کند. گوشکردن کمک می‌کند خودمان را هم به اندازه کسانی که با ما حرف می‌زنند درک کنیم. برای همین است که از دوران نوزادی نسبت به صدای انسان هوشیاریم و به ظرافت‌ها، هارمونی و ناهنجاری‌های آن حساسیت شدیدی داریم.

·       ما آدم‌ها حتی قبل از تولد شروع می‌کنیم به گوش کردن. جنین‌ها در هفته شانزدهم بارداری به صداها واکنش نشان می‌دهند و در سه ماه آخر بارداری می‌توانند کلام را از دیگر صداها کاملاً تشخیص دهند.

·       شنوایی یکی از آخرین حس‌هایی است که قبل از مرگ از دست می‌دهیم. گرسنگی و تشنگی اولین‌اند بعد توانایی حرف زدن و بعد بینایی. بیماران در حال مرگ، حس لامسه و شنوایی خود را تا آخرین لحظه  از دست نمی‌دهند.

·       شنیدن همان گوش کردن نیست، اما مقدمه آن است. شنیدن منفعل است و گوش کردن، فعال. بهترین شنونده‌ها توجهشان را متمرکز می‌کنند و حواس‌های دیگرشان را هم به کار می‌گیرند. «درک کردن» هدف گوش کردن است و به تلاش نیاز دارد. خیلی از همکاری‌ها در تاریخ بین افرادی شکل گرفته که حرف یکدیگر را به طور کامل درک و ملکه ذهنشان کرده‌اند.

·       پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا پژوهشی انجام دادند که نشان داد مغز دوست‌های صمیمی واکنشی مشابهی به یک رویداد دارد. این مسئله تا حدی می‌تواند به این دلیل باشد که آدم‌های با ذهنیت و احساسات مشابه جذب یکدیگر می‌شوند.

·       هَسِن به این نکته دست یافت که آدم‌هایی که به آنها گوش می‌کنیم طرز فکر و واکنش‌های ما را شکل می‌دهند.

·       میل به همگام شدن مغزی یا همان برقراری ارتباط با دیگری، میلی بنیادی است و از زمان تولد آغاز می‌شود. اگر این میل ارضا نشود، به خصوص وقتی جوانتر هستیم، می‌تواند عمیقاً روی سلامتمان تأثیر بگذارد.

·       وابستگی ناامن اضطرابی: نگرانی و تفکر وسواسی در روابط. افرادی که به این مشکل دچار هستند، خوب گوش نمی‌کنند چون مدام نگرانند که توجه و محبت دیگران را از دست بدهند.

·       وابستگی ناامن اجتنابی: ناشی از بزرگ شدن با مراقبت‌هایی است که بیشتر اوقات بی‌توجه بوده‌اند یا بیش از حد به طرف توجه کرده‌اند. افرادی که این طور بزرگ شده‌اند معمولاً به این دلیل شنونده‌های بدی هستند که وقتی رابطه‌شان با کسی بیش از حد صمیمی شود، آن رابطه را تمام می‌کنند.

·       وابستگی ناامن نامنظم: افرادی که به این مشکل دچار هستند، به شکلی غیر منطقی و نامنسجم، هم رفتار اضطرابی و هم رفتار اجتنابی دارند. این مسئله معمولاً نتیجه بزرگ شدن با مراقب‌هایی است که در واقع تهدیدکننده و یا آسیب‌رسان بوده‌اند. اگر کسی سبک وابستگی نامنظم داشته باشد، گوش کردن برایش سخت است چون ممکن است صمیمیت برایش ترسناک و عجیب غریب به نظر بیایید.

·       وابستگی امن: هر کسی وقتی یاد بگیرد گوش کند و نسبت به دیگران واکنش عاطفی نشان دهد، می‌تواند حالت خود را در روابط تغییر دهد و به همین میزان هم باید بگذارد دیگران به او گوش کنند و واکنش عاطفی نشان بدهند.

·       بیشتر اوقات آدم‌ها عمرشان را صرف جست‌وجو یا ایجاد شرایطی می‌کنند تا آنچه را در کودکی تجربه کرده‌اند بازآفرینی کنند. آنها به صورت انتخابی به افرادی گوش می‌کنند که خرف زدنشان مثل اولین کسانی است که در زندگی دیده‌اند.

·       فرهنگ ما حتی در بهترین شرایط هم گوش کردن را برای افراد سخت می‌کند.

·       هدف گوش کردن، درس دادن، شکل دادن، نقد کردن، ارزیابی یا نشان دادن راه نیست. گوش کردن تجربۀ تجربه شدن است.

·       ما به وسیله وابستگی‌هایمان در زندگی تعریف می‌شویم و هر رابطه‌ای تعیین‌کننده وضعیتمان در جهان و در مواجه با یکدیگر است. منشا این وابستگی‌ها گوش کردن به دیگران است.

·       حرف زدن بدون گوش کردن مثل لمس کردن بدون لمس شدن است.

·       گوش کردن، فرزندخوانده محروم و مغفول پزوهش‌های مربوط به ارتباطات است که از تحقیقات سخنوری، بلاغت، مناظره، اقناع و تبلیغات سیاسی مؤثر طرد شده است.

·       تعریف گوش کردن (سال 1988): فرآیند دریافت، توجه و تعیین معنا برای محرک شنیداری؛

·       تعریف گوش کردن (سال 2011): کسب، پردازش و حفظ اطلاعات در موقعیت بین فردی؛

·       گوش کردن یعنی حرف دیگری را درست بفهمیم.

·       گوش کردن شاید واقعاً به برآوردن اهدافمان کمک کند و احتمالاً هم کمک می‌کند، اما اگر این تنها انگیزه‌مان برای گوش کردن باشد، آن وقت فقط داریم تظاهر می‌کنیم. آدم‌ها متوجه این جعلی بودن می‌شوند.

·       گوش کردن بیش از هر چیز نیازمند کنجکاوی است. (مثال مانند کودکان که در مورد هر چیزی سؤال می‌پرسند و گوش می‌دهند)

·       اریک بتزیگ (فیزیکدان) می‌گوید: همه دانشمند متولد می‌شوند اما متاسفانه این ویژگی عامدانه از ذهنیت و طرز فکر خیلی از بچه‌ها خارج می‌شود.

·       تجربه شخصی نویسنده کتاب: «همه جالبند به شرط اینکه ما سؤال‌های درست بپرسیم. اگر کسی حوصله‌سربر یا کسل‌کننده است، تقصیر خود ماست.

·       با علاقه‌مندی و توجه به دیگران، ظرفِ دو ماه دوستانِ بیشتری پیدا می‌کنید تا با تلاش برای علاقه‌مند کردنِ دیگران به خود ظرف دو سال. گوش کردن یعنی علاقه‌مند بودن و نتیجه‌اش هم گفتگوهای جالب است. هدف این است در پایان گفتگو چیزی یاد گرفته باشیم.

·       تجربه زیسته: اینگوار کَمپرَد (بنیان‌گذار فروشگاه بین‌المللی لوازم خانگی آیکیا) هر چند بیشتر اوقات در انزوا زندگی کرد اما گاهی در فروشگاه‌های آیکیا در نقاط مختلف دنیا به صورت ناشناس قدم می‌زد. گاهی به عنوان مشتری از کارکنان سؤال می‌پرسید و گاهی به عنوان یکی از کارکنان با مشتریان صحبت می‌کرد. در مصاحبه‌ای گفته بود: «من وظیفه‌ام را خدمت‌رسانی به بیشتر مردم می‌دانم ولی سؤال این هست که چطور بفهمم مردم چی می‌خواهند و چطور به بهترین نحو به آنها خدمت‌رسانی کنیم؟ جواب این هست که باید به مردم عادی نزدیک شد.»

·       به طور کلی، انسان‌ها از عدم قطعیت نفرت دارند و این مسئله به خصوص در موقعیت‌های اجتماعی صدق می‌کند. این نفرت، سازوکاری برای بقاست که در مغز ایتدایی‌مان شکل گرفته و به ما می‌گوید «همون کاری را که می‌کردی ادامه بده، چون تا حالا که نکشته‌ات».

·       هیچ چیز غافل‌گیرکننده‌تر از حرفی نیست که از دهان آدم‌ها بیرون می‌آید، حتی آدم‌هایی که فکر می‌کنید خوب میشناسیمشان. حتی شاید گاهی از حرفی که از دهان خودتان بیرون آمده است غافل‌گیر شده باشید. آدم‌ها شگفت‌انگیزند چون به شدت غیرقابل پیش‌بینی‌اند.

·       راه تعامل با هر کسی، گوش کردن و یافتن چیزهای مشترک و ایجاد تدریجی رابطه‌ای دوستانه است.

وابستگی
۳
۰
Mohammad Peiravi
Mohammad Peiravi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید