ویرگول
ورودثبت نام
محمدحسن خبیری
محمدحسن خبیریدرمسیر یادگیری دیزاین
محمدحسن خبیری
محمدحسن خبیری
خواندن ۴ دقیقه·۴ ماه پیش

طراحی بدون بریف مثل سفر بی‌نقشه

تصور کن یک روز صبح از خواب بیدار می‌شی و تصمیم می‌گیری سفر کنی. بدون اینکه مقصدی توی ذهنت داشته باشه، فقط کولتو برمی‌داری، یه سری وسیله ی دم دستی رو میریزی داخلش و از خونه بیرون می‌زنی. خیابون‌ها روقدم می‌زنی، شاید سوار اتوبوس یا قطار بشی، شاید پیاده روی کنی. توی اون لحظه، حس آزادی و رهایی وجود داره. اما وقتی چند ساعت گذشت و به جایی رسیدی که هیچ ایده‌ای ازش نداری، تازه سردرگمی شروع می‌شه. نمی‌دونی کجا باید بمونی، نمی‌دونی چطور به غذا یا سرپناه برسی، حتی مطمئن نیستی مسیرت رو به جلوعه یا داری دور خودت می‌چرخی.

حالا این تصویر را بذار کنار پروژه‌ای که بدون بریف طراحی شروع می‌شه. طراح مثل همون مسافری هست که بدون نقشه حرکت کرده؛ پر از اشتیاق، پر از انرژی، اما بدون مقصد مشخص. ممکنه ساعت‌ها روی طرح کار کنه، بارها رنگ‌ها را عوض کنه، ایده‌های مختلف را امتحان کنه، اما چون نمی‌دونه کارفرما دقیقاً چه می‌خواد و هدف پروژه چیه، در نهایت چیزی خلق می‌کنه که به مقصد اصلی هیچ ربطی ندارد.


چرا بریف مثل نقشه‌ی سفره؟

تصور کن داری سفر می‌ری. داشتن نقشه خیلی مهمه نقشه یعنی آگاهی. یعنی می‌دونی از کجا شروع کردی، مقصدت کجاست و چه مسیرهایی برای رسیدن به اون مقصد وجود داره. در طراحی هم بریف دقیقاً همین نقش رو داره.

بریف:

  • می‌گه پروژه برای چه کسیه؟ (مخاطب هدف)

  • توضیح می‌ده هدف پروژه چیه؟ (مثلاً افزایش فروش، معرفی برند یا ایجاد حس اعتماد)

  • محدودیت‌ها رو مشخص می‌کنه (مثل بودجه، زمان‌بندی یا محدودیت‌های فنی)

  • ارزش‌ها و هویت برند رو معرفی می‌کنه

بدون این‌ها، طراح مثل یه راننده کورکورانه حرکت می‌کنه. شاید شانس بیاره و یه جایی نزدیک مقصد بشه، اما اغلب وقت و انرژی زیادی هدر میره و چیزی که باید خلق بشه، به دست نمیاد.


تجربه‌ی واقعی یک طراح

اجازه بده یه مثال بزنم.
محمدحسن یه طراح گرافیک جوونه که پروژه‌ای برای طراحی لوگو دریافت می‌کنه. کارفرما فقط گفته: «یه لوگو با سلیقه ی خودت برامون طراحی کن.» محمدحسن با کلی انرژی شروع می‌کنه و چندین طرح مختلف خلق می‌کنه: یکی مینیمال، یکی رنگارنگ، یکی با خطوط هندسی و یکی دست‌نویس. ساعت‌ها می‌گذره. وقتی طرح‌ها رو تحویل می‌ده، جواب می‌شه: «هیچ‌کدوم اون چیزی که می‌خواستم نیست!»

محمدحسن گیج می‌شه. کارفرما دوباره توضیح می‌ده دنبال چیزی بوده که حس اعتماد، حرفه‌ای بودن و رسمیت بده، شبیه لوگوی بانک‌ها و مؤسسات مالی. اما چون این توضیح‌ها اول گفته نشده بود، محمدحسن عملاً روزها وقتش رو روی ایده‌هایی تلف کرده که از ابتدا اشتباه بودن.

حالا تصور کن اگر همون اول بریف نوشته می‌شد:

  • حوزه‌ی فعالیت: مؤسسه مالی

  • ارزش‌ها: اعتماد، رسمیت، امنیت

  • مخاطب: افراد میانسال با درآمد متوسط به بالا

  • سبک طراحی: ساده، رسمی، بدون رنگ‌های کودکانه

در این صورت، محمدحسن می‌تونست از همون روز اول درست در مسیر اصلی حرکت کنه و طرح‌هایی نزدیک به ذهن کارفرما بسازه.


طراحی بدون بریف؛ یک چرخه بی‌پایان از آزمون و خطا

وقتی بریف نیست، طراحی مثل یه دور باطل می‌شه:

  1. طراح یه ایده می‌زنه

  2. کارفرما می‌گه: «این نه!»

  3. طراح دوباره ایده‌ی بعدی رو می‌سازه

  4. باز هم «نه»

  5. این روند بارها و بارها تکرار می‌شه

نتیجه؟

  • کارفرما ناامید می‌شه و فکر می‌کنه طراح حرفه‌ای نیست

  • طراح خسته و فرسوده می‌شه چون حس می‌کنه کارش بی‌ارزشه

  • پروژه زمان بیشتری می‌بره و هزینه‌ها بالا می‌ره


بریف، زبان مشترک میان طراح و کارفرما

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات پروژه‌های طراحی، تفاوت زبان و دیدگاه بین طراح و کارفرماست. کارفرما ممکنه بگه: «می‌خوام لوگوم خاص باشه.» اما «خاص» از نگاه اون یعنی ساده و لوکس، در حالی که از نگاه طراح یعنی رنگارنگ و متفاوت.

بریف کمک می‌کنه این سوءتفاهم‌ها از همون اول رفع بشن. وقتی همه چیز مکتوب و مشخصه، هیچ‌کس وسط راه غافلگیر نمی‌شه.


تشبیه‌های بیشتر برای درک بهتر

  • طراحی بدون بریف مثل آشپزی بدون دستور پخته. شاید غذا خوشمزه بشه، اما احتمال داره مزه‌اش همون چیزی که انتظار داشتیم نباشه

  • طراحی بدون بریف مثل ساختن خونه بدون نقشه. دیوارها ممکنه بالا برن، اما آخرش ساختمان ناایمن و بی‌مصرف می‌شه

  • طراحی بدون بریف مثل نوشتن کتاب بدون موضوع. شاید صفحه‌ها پر بشن، اما انسجام و هدفی در کار نیست


چرا بعضی‌ها بریف رو جدی نمی‌گیرن؟

خیلی از کارفرماها فکر می‌کنن نوشتن بریف اتلاف وقته. می‌خوان سریع برن سراغ طراحی.
اما تجربه نشون داده که:

  • یک ساعت وقت برای نوشتن بریف، می‌تونه ده‌ها ساعت طراحی رو نجات بده

  • بریف جلوی اختلاف و سوءتفاهم‌های بعدی رو می‌گیره

  • خروجی نهایی با نیاز واقعی کارفرما هماهنگ می‌شه


مراحل نوشتن یک بریف کامل

یک بریف خوب باید شامل این بخش‌ها باشه:

  1. اطلاعات کلی پروژه (نوع پروژه، هدف اصلی، زمان‌بندی)

  2. درباره برند یا شرکت (تاریخچه، ارزش‌ها، چشم‌انداز)

  3. مخاطب هدف (سن، جنسیت، موقعیت اجتماعی، نیازها)

  4. پیام اصلی طراحی (چه حسی باید منتقل بشه)

  5. جزئیات فنی (فرمت‌ها، سایزها، رنگ‌های مورد استفاده یا ممنوع)

  6. نمونه‌ها و مرجع‌ها (مثال‌هایی از طرح‌های مورد پسند یا ناپسند)

این موارد فقط بخشی از چیزهایی هستن که توی بریف یک پروژه برای شما ممکنه کارآمد باشن و بریف قطعا به این موارد ختم نمیشه.


نتیجه‌گیری نهایی

طراحی بدون بریف مثل سفر بی‌نقشه‌ست. ممکنه لحظاتی لذت‌بخش داشته باشه، اما پایانش معمولاً سردرگمی و هدررفت منابعه. در مقابل، داشتن بریف مثل داشتن نقشه و قطب‌نماست؛ بهت نشون می‌ده از کجا شروع کردی، کجا باید بری و چطور با کمترین اتلاف وقت به مقصد برسی.

طراحیبریفگرافیک دیزاین
۰
۰
محمدحسن خبیری
محمدحسن خبیری
درمسیر یادگیری دیزاین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید