به احترام دورهمی های قدیم یک ساعت سکوت!🙂

زمانی سنم‌ کمتر بود. کودک بودم و هنوز درکی از کثافت بازی های این دنیای مادی نداشتم. به خاطر دارم شب های جمعه و همچنین جمعه شب ها در خانه پدر بزرگ مرحومم همه جمع می شدند.

بساط ما همان میوه و هندوانه های بعد از شام بود. و من به دامن تیره آسمان شب خیره می شدم و نگین های نقره ای رنگش را نگاه می‌کردم. با دیدگان کودکی ام کشتی های هوایی را می دیدم که با چراق های چشمک زن قرمز از خطوط هوایی عبور می‌کردند.

همه می گفتند، می خندیدند، از ته دل، از همان انتهای دل، از همان پایین ترین نقطه دل می خندیدند. همه چیز ساده بود اما پر شکوه بود.

خانه قدیمی‌کاهگلی پدربزرگم و پنکه های سقفی سبز رنگ‌ آن خانه سنتی، حال و هوای عجیبی داشتند. و چقدر تکان دادن های هوای راکت آن خانه به صدتا کولر برقی آخرین سیستم این زمان می چسبید.

چای در لیوان ها و قوری های شاه عباسی، در استکان های کمر باریک شاه عباسی عجب دبش و لب سوز بود. و نبات های اصیل که جای قندهای مصنوعی این دوران را گرفته بود.

اما اکنون چه شد؟ به راستی که زینت های مجلل آن دوران را به پیشرفت ناقابل این دوران باختیم و از دست دادیم. آن دورهمی ها، صدای شکوهمند پنکه های برقی، هوای تازه در حیاط بزرگ خانه کاهگلی پدربزرگ، ستاره های درخشنده در دامن مشکی آسمان و از همه مهم تر آن آرامش و نشاط قدیم را هم از دست دادیم.

به احترام دورهمی های قدیم یک ساعت سکوت