بانک حسن

حسن آدم خوش فکریه و سرمایه زیادی داره. شنیده که بانکداری سود خوبی داره به همین خاطر میره یه بانک تاسیس میکنه. اسمشو میذاره بانک حسن. قاسم دوست حسن، سرمایه کمی داره ولی آدم پر تلاشیه، میره یه سوپری میزنه و صب تا شب کار میکنه.


حسن برای تاسیس بانکش کلی پول خرج میکنه. کلی نیرو استخدام میکنه که هر ماه باید حقوقشون رو بده. کلی شعبه میزنه که هرماه باید پول اجارشون رو بده. کلی وسایل و تجهیزات میخره. اما هیچ کس نمیاد تو بانک حسن حساب باز کنه چون مردم ترجیح میدن پولشون رو بذارن تو بانک آرش. بانک آرش هر سال 20 درصد سود میده ولی بانک حسن هیچ سودی نمیده.

حسن بالاخره یه جوری باید کسب درآمد کنه و مردم رو راضی کنه بیان پولشونو بذارن تو بانکش. به همین خاطر تصمیم میگیره 21 درصد سود بده. مردم بالاخره راضی میشن پولاشونو بیارن تو بانک حسن.

حسن با خودش فک میکنه اگه من 21 درصد سود بدم و از کسایی که میان ازم وام میگیرن 24 درصد سود بگیرم، تهش 3 درصد برام میمونه. با این 3 درصد میتونم هزینه های بانکمو بدم. حسن حساب میکنه میبینه با پولایی که دستشه میتونه به 1000 نفر وام بده.

اما مشکل اینجاس که سود وام بانک حسن خیلی بالاس و کمتر کسی مایله بیاد ازش وام بگیره و فقط 100 نفر میان وام میگیرن. حسن تو این مرحله خیلی احساس بدی داره. مطمئنه که ورشکست میشه و میافته زندان. تا اینکه یه روز دوست قدیمیش قاسم رو میبینه که پول هاشو دستش گرفته داره میاره تو بانکش حساب باز کنه و سالی 21 درصد سود بگیره. با قاسم صحبت میکنه و از احوالاتش میپرسه، و قاسم براش تعریف میکنه که سوپری خیلی سود خوبی داره. سالی 100 درصد سود میکنه. حسن یهو یه فکری به ذهنش خطور میکنه!

حسن با یه قسمت از پولایی که دستشه میره سوپری زنجیره ای میزنه، و با یه قسمت دیگش میره ملک و طلا میخره چون شنیده اونام سود خوبی دارن و با سود اونا میتونه سود مردم رو بده. همین موقع متوجه میشه که بانک آرش هم داره همین کارهارو میکنه. ولی چون تعداد سوپری ها زیاد میشه، سود سوپری کم میشه و میشه سالی 20 درصد. اوضاع ملک هم بر خلاف تصور حسن اصلا خوب نیست و رفته تو رکود. قیمت طلا هم چند ساله که ثابته. حسن به مرز ورشکستگی میرسه و متوجه میشه آرش هم اوضاع بهتری نداره. رقابت حسن و آرش برای دادن سود بیشتر به مشتری هاشون کار دستشون داده.

قاسم هم اوضاع مالی خوبی نداره. از وقتی حسن و آرش سوپری تاسیس کردن، دیگه کسی نمیاد از قاسم جنس بخره و قاسم داره بدبخت میشه.

خیلی از مردم از احوالات بانک حسن و آرش خبر ندارن. فقط میبینن که بانک ها سود خوبی میدن. به همین خاطر پول هاشون رو به جای اینکه برن توی یه کسب و کاری بذارن، آوردن گذاشتن توی بانک سود بگیرن. آخه کسب و کار ریسک داره و ممکنه پول هاشونو از دست بدن، ولی سود بانک قطعیه.

برگردیم به حسن و آرش. حسن و آرش یه روز میرن پیش بانک مرکزی که اعلام ورشکستگی کنن. بانک مرکزی میگه نه! اگه اعلام ورشکستگی کنین یعنی یه قسمت از پول مردم که دستتونه پریده. مردم ناراحت میشن و اعتمادشون رو از دست میدن. بیایین این پولو بهتون قرض میدم، قول بدین بچه های خوبی باشین و بعدا بهم پس بدین. حسن و آرش خوشحال میشن چون میتونن یه مدت دیگه دووم بیارن!

یادتونه در مورد زیاد شدن پول ها بهتون گفته بودم. اینکه بانک مرکزی پول ها رو زیاد میکنه و باعث تورم میشه؟ بانک مرکزی با قرض دادن به حسن و آرش داره پول ها رو زیاد میکنه.

تورم شروع میشه، مردمی که پولشونو گذاشته بودن توی بانک حسن و آرش، حالا ارزش پولشون نصف شده، قیمت ملک و طلا هم دو برابر شده. حسن و آرش خوشحالن که میتونن بانکشونو نگه دارن و یه قسمت از بدهیشون رو به بانک مرکزی بدن.

قاسم داره کارتون خواب میشه و کارش تمومه.

اینجوریه که بانک مرکزی با این کار داره از جیب ما ضرر بانک حسن و آرش رو پرداخت میکنه.

این داستان براتون آشنا نیست؟ سال 97 پنجمین باری بود که این داستان تو اقتصاد ما تکرار شد. اما به جز بانک ها کسای دیگه ای هم هستن که مدام از بانک مرکزی پول قرض میکنن و پس نمیدن.

به نظرتون بانکداری اصولی چه شکلیه؟ تو قسمت بعد با من همراه باشین ... :)