عضو پوست، در میان تمامی اعضای بدن، برترین بازتابدهندهٔ روانشناختی به شمار میرود؛ آینهای بلورین که تجسم اختلالات روانی را به شکلی منحصربهفرد و عینی ممکن میسازد. فرآیندهای متعدد و متنوع بیماریهای پوستی که این عضو را دستخوش تغییر میکنند ــ خواه ماهیتی گذرا داشته باشند و خواه ظاهراً پایدار ــ درکی عمیق و بیبدیل از حیات روانی فرد به دست میدهند. این عوارض، اضطرابهای بنیادین، هراسهای پنهان و عواطف ناشناخته از هر رنگ و صنف را آشکار میسازند و نشاندهندهٔ عقدههای روانی ناخودآگاهند. پوست، مانند یک آینه، امر روانیِ ناخودآگاه انسان را بازمیتاباند. پزشکان همواره عادت داشتهاند که از دریچهٔ پوست به کالبدِ نهفته در زیر آن بنگرند؛ اما امروزه وظیفهٔ متخصص پوست و علاقهمندان به این حوزه آن است که تنها به بیماری پوستی بسنده نکنند، بلکه از خلال پوست، به درون روان بنگرند. کارل گوستاو یونگ در پژوهشهای خود به این کشف دست یافت که عقدهها خودمختارند، از نیروی محرکهٔ ذاتی برخوردارند و میتوانند در کنترل افکار و رفتار، قدرت مطلقه داشته باشند. ماهیت عقدهها به گونهای است که فرد واجد یک عقده نیست، بلکه برعکس، این عقده است که فرد را در تصاحب خود دارد. افزون بر این، عقدهها لزوماً مانعی در راه انطباق سوژه با زندگی به شمار نمیروند؛ در واقع، اغلب همین الهام و انگیزهٔ تقابلجو ــ که برای هر دستاوردی حیاتی است ــ سرچشمه در عقدهها دارد.

پرسشی که ذهن یونگ را به خود مشغول ساخت این بود: عقدهها چگونه پدید میآیند؟
این پرسش حیاتی در پژوهشهای یونگ، سرانجام او را به کشف لایهٔ بسیار عمیقی رهنمون ساخت که خاستگاه عقدهها بود. مشخص شد که این لایه، در مقایسه با تجربیات نخستین دوران کودکی، در مرتبهٔ بسیار عمیقتری از طبیعت انسان قرار دارد. همین کشف، جهان پهناور و تامِ «روان عینی» را به آگاهی آورد؛ قلمرویی که یونگ بعدها آن را «ناخودآگاه جمعی» نامید. از این رو، پاسخ به پرسش حیاتی او دربارهٔ منشأ عقدهها، همان ناخودآگاه جمعی بود. این مفهوم بعدها با پژوهشهای سترگ یونگ در قلمرو کیمیاگری تثبیت شد. این اثر ماندگار او، ابعادی فوقالعاده وسیع داشت و سالیان متمادی از عمرش را به خود اختصاص داد. سنت کیمیاگری حدود هفده قرن توسط دانشمندان، پزشکان و کشیشانی ممارست میشد که غالباً در انزوا کار میکردند. مساعی آنها حول یک هدف مرکزی انسجام مییافت که در یک سطح، ظاهراً تبدیل فلزات پایه به طلا بود؛ با این حال، آنان در عین حال مشغول به «کار بزرگِ» جستجوی اکسیر حیات یا سنگ فلاسفه (سنگ خردمندان) بودند؛ همان «لاپیس فیلوزوفوروم» یا سنگ جاودانگی. کیمیاگری در ذات خود یک فرآیند دگرگونی بود و در واقع، در قرن هفدهم به دانشی تبدیل شد که سرانجام شیمی مدرن نام گرفت و با این استحاله، حیات خود را به عنوان کیمیاگری پایان داد.
همانطور که مشهود است، هیچ چیز هرگز محو نمیشود؛ بنابراین کیمیاگری به درون ناخودآگاه سقوط کرد و به مدت دویست سال در آنجا باقی ماند. تقدیر یونگ چنین بود که این حوزهٔ علمیِ مغفولمانده را بار دیگر احیا کند. او هزاران نسخهٔ خطی برجامانده از آن مردان باستان و فراموششده را گردآوری کرد و سپس به رمزگشایی و ترجمهٔ متون لاتین، یونانی، عربی، اروپایی قرون وسطا و دیگر متون پرداخت. این امر وظیفهای دشوار بود، چرا که مضامین این اسناد به کلی با آگاهی اروپایی معاصر بیگانه بود.
او در این گنجینهٔ عظیم دانش، بستر تاریخی روان بشر و به همراه آن، شواهد مستدلی برای مفاهیم خود یافت؛ مفاهیمی که پیشتر در رویارویی شخصیاش با ناخودآگاه صورتبندی کرده بود. بدین ترتیب، او توانست وجود و واقعیت این قلمرو روانی وسیع یعنی ناخودآگاه جمعی را به عنوان لایهای عمیقتر از ناخودآگاه فردی تمیز داده و اثبات کند. این لایه متشکل از کهنالگوهای ازلی است که خود به تنهایی غیرقابل نفوذ و ناشناختنی هستند و تنها از طریق تصاویرشان بازشناخته میشوند. کهنالگو یک پویایی (دینامیسم) است که همواره خود را در جلوهٔ قدسی و قدرت فریبندهٔ تصویرش آشکار میسازد؛ از این رو، تنها از طریق اثری که بر جای میگذارد قابل شناسایی است. یونگ بیان میدارد: «کهنالگو به عنوان تصویرِ غریزه، هدفی معنوی است که انسانِ کامل در جهت آن تلاش میکند.» کشف روان ناخودآگاه جمعی توسط یونگ، اهمیتی به مراتب فراتر از کشف عقده داشت و در نهایت، جایگاه او را به عنوان یکی از برجستهترین اندیشمندان این قرن تثبیت کرد.
آن مگوایر، پزشک و روانکاو یونگی، کتاب «بیماری پوستی: پیامی از روح»، صفحات ۱۷-۱۹.