
ده روز تا ایران | روایت یک مهاجر نتیجه یک سیاست!
سال ۲۰۲۱ با سقوط افغانستان بهدست طالبان فقط یک حکومت فرو نریخت میلیونها زندگی از ریشه کنده شد و من یکی از همانها بودم بینقش در سیاست، بیسهم در جنگ، اما قربانی مستقیم تصمیمهایی که پشت میزها گرفته شدند. فرار من «سفر» نبود واکنشی غریزی به حکومتی بود که با ترس حکومت میکند و با حذف نفس میکشد. ده روز طول کشید تا از مرزهایی عبور کنم که برای انسان ساخته نشدهاند؛ پلیس، قاچاقبر مرزبان بیابان و سرما همگی یک پیام داشتند: مهاجر، شهروند هیچجا نیست. ضربوشتم بازگردانی تحقیر و تلاش دوباره چون بازگشت مرگ تدریجی بود. در ایران نه پناهنده بودم نه مجرم اما سیستم مرا هر دو دید بدون مدرک، بدون حق کار و تحصیل پایدار، جایی که رویای درس زیر فشار نان دفن شد. با تشدید اخراجها ما به عدد و آمار تقلیل یافتیم. دوبار برای رسیدن به ترکیه تلاش کردم و هر دو بار نه از ناتوانی بلکه از بستهبودن مرزهایی شکست خوردم که فقط روی نقشه وجود دارند. امروز مدرک اقامتی دارم اما پاسپورت ندارم طالبان رحم نمیکند و سفارتها سیاست را از انسان جدا نمیدانند. این روایت فقط مال من نیست داستان نسلی است که میان طالبان، مرز، پلیس و سیاست له شد. مهاجرت انتخاب نبود پیامد بود.
— محمد ابراهیمی