وقتی بچه بودم پرنده ای در قفس داشتم... در قفس بودن او که دوستش داشتم ناراحت بودم.
خیال می کردم چون دوستش دارم از من فرار نمی کند در قفس را باز کردم و او پرید و رفت.
او آزادی را انتخاب کرد نه من را از دوری او ساعت ها گریه کردم روز بعد بدن نحیف او را توی خیابان پیدا کردم او در سرمای بیرون از خانه طاقت نیاورده و مرده بود.
من بهای دوست داشتنش را پرداختم و او بهای آزادی اش را
دنیا تاجری است که تا با او معامله داری بهای همه چیز را با تو حساب می کند و چیزی رایگان به تو نمی دهد.....🕊🦜

