همه مریزیم با همین ز!


بله همه مریزیم. فحش هم نیست. اتفاقا هرکی مریز نباشه یا مرز خوبی برای خودش انتخاب نکرده باشه مثل ویندوز بی آنتی ویروس یا خون بی گلبول سفید و حلیم بی شکره :)
البته نامردیه نگم که این واژه رو از خودم در وَکَردم :)
بریم ببینیم چی میخوام بگم!
اول یه مقدمه درباره واژه مریز بگم؛ تقریبا همه حداقل یه آشنایی اجمالی با زبان عربی داریم، بالاخره بخواهیم یا نه، فارسی که ما ایرانیا صحبت میکنیم و مینویسیم به عربی نزدیکه(البته عربی قدیم و فصیح. نه الآن که مردم با لهجه هاشون داغونش کردن). مریز بر وزن فعیل، صفت مشبهه است، و یه جور ثابت بودنِ مرز داشتن رو میرسونه، یعنی تا دنیا دنیاست و ما توش زندگی میکنیم مرز هم داریم :)
مرز که میدونید چیه؟ حالا وقتی یکی برای خودش و بهتر بگم، برای تفکرش مرزی انتخاب میکنه میگیم این آقا/خانم مریز شدن و چه مریزی بهتر/بدتر از این میتونه باشه!
حالا چرا [بهتر/بدتر]؟ چون مرزی که برای تفکر انتخاب میکنیم خیلی وقتا باعث میشه موقع نتیجه گیری یا ارور بده و مجبور شیم با غریزه(به تنهایی) تصمیم بگیریم؛ یا ارور نمیده و نمیفهمیم اشتباهی نتیجه گرفتیم! همون جهل مرکب منطقی.
بعضیا هستن وقتی عقلشون یه چیزی رو میگه نمیتونم نتیجه بگیرم سریع انکارش میکنن، مثل آتئیستا که تا از معاد براشون میگی انکارش میکنن. در حالیکه در بهترین حالت باید بگه نه میتونم قبولش کنم نه رد! چون دلیلی برای رد کردن ندارم.
یا بعضی هم هستن وقتی یه چیزی رو نفهمیدن انکارش میکنن، یعنی حتی از مورد قبلی هم بدتر! باز هم مثل آتئیستا که انکار میکنن، مَر وجود خدا را! در حالیکه هنوز حتی دلیلی برای انکار براهین عقلی وجود خدا ندارن، چه رسد به وجود خود خدا که یه امر غیر مادیه و نمیشه با شناخت تجربی دربارش فکر کرد)
این دو دسته اونایی هستن که لجبازی(یا هر چیزی از خانواده غریزه، مثل غرور، تنفّر، ترس و...) رو مرز خودشون برای پیدا کردن حق قرار دادن.
یه دسته دیگه هم هستن که تونستن(و به سختی هم تونستن) عقل رو مرز و خط قرمز قرار بدن، از تمام زوایا به بحث نگاه کردن(یا حداقل از تمام زوایایی که شده نگاه کردن)؛ این دسته مریزایی هستن که گفتیم چه مریزی بهتر از اینا میتونه تو دنیا باشه. خب میدونید، خیلی سخته که تشخیص بدیم کی از کدوم دسته مریزهاست. چون تو همه گروه های انسان ها مریز از هر دو دسته هست. مثلا ممکنه یکی مسلمون شده باشه ولی حتی یه بارم به ذهنش نیومده باشه که چرا مسلمونه؟! یا یه یهودی که چون مادرش یهودی بوده یهودیه، یا آتئیستی که باز این مورد حداقل میدونه مرز داره و از دو دسته قبلی یه ذره فقط از این جهت جلو تره. و الّا آدم به چیز خوبی نزدیک شده باشه و ندونه نزدیکه بهتره که دور شده باشه و فکر کنه نزدیکه.


نتیجه ای که میخوام بگیرم اینه که ما اوّلا باید برای سیستم تفکر خودمون مرز های حق و باطل و درست و غلط رو روشن کنیم چون در هر صورت به صورت خودکار یه سری مرز ها تو ذهنمون شکل میگیره و اگه خودمون مرزهای عاقلانه درست نکنیم ممکنه غریزه ما این کارو بکنه و بعدش باید فرقون بیاریم و سیمان بار بزنیم! نگیم همه تفکرات درسته. نه، این اول از همه برای خودمون خطرناکه. ثانیا باید توی قضاوت دیگران خیلی منطقی رفتار کنیم. ممکنه مخاطب یا ما توی یکی از مرزبندی ها اشتباه کرده باشیم که این فقط با یه بحث منطقی و احتمالا چندین جلسه ای و طاقت فرسا میتونه درست بشه. اینم بگم که حداقل مرزی که یه مریز میتونه داشته باشه ادبه. هیچ بحثی بدون این مرز نمیتونه پایان خوشی داشته باشه مگه اینکه جمع رفاقتی باشه که خیلی از کلمات اونجا بی ادبی حساب نمیشه که بگیم ادب اونجا تعطیله.

در آخر ازتون تشکر میکنم که این متن طولانی خسته کننده رو خوندید. ذهنم توی این موضوع خیلی شلوغ بود پس اگه حرفی رو جا انداختم یا در هم و بر هم گفتم به بزرگی خودتون ببخشید :)