قصه من وفیلم دیدن از اونجا شروع شد که نمیدونم دقیقا چند سالم بود تازه به اینجا رسیده بودم که میفهمیدم بابام یک دستگاه وی اچ اس ایوا گرفته بود که اون موقع واسه خودش خیلی خفن بود .یه تلویزیون سونی رنگی داشتیم .تنها فیلمی که تو خونمون بود فیلم ماوی ماوی ابراهیم تاتلیسز بود.که تو یک از سکانسای فیلم مادرش یک سیلی میزد به صورتش و همین کافی بود که من دمر دراز بکشم و کلی گریه کنم که «مامانش دعواش کرد و زد تو گوشش»،همون جا بود که مادر و پدرم مجبور میشدن فیلم و استاپ کنن و از دل من در بیارن که عیبی نداره او کاره بدی کرده بود و مامانش تنبیهش کرد و تو اگر کار بدی کنی ما فقط دعوات میکنیم و تو گوشت نمیزمیم و این حرفا....
و بعد یک شو از بیژن مرتضوی میگذاشتن تا حال وهوای مجلس عوض شه و من آروم شم.
به خاطر همین مشکلات برای من کارتن اختصاصی گرفتن و من صاحب اولین فیلمی شدم که صرفا برای خودمبود .سیندرالااااااا.
یک کارتن قشنگ رمانتیک پراز اتفاق های خنده دار . خیلی برام جذاب بود اون همه رنگ ،زیبایی،حرکت،جمله های جذاب ووو..
اما اینجا مشکلات بزرگ تر های اطراف من تموم نشده بود .تازه اول راه بودن طفلکی ها :دی.
خلاصه من از سیندرلا خوشم اومد و اون شد اولین خانوم زیبا ،مهربان و خوش قلب زندگیم بعد از مادر و خاله ها و مادربزگ هام و عمه هام. از همون موقع کلی چیز یاد گرفتم از اون کارتن که مهم نیست که طرفت فقیر یا بی کس باشه واین که اگر کسی رو دوستش داری باید بی چون و چرا بخواهیش حتی اگر پسر پادشاه باشی.الان که فک میکنم شاید این بهترین تجربه شروع فیلم دیدن برای یک بچه ۲ ۳ ساله بود که همه مفاهیم زندگی رو یک جا ببینه.اما مشکلات خانواده تمومی نداشت چون من از سیندرلا خوشم اومده بود و هر وقت اونها میخواستن فیلی ببینن اول باید همه باهم یک بار سیندرلا رو میدیدیم. ماجرا فقط به این جا ختم نمیشد.هرکس به خونه ی ما میومد چه غریبه و چه آشنا حتما باید می نشست و سیندرلا رو با من تا آخرش میدید.حتی اگر هر روز میومد.طفلکی عموم، ما با هم سیندرلا رو میدیم هر روز یا شاید روزی دوبار و من هردفعه با صحنه ای که پادشاه از وزیرش میپرسه که چه لقبی بهت بدم و اون میگه قربان دختره فرار کرد.و پادشاه میگه دختره فرار کرد چه لقب ًِمسخره ای و یک دفعه متوجه میشه و با فریاد ِِتو یه خائنی وزیر رو با شمشیر دنبال میکنه ،میخندیدیم و من اون رو باشمشیرم رو عموم اجرا میکردم ....