ویرگول
ورودثبت نام
محمد معارفی
محمد معارفی
محمد معارفی
محمد معارفی
خواندن ۷ دقیقه·۱ سال پیش

به بهانه نشست سالانه مجموعه حامی

مایلم با اشاره‌ای به یکی از آثار برجسته‌ی کارگردان محبوبم، سرگئی پاراجانوف، شروع کنم: فیلم The Shadows of Forgotten Ancestors. این فیلم در هنری ترین شکل ممکن داستان پسری را روایت می‌کند که با مرگ ناگهانی پدرش روبه‌رو می‌شود. او تلاش می‌کند راه‌های دیگری برای زندگی بیابد، اما گویی جز راهی که پدرش پیموده چیزی نمی‌شناسد. در نهایت، با اینکه می‌کوشد مسیر زندگی‌اش را متفاوت از پدرش رقم بزند، سرانجامش همان است: او نیز به شکلی مشابه کشته می‌شود، انگار که سرنوشتی دیگر برایش رقم نخورده باشد چنانکه بر گذشتگان او .

این داستان برای من شباهت عجیبی به تجربه‌ام با «حامی» دارد. وقتی با «حامی» آشنا شدم، حتی هنوز به‌صورت رسمی ثبت نشده بود؛ ایده‌ای بود که هدف اصلی‌اش ایجاد تحول در علوم انسانی ایران بود. اگر همچنان «حامی» رسالت خود را در این مسیر دنبال کند، به نظر من، باید نسبت خود را با «پدر معنوی‌اش» یعنی دانشگاه ایرانی روشن کند. دانشگاهی که در دهه‌های گذشته تلاش‌هایی برای تغییر علوم انسانی آغاز کرد، اما به همان چالش‌ها و بن‌بست‌هایی رسید که امروز می‌بینیم.

اجازه دهید این موضوع را دقیق‌تر توضیح دهم. شاید بتوان یکی از بنیادی‌ترین مسائل دانشگاه ایرانی را چنین طرح کرد: چرا سنت علمی در ایران شکل نمی‌گیرد؟ به بیان دیگر، چرا جامعه‌ای علمی (scientific community) که شامل یک پرکتیس علمی باشد، در ایران ظهور نمی‌کند؟ اما پیش از ادامه، پرسش دیگری مطرح است: پرکتیس علمی چیست؟

بدون ورود به پیچیدگی‌های مفهومی پراکسیولوژی در تعریف practice، می‌توان پرکتیس علمی را این‌گونه توضیح داد: پرکتیس علمی همان چیزی است که یک «گروه» را به یک «جامعه علمی» تبدیل می‌کند. جامعه‌ای که در برابر مسائل پیش رویش قرار می‌گیرد، واجد ارزش‌های تماتیک مشترکی است و از طریق هماهنگی (coordination) و تلاش جمعی، به بررسی این مسائل می‌پردازد. در اینجا عمداً از عبارت «حل مسأله» استفاده نمی‌کنم، چرا که پرکتیس علمی بیش از یافتن راه‌حل، به تعامل فعال با مسائل اجتماعی، فرهنگی و علمی مرتبط است.

پرکتیس علمی یک واحد اجتماعی، علمی و collaborative است که بر اساس حافظه جمعی‌اش، چشم‌اندازی خاص از مسأله پیش رویش شکل داده و با استفاده از روش‌های پویای خود، می‌کوشد درکی از نحوه تعامل با این مسأله به دست آورد. نمونه‌های متعددی از پراتکیس‌های علمی در تاریخ وجود دارد: از سنت‌های علمی و فلسفی اروپا و ایالات متحده گرفته تا سنت‌های حوزوی ایران. این پراتکیس‌ها محصول تعامل مستقیم با مسائل اجتماعی، فرهنگی، علمی و تکنولوژیک زمانه‌ی خود بوده‌اند (از تصویر فلسفه کانت از فضا و زمان گرفته تا تز تورینگ در درک مفهوم محاسبه).

اما مسئله این است که به نظر می‌رسد دانشگاه ایرانی، با وجود چندین دهه سابقه، فاقد چنین «جامعه علمی» است. البته ممکن است برخی با این ادعا موافق نباشند. اگر چنین است، شاید ادامه این بحث برایشان چندان مفید نباشد.

اما برای آن‌هایی که این مسئله را جدی می‌گیرند، نکته مهم این است که «حامی» نیز، با وجود تمام تلاش‌هایش برای نقد و تحول در علوم انسانی، ممکن است در نهایت به همان مسیر دانشگاه ایرانی ختم شود: مسیری که به‌جای ایجاد یک پرکتیس علمی پویا و کارآمد، به بازتولید همان ساختارهای ایستا و ناکارآمد تن می‌دهد.

برای درک بهتر این چالش، بیایید کمی بیشتر به مفهوم پرکتیس علمی بپردازیم و ببینیم چه عواملی باعث موفقیت یا شکست آن در زمینه‌های مختلف می‌شود.

یک پرکتیس علمی موفق بر سه عنصر کلیدی استوار است:

1. ارزش‌های مشترک: جامعه علمی باید ارزش‌ها و اهداف تماتیک مشخصی داشته باشد. این ارزش‌ها، نقشه راهی برای تعیین مسیر تحقیقاتی و نحوه تعامل با مسائل پیش روی جامعه ارائه می‌دهند. در غیاب این ارزش‌های مشترک، فعالیت‌های علمی پراکنده و گسسته باقی می‌مانند.

2. همگرایی و هماهنگی: اعضای جامعه علمی باید در مسیر حرکت به سوی اهداف مشترک، همگرایی داشته باشند. این به معنای همسو شدن در متدولوژی، اشتراک‌گذاری داده‌ها، و توسعه زبانی مشترک برای گفتگو است. بدون این هماهنگی، فعالیت علمی به جای هم‌افزایی، به رقابت‌های غیرسازنده و تفردگرایی می‌انجامد.

3. حافظه جمعی: پرکتیس علمی نیازمند نوعی حافظه تاریخی است که نه‌تنها تجربیات و موفقیت‌های گذشته را ثبت می‌کند، بلکه اشتباهات و ناکامی‌ها را نیز به عنوان منابع یادگیری ذخیره می‌کند. این حافظه جمعی، همان چیزی است که به سنت علمی عمق و استمرار می‌بخشد.

اکنون اگر به دانشگاه ایرانی نگاه کنیم، به‌راحتی می‌توان دید که هر سه عنصر یادشده در آن با چالش مواجه‌اند. به طور خاص:

1. عدم وجود ارزش‌های مشترک: علوم انسانی در دانشگاه ایرانی غالباً با ارزش‌ها و اهدافی متضاد همراه بوده است.

از یک سو، تلاش‌هایی برای پیروی از مدل‌های غربی وجود داشته و از سوی دیگر، نوعی فشار ایدئولوژیک برای تطبیق علوم انسانی با ارزش‌های بومی. این تضاد، مانع از شکل‌گیری یک مسیر روشن و هم‌افزا شده است.

2. نبود هماهنگی و همگرایی: در دانشگاه ایرانی، فعالیت‌های علمی اغلب فردمحور بوده و تلاش‌های گروهی یا میان‌رشته‌ای بسیار محدود است. اساتید و پژوهشگران عمدتاً به‌جای همکاری، درگیر رقابت‌های فردی یا سازمانی هستند، که این خود باعث گسست در ساختار علمی می‌شود.

3. فقدان حافظه جمعی فعال: دانشگاه ایرانی در دهه‌های اخیر از نوعی قطع ارتباط با گذشته رنج می‌برد. این قطع ارتباط، چه در سطح نظری و چه در سطح عملی، باعث شده است که تجربیات علمی گذشته به جای انتقال و تکامل، کنار گذاشته شوند. به بیان دیگر، سنت علمی، یا شکل نگرفته یا به سرعت گسسته شده است.

«حامی» در مواجهه با چنین بستری، قصد دارد مسیری جدید و تحول‌آفرین را برای علوم انسانی در ایران باز کند. اما سوال اینجاست که آیا «حامی» می‌تواند از چالش‌هایی که دانشگاه ایرانی با آن دست‌به‌گریبان است، عبور کند؟

به نظر می‌رسد دو مسیر پیش روی حامی قرار دارد:

1. ایجاد یک پرکتیس علمی مستقل: اگر «حامی» بتواند به‌جای تقلید از ساختارهای موجود، تلاش اصلی خود را تشکیل یک جامعه علمی مستقل با ارزش‌ها، روش‌ها، و حافظه جمعی خاص خود تعریف کند، ممکن است بتواند در تحول علوم انسانی موفق باشد. این نیازمند توانایی جلب مشارکت پژوهشگران، ایجاد فضای گفتگو و همکاری میان‌رشته‌ای، و در مجموع رویکردی «فرهنگی تر» به تلاش های مجموعه حامیست.

2. بازتولید الگوهای ناکارآمد: در مقابل، اگر «حامی» نتواند از گسست‌های ساختاری و ارزشی دانشگاه ایرانی فاصله بگیرد، احتمالاً به سرنوشتی مشابه آن دچار خواهد شد. این بازتولید ممکن است در ابتدا در قالب فعالیت‌های امیدوارکننده ظاهر شود، اما در نهایت، با جذب در همان ساختارهای ایستا، با فروافتادن در بروکراسی ناکارآمد نهادهای دولتی، به یک بن‌بست ختم خواهد شد.

آنچه در این میان اهمیت دارد، و چیزی است که به‌ آن حس تعلق میکنم این است که «حامی» نه تنها باید به مسائل اساسی علوم انسانی ایران پاسخ دهد، بلکه باید خود را به عنوان الگویی برای پرکتیس علمی در جامعه علمی ایران معرفی کند. الگویی که به جای گسست‌های معهود و آشنای دانشگاه ایرانی، بر همگرایی، حافظه جمعی، و تعامل پویا با مسائل پیش روی جامعه استوار باشد.

این که آیا «حامی» می‌تواند چنین رسالتی را به سرانجام برساند یا نه، پرسشی است که پاسخ آن تنها در گذر زمان روشن خواهد شد. اما آنچه مسلم است، این است که آینده‌ی علوم انسانی در ایران به شدت به موفقیت یا شکست چنین تلاش‌هایی وابسته است.

در ادامه تلاش میکنم با این فهم از مساله، استدلال کنم که طرح دریافت فاندهای خارجی به عنوان هزینه پژوهش، اگر به عنوان مهمترین سیاست های حامی قرار بگیرد حرکت در مسیر دوم است و اگر رویکرد فرهنگی تر پیشه کرده و تلاش برای خلق جامعه علمی کند، در مسیر اول پیش میرود.

اگر «حامی» دریافت فاندهای خارجی را به عنوان مهم‌ترین سیاست خود برگزیند، عملاً تمرکز خود را از شکل‌دهی به «جامعه علمی مستقل» به «تأمین مالی» معطوف کرده و در نهایت به بازتولید ساختاری شبیه دانشگاه‌های دولتی می‌پردازد، با این تفاوت که به جای اتکا به بودجه نفتی، به منابع خارجی وابسته خواهد بود. همان‌طور که وابستگی دانشگاه‌های دولتی به بودجه‌های نفتی منجر به شکل‌گیری نهادی مالی‌محور و فاقد جامعه علمی واقعی شده است، وابستگی «حامی» به فاندهای خارجی نیز مسیر مشابهی را طی می‌کند. حتی اگر چنین رویکردی به لحاظ پیچیدگی های روابط ایران با کشور های دیگر شدنی باشد (که عمیقا محل تردید است)، پژوهش‌ها اغلب به جای تعامل با مسائل بومی و واقعی، در راستای اولویت‌های تأمین‌کنندگان فاند طراحی می‌شوند که عملا مسائل را از منظر جامعه خود طراحی کرده و به دنبال پاسخی برای مسائل پیش روی خود هستند. این امر به محدود شدن هدف‌ها به پروژه‌های سطحی و از دست رفتن دغدغه‌های عمیق و تماتیک می‌انجامد. علاوه بر این، فضای رقابتی برای جذب فاند، روحیه همکاری و همگرایی لازم برای شکل‌دهی یک جامعه علمی پویا را تضعیف کرده و به جای خلق شبکه‌های علمی همکار، افراد را به سوی رقابت‌های فردی سوق می‌دهد.

قطعا صرف استفاده از صندوق های بین المللی و نهادهای آن فی نفسه امری مطلوب است اما اگر به سیاست اصلی حامی بدل شود، نتیجه چنین رویکردی، بازتولید همان چرخه ناکارآمدی است که دانشگاه‌های دولتی را گرفتار کرده است، با این تفاوت که رقابت برای جلب حمایت های دولتی و نفتی به جلب حمایت های نهادهای بین المللی پرداخته میشود. چنین تمرکزی بر تأمین مالی، نه تنها نوآوری علمی را محدود می‌کند، بلکه نهاد علمی را از تعامل جدی با مسائل اجتماعی و فرهنگی دور می‌سازد.


علوم انسانی
۰
۰
محمد معارفی
محمد معارفی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید