
ماکس وبر (Max Weber) دولت را به شکلی مشهور به عنوان سازمانی تعریف کرده است که دارای انحصار جغرافیایی بر «اعمال زور مشروع» است. مکتب لیبرتارینیسم (Libertarianism) محدودیتهای شدیدی را بر اقدامات اخلاقاً مجازِ دولت اعمال میکند. اگر کسی این محدودیتها را جدی بگیرد، آیا لیبرتارینیسم مستلزم لغو دولت و تقلیل منطقی این جایگاه به آنارشیسم نخواهد بود؟ رابرت نوزیک (Robert Nozick) این دوراهی را به شکلی موثر به تصویر میکشد: «افراد دارای حقوقی هستند و کارهایی وجود دارد که هیچ شخص یا گروهی مجاز نیست با آنها انجام دهد (بدون آنکه حقوقشان را نقض کند). این حقوق چنان قوی و گسترده هستند که این پرسش را مطرح میسازند که دولت و مقامات آن چه کاری را، اگر اصلاً کاری باشد، مجازند انجام دهند؟»
فیلسوفان سیاسیِ لیبرتارین به طور گستردهای در باب این پرسش بحث کردهاند و بسیاری به این نتیجه رسیدهاند که پاسخ «هیچ» است. حتی یک دولتِ حداقلِ لیبرتارین نیز از نظر اخلاقی از (الف) وضع مالیات، یا (ب) اعطای انحصار قانونی به خود، منع شده است. بر اساس تعریف استاندارد وبری، هر دولتی که به این محدودیتها احترام بگذارد، دیگر دولت نخواهد بود.
این نتیجهگیری به خودی خود احتمالاً به عنوان برهان خلف (reductio ad absurdum) برای لیبرتارینیسم تلقی میشد. اما با تامل بیشتر، اقتصاددانان لیبرتارین، و به طور شاخص موری روتبارد (Murray Rothbard) و دیوید فریدمن (David Friedman)، به این نتیجه رسیدند که قابلیت اجراییِ عملیِ آنارشیسم دستکم گرفته شده است: به زعم آنان، آنچه «آنارشو-کاپیتالیسم» (Anarcho-capitalism) خوانده میشود، حداقل پس از استقرار، از نظر عملگرایانه بهتر از یک دولتِ حداقلِ لیبرتارین عمل خواهد کرد.
علاقه لیبرتارینها به آنارشیسم، به واسطه پیوند تاریخی آنارشیسم با جناح چپِ رادیکال، با پیچیدگیهایی روبرو است. مشهورترین آنارشیستهای قرن نوزدهم، همچون پیتر کروپوتکین (Peter Kropotkin) و میخائیل باکونین (Michael Bakunin)، معمولاً به عنوان آنارشو-سوسیالیست یا آنارشو-کمونیست توصیف میشوند. جنبشهای تودهای آنارشیستی — که مشهورترین آنها CNT-FAI در اسپانیای پیش از فرانکو بود — بر پایه اتحادیه های کارگریِ آنارشو-سندیکالیستِ مبارز بنا شده بودند. آنارشیستهای چپگرا که عمیقاً از جریان اصلی علم اقتصاد دور افتادهاند، به ندرت توضیح میدهند که جامعه مطلوبشان چگونه عمل خواهد کرد. اگر آنها طرفدار سوسیالیسمِ داوطلبانه و برابرخواه هستند، با افرادی — به ویژه افراد توانمندتر — که مایل به مشارکت نیستند چه خواهند کرد؟ اگر همه ملزم به عضویت باشند، آیا نتیجه منطقی آن نیست که دولتی برای تحمیل مشارکت ضروری است؟ اگر افراد حق انتخاب کمون خود را داشته باشند، آیا نابرابری میان کمونهای مرفهتر و کمبرخوردارتر دوباره پدیدار نخواهد شد؟

قلمرو تحت کنترل آنارشیستها در طول جنگ داخلی اسپانیا، این معضلات را به زیبایی به تصویر میکشد. در شهرها، کارگران آنارشیست کنترل محلهای کار خود را در دست گرفتند. با این حال، از آنجا که عضویت داوطلبانه بود، اعضای توانمندتر خواهان سهمهای نابرابر شدند و محلهای کاری که نسبت سرمایه به نیروی کار بالایی داشتند، از سهیم شدن خودداری کردند. همانطور که بسیاری از آنارشو-سوسیالیستها با تاسف بیان کردند، سرمایهداری به طور خودجوش دوباره ظهور کرد. در مقابل، در روستاها، آنارشیسم چرخشی اورولی (Orwellian) پیدا کرد. انقلابیون آنارشیست، اشتراکیسازی اجباری را با زور اسلحه و با حقوقی ناچیز (و در بهترین حالت نمادین) برای عدم مشارکت تحمیل کردند که نتیجه آن ایجاد استالینیسمی در مقیاس کوچک بود.
علیرغم انکار آنارشو-سوسیالیستها، آنارشو-کاپیتالیسم دارای پیشینههایی در قرن نوزدهم است. نمونه بارز آن گوستاو دو مولیناری (Gustave de Molinari)، اقتصاددان بلژیکی است که در مقاله بحثبرانگیز خود در سال ۱۸۴۹ با عنوان «تولید امنیت» (The Production of Security)، با قاطعیت استدلال کرد که «هیچ دولتی نباید حق داشته باشد مانع از رقابت دولت دیگر با خود شود، یا مصرفکنندگان امنیت را ملزم کند که برای دریافت این کالا منحصراً به او مراجعه کنند.» آنارشیستهای فردگرا، به ویژه لایسندر اسپونر (Lysander Spooner) و بنجامین تاکر (Benjamin Tucker)، نیز به همین ترتیب معتقد بودند که بازار آزاد میتواند و باید وظایف «دولتِ نگهبانِ شب» (Nightwatchman state) را بر عهده بگیرد. اسپونر و تاکر نظریههای اقتصادی کلیشهای سوسیالیستی درباره بهره، اجاره و دستمزد داشتند، اما اصرار میورزیدند که «لسهفر» (Laissez-faire) راه حل این شرارتهای مفروض است، نه علت آنها. با این حال، در درجه اول موری روتبارد و دیوید فریدمن بودند که آنارشو-کاپیتالیسم را از گمنامی مدرن نجات دادند. آنها در آثار کلاسیک مربوط به سال ۱۹۷۳ خود، به ترتیب «برای یک آزادی نوین» (For a New Liberty) و «ماشین آزادی» (The Machinery of Freedom)، شالوده ادبیات مدرن آنارشو-کاپیتالیسم را پیریزی کردند.

تقریباً تمام آنارشو-کاپیتالیستها در مقطعی مدافع دولتِ حداقلِ لیبرتارین یا دولت نگهبانِ شب بودهاند؛ دولتی که خود را به ارائه انحصاری پلیس، دادگاهها، مجازات کیفری و دفاع ملی محدود میکند. سادهترین راه برای درک موضع آنارشو-کاپیتالیستی این است که با دولت حداقل شروع کنیم و سپس تصور کنیم که اگر بازار آزاد وظایف باقیمانده آن را جذب کند، چه اتفاقی میافتد.
یک نیروی پلیس دولتی که با مالیات تامین میشود، جای خود را به شرکتهای پلیسی خواهد داد که توسط مشتریانِ پرداختکننده حمایت میشوند. هنگامی که اختلافاتی بروز کند، شرکتهای پلیسی برای قضاوت به دادگاههای خصوصی مراجعه خواهند کرد. دادگاههای خصوصی نیز به نوبه خود تلاش خواهند کرد با تدوین قوانینی (قوانین قاضی-ساخته) که از بروز اختلافات جلوگیری کند، مشترکان بیشتری جذب کنند. بسیاری از احکام از طریق طرد اجتماعی، وثیقهگذاری یا سایر ابزارهای غیرخشونتآمیز اجرا خواهند شد. با این حال، برای مجرمان خشن با منابع نقدینگی اندک، احتمالاً وجود یک صنعت زندان خصوصی برای استخراج غرامت ضروری خواهد بود.
آنارشو-کاپیتالیسم اغلب به عنوان یک آرمانشهر (یوتوپیا) رد میشود، اما روتبارد این اتهام را رد میکند: «برخلاف آرمانشهرگرایانی مانند مارکسیستها یا آنارشیستهای چپگرا... لیبرتارینها فرض نمیکنند که ظهور جامعه کاملاً آزادِ رویاهایشان، انسانِ لیبرتارینِ جدید و جادویی دگرگونشدهای را نیز با خود به همراه خواهد آورد.» در واقع، آنارشو-کاپیتالیستها عمیقاً نگران چیزی هستند که اقتصاددانان آن را «سازگاری انگیزشی» (Incentive compatibility) مینامند: آیا شرکتهای خصوصی در صنعت خدمات دفاعی، رفتار مطابق با شرح فوق را در راستای منافع شخصی خود خواهند دید؟
آنارشو-کاپیتالیستها به طور قابل پیشبینی رقابت و شهرت را به عنوان مکانیسمهایی شناسایی میکنند که انگیزههای خودخواهانه را به نتایج سودمند اجتماعی پیوند میزنند. چرا شرکتهای پلیس باید کار خود را با قیمت مناسب انجام دهند؟ اگر شکست بخورند، مصرفکنندگان به سراغ رقیب خواهند رفت. اگر مشتری «الف» از شرکت «ایکس»، مشتری «ب» از شرکت «وای» را متهم به نقض حقوقش کند و «ب» این اتهام را رد کند، چه اتفاقی میافتد؟ تیراندازی بین ایکس و وای ممکن است، اما محتمل نیست. برای هر دو طرف سودآورتر خواهد بود که به جای جنگ، مذاکره کنند. نیروهای پلیس به صورت داوطلبانه کار میکنند و اگر خونریزی یک رخداد روزمره باشد، باید دستمزد بسیار بیشتری دریافت کنند. در واقع، رهبران کسبوکار پیشبینی خواهند کرد که چنین مشکلاتی احتمالاً رخ خواهد داد و قراردادهایی را برای رسیدگی به آنها قبل از وقوع تنظیم خواهند کرد.
چرا آژانسهای پلیس به جای دفاع از مشتریان خود تا پای مرگ، به یک قاضی مراجعه میکنند؟ آژانسهایی که استراتژی جنگ را دنبال کنند، با نتیجهای معکوس، مشتریان پرخطر را جذب خواهند کرد. چرا قضات باید به جای آنکه خود را به بالاترین پیشنهاد دهنده بفروشند، احکام صادقانه صادر کنند؟ قاضیای با شهرتِ فساد، جذب مشتری را دشوار خواهد یافت. چگونه میتوان از یک مجرم تهیدست غرامت گرفت؟ مجرمان محکوم شده به عنوان خدمتکاران قراردادی (بدهکار) به زندانهای خصوصی فروخته میشوند و پس از پرداخت بدهی خود آزاد میگردند. چرا زندانهای خصوصی باید با زندانیان رفتاری انسانی داشته باشند؟ زیرا یک خدمتکار قراردادیِ سالم و ایمن، یک خدمتکارِ مولد است.
حتی بسیاری از لیبرتارینها آنارشو-کاپیتالیسم را عجیب و ترسناک میدانند. بنابراین، شایان ذکر است که بازار همین حالا نیز نقش بزرگتری در صنعت خدمات دفاعی نسبت به آنچه عموماً تصور میشود، ایفا میکند. در حال حاضر تعداد نگهبانان امنیتی در ایالات متحده بیش از پلیس دولتی است. از بسیاری جهات، داوری خصوصی اکنون اختلافات بیشتری را نسبت به دادگاههای عمومی حل و فصل میکند. بازار مجموعهای از مجازاتهای غیرخشونتآمیز — از گزارشهای اعتباری و وثیقهگذاری گرفته تا رتبهبندی بازخورد در ایبی (eBay) — را برای بازداشتن از تخلفاتی که دولت در پیگرد آنها ناکام است، ایجاد کرده است. علیرغم نقش بزرگ فعلی بخش خصوصی در صنعت خدمات دفاعی، عوارض جانبی خطرناک هنوز محقق نشده است.
حتی لیبرتارینها نیز اغلب دچار رد شتابزده آنارشو-کاپیتالیسم میشوند. آین رند (Ayn Rand)، به عنوان مشهورترین مثال، مدعی بود که به محض درگیری مشتری یک شرکت پلیسی با مشتری شرکت دیگر، جنگ در خواهد گرفت. او توضیح نداد که چرا کسبوکارهایی که به دنبال حداکثر سازی سود هستند، خونریزی را به داوری ترجیح میدهند. روی چایلدز (Roy Childs) جوان با اشاره به تناقضات درونی نقد او بر آنارشیسم در «نامه سرگشاده به آین رند»، در محافل لیبرتارین به شهرت رسید.
![آین رَند (به انگلیسی: Ayn Rand) با نام کامل آلیسا زینوفیِونا روزنبام (به روسی: Alisa Zinovyevna Rosenbaum) (۲ فوریهٔ ۱۹۰۵ - ۶ مارس ۱۹۸۲) رماننویس، فیلسوف، نمایشنامهنویس و فیلمنامهنویس روسی – آمریکایی بود. رمانهای پرفروش آین رند همچون سرچشمه و اطلس شورید و نقش او در ایجاد و پیشبرد نظام فلسفی که خود آن را «عینیتگرایی» (ابژکتویسم) نام داده بود بیشترین نقش را در شناساندن وی داشتهاند.[۱] رمانهای سرچشمه و اطلس شورید مضمونهایی فلسفی و همچنین عناصر علمی–تخیلی و رمانتیک دارند.](https://files.virgool.io/upload/users/65686/posts/zubbrldm5chm/29tkudrfyfj3.jpg)
منتقدان زمانی که در توانایی بازار آزاد برای دفع مهاجمان خارجی تردید میکنند، بر موضع محکمتری ایستادهاند. چگونه ممکن است به نفع مالیِ کسی باشد که این بار را بر دوش بکشد؟ اقتصاد استاندارد پیشنهاد میکند که دفاع، یک «کالای عمومی» (Public good) است؛ شرکتهای رقیب از تلاشهای دیگران «سواری مجانی» (Free ride) خواهند گرفت که منجر به عرضه کمتر از حد مطلوب میشود. اقتصاددانان مکتب اتریش مانند موری روتبارد به شکلی غیرمتقاعدکننده این نتیجهگیری را بر اساس مبانی روششناختی رد میکنند. دیوید فریدمن پاسخ کمتر ایدئولوژیکی دارد. فریدمن میپذیرد که دفاع در برابر مهاجمان خارجی یک کالای عمومی است. با این حال، هزینه کل این کالای عمومی تنها کسری از سطح فعلی کمکهای خیریه است. غیرواقعبینانه نیست که پیشنهاد کنیم دفاع ملی میتواند با تغییر جهت انگیزههای خیریه موجود تامین مالی شود. بسیاری همچنین خواهند افزود که حتی اگر یک دولتِ حداقلِ متکی بر مالیات برای دفع متجاوزان خارجی مجهزتر باشد، همچنین احتمال بیشتری دارد که در تجاوز خارجی درگیر شود، حملات خارجی را تحریک کند، یا علیه آزادی داخلی دست به کودتا بزند.
لیبرتارینها معمولاً نسبت به وسعت و اثربخشی توطئههای تجاری برای بالا بردن قیمتها به سطحی بالاتر از سطح رقابتی، بدبین هستند. این توطئهها با مجموعهای از دشواریها — و از همه بنیادیتر، ورود رقبای جدید — مواجهاند. با این حال، این ریسک در بازار خدمات دفاعی به طور قابل توجهی بزرگتر به نظر میرسد. یک کارتل از شرکتهای دفاعی ممکن است برای افزایش قیمتها تبانی کند و سپس با تهدید به حمله به تازه واردانی که جرات تضعیف توافق را دارند، کنترلهای معمول بازار را دور بزند.
آیا این ممکن است؟ بله، اما آیا محتمل است؟ این بستگی به تعداد تعادلیِ شرکتها در صنعت دارد. همانطور که دیوید فریدمن بیان میکند: «اگر تنها دو یا سه آژانس در کل منطقهای که اکنون توسط ایالات متحده پوشش داده میشود وجود داشته باشند، یک توطئه میان آنها ممکن است عملی باشد. اگر ۱۰,۰۰۰ آژانس وجود داشته باشد، آنگاه هر گروهی از آنها که شروع به رفتار مانند یک دولت کند، مشتریانشان شخص دیگری را استخدام خواهند کرد تا از آنها در برابر محافظانشان محافظت کند.» تعداد شرکتها نیز به نوبه خود به سطح تقاضا و میزان صرفههای ناشی از مقیاس (Economies of scale) بستگی دارد. اگر تقاضا کم و صرفههای ناشی از مقیاس قابل توجه باشد، ممکن است تنها چند شرکت پلیس رقیب وجود داشته باشد، درست همانطور که یک شهر کوچک تنها چند خواربارفروشی را حفظ میکند. اما هیچ یک از این شرایط احتمالاً در صنعت خدمات دفاعی صدق نمیکند. امنیت فیزیکی یک محصول خاص (Niche) نیست؛ تقریباً همه میخواهند مقداری از آن را خریداری کنند، بنابراین تقاضای کلی برای خدمات دفاعی نسبتاً بالا خواهد بود. اگرچه باید با احتیاط تعمیم دهیم، اما صنعت امنیت موجود، صرفههای ناشی از مقیاس قابل توجهی را نشان نمیدهد. از آنجا که خصوصیسازی تقاضا را به شدت افزایش میدهد، یک صنعت پلیس خصوصیشده احتمالاً حتی اتمیتر (متکثرتر) از وضعیت فعلی آن خواهد بود.
تایلر کوئن (Tyler Cowen) تنوع جدیدی را در موضوع تبانی مطرح میکند. به گفته کوئن، خدمات دفاعی یک صنعت شبکهای است که ویژگی بارز آن این است که شرکتهای رقیب باید با یکدیگر همکاری کنند تا محصول جذابی ارائه دهند. برای مثال، MCI با AT&T رقابت میکند، اما آنها همچنین سیستمهای خود را به صورت تعاونی به هم متصل میکنند تا مشتریان MCI بتوانند با مشتریان AT&T تماس بگیرند و بالعکس. اگر کاربران MCI تنها قادر به شمارهگیری سایر کاربران MCI بودند، خدمات تلفنی آنها بسیار کمارزشتر میشد. با همان منطق، شرکتهای دفاعی رقیب مایل خواهند بود به یکدیگر متصل شوند تا مشتریان شرکت ایکس بتوانند اختلافات خود را با مشتریان شرکت وای به صورت مسالمتآمیز حل و فصل کنند.
از دیدگاه کوئن، این سناریو منجر به یک دوراهی خاص میشود. اگر هزینههای مبادلاتی به اندازه کافی پایین باشد که به شرکتها اجازه اتصال متقابل بدهد، احتمالاً به اندازه کافی پایین خواهد بود که به شرکتها اجازه دهد به ارزانی برای به دست گرفتن قدرت تبانی کنند. با این حال، اگر هزینههای مبادلاتی برای تبانی بیش از حد بالا باشد، مانع از اتصال متقابل نیز خواهد شد که منجر به هرجومرج و جنگ میشود. بنابراین در هر دو حالت، آنارشو-کاپیتالیسم به خوبی کار نخواهد کرد. پایاننامه کوئن به دلیل نادیده گرفتن این واقعیت مورد انتقاد قرار گرفته است که — برخلاف تبانی — انگیزهای برای تقلب در توافقنامه اتصال متقابل وجود ندارد.
در کتاب «آنارشی، دولت و آرمانشهر» (Anarchy, State, and Utopia) (۱۹۷۴)، مشهورترین اثر مدرن فلسفه سیاسی لیبرتارین، رابرت نوزیک علیه آنارشو-کاپیتالیستها استدلال میکند که یک دولتِ حداقل میتواند بدون نقض حقوق لیبرتارین پدید آید. او با این فرض شروع میکند که صرفههای ناشی از مقیاس در صنعت خدمات دفاعی آنقدر بزرگ است که یک شرکت غالب واحد به طور طبیعی از فرآیند رقابتی ظهور خواهد کرد. این شرکت سپس قدرت ممنوع کردن شرکتهای رقیب را خواهد داشت. مهمتر از آن، از دیدگاه فلسفی، نوزیک معتقد است که شرکت غالب حق انجام این کار را خواهد داشت زیرا رویههای قضایی رقیب، ریسکی نامشروع را بر مشتریان شرکت غالب تحمیل میکنند. در نهایت، نوزیک معتقد است که شرکت غالب اخلاقاً موظف است به افرادی که در نتیجه این ممنوعیت متضرر میشوند، غرامت بپردازد و طبیعیترین شکل غرامت، خدمات دفاعی رایگان خواهد بود.
![آنارشی، دولت و اتوپیا (به انگلیسی: Anarchy, State, and Utopia)، کتابی است که فیلسوف سیاسی آمریکایی رابرت نوزیک در سال ۱۹۷۴ منتشر کرده است. این کتاب در سال ۱۹۷۵ جایزه ملیک تاب ایالات متحده را در رده فلسفه و دین دریافت کرد.[۱] این اثر به ۱۱ زبان ترجمه شده است، و بهعنوان یکی از «۱۰۰ کتاب تأثیرگذار پس از جنگ» (۱۹۴۵–۱۹۹۵) توسط ضمیمه ادبی تایمز بریتانیا انتخاب شد.](https://files.virgool.io/upload/users/65686/posts/zubbrldm5chm/izcuksiqni89.jpg)
آنارشو-کاپیتالیستها به شدت از هر مرحله از تز نوزیک انتقاد کردهاند. از نظر توصیفی، نوزیک شواهد اندکی از صرفههای ناشی از مقیاس قابل توجه ارائه میدهد. از نظر هنجاری، منتقدان نوزیک انکار میکنند که یک شرکت غالب بتواند رقبا را صرفاً به این دلیل که احساس میکند رویههای آنها بیش از حد پرخطر است، به طور موجه ممنوع کند. حداقل، شرکت غالب نمیتواند رقبای خود را از کسبوکار خارج کند اگر آنها از پادمانهای رویهایِ خودِ شرکت غالب تقلید کنند. علاوه بر این، اگر ممنوعیت برای حفاظت از حقوق فردی موجه باشد، هیچ الزامی برای جبران خسارت کسانی که در نتیجه آن متضرر میشوند وجود ندارد. بالاتر از همه، دولتهای واقعی به شیوه حقوق-محورِ مورد نظر نوزیک پدید نیامدهاند، بنابراین همانطور که موری روتبارد بیان کرد: «بر نوزیک واجب است که به آنارشیستها در فراخوان برای لغو تمام دولتها بپیوندد و سپس بنشیند و منتظر بماند تا دست نامرئیِ ادعاییاش عمل کند.»
اگرچه مخالفان باقیاند، اما دیدگاه اجماعیِ آنارشو-کاپیتالیسم که توسط محققان لیبرتارین پذیرفته شده است را میتوان منصفانه خلاصه کرد.
نخست، آشتی دادن دولتِ حداقل با حقوق فردیِ مطلقِ اخلاقی غیرممکن است. از نظر تئوری حقوق، تنها موضع آنارشو-کاپیتالیستی از درون سازگار است. با این حال، لیبرتارینها به طور فزایندهای تمایل کمتری به پذیرش نظریههای حقوق فردی مطلق پیدا کردهاند؛ از نظر فلسفی، پیامدگرایی (Consequentialism) نسبت به وظیفهگرایی (Deontology) پیشی گرفته است.
دوم، حداقل یک ریسک متوسط وجود دارد که یک آزمایش آنارشو-کاپیتالیستی عواقب ضعیفی داشته باشد. اگرچه احتمال دوام عملی آن بیش از آنچه معمولاً باور میرود است، اما پیشبینیها درباره عملکرد آنارشو-کاپیتالیسم همچنان حدسی باقی ماندهاند. تمام آنچه ما داریم نمونههای تاریخی جداافتاده است، که برجستهترین آنها روایت دیوید فریدمن از ایسلند قرون وسطی است. با این حال، صنایع مدرنِ امنیت، داوری، رتبهبندی اعتباری و نظایر آن به وضوح میتوانند نقش بسیار بزرگتری را بدون به خطر انداختن تمدن ایفا کنند. با گسترش این صنایع، باید ممکن باشد که به آرامی و با اطمینان بیاموزیم که آیا خوشبینی آنارشو-کاپیتالیستها موجه است یا خیر.