ویرگول
ورودثبت نام
Mohammadreza Alimohammadi
Mohammadreza Alimohammadiبازیگر و نویسنده تئاتر
Mohammadreza Alimohammadi
Mohammadreza Alimohammadi
خواندن ۳ دقیقه·۶ روز پیش

مخاطب، امر عام و مسئولیت تئاتر

مخاطب، امر عام و مسئولیت تئاتر

بحث مخاطب در هنر، به‌ویژه در تئاتر، نه یک مسئلهٔ فرعی بلکه هستهٔ اصلی کنش هنری است. هر تلاشی برای تقلیل این بحث به دوگانهٔ سادهٔ «هنر برای هنر» در برابر «هنر برای مخاطب» عملاً از فهم مناسبات واقعی تولید، اجرا و دریافت اثر هنری طفره می‌رود. تئاتر، برخلاف بسیاری از هنرها، بدون مخاطب نه‌تنها ناقص، بلکه ناموجود است. مخاطب در تئاتر نه مصرف‌کنندهٔ نهایی، بلکه یکی از ارکان تولید معناست؛ حضوری زنده که بدون آن، کنش صحنه‌ای به تمرینی بی‌سرانجام فروکاسته می‌شود.

در این میان، مسئله فقط «داشتن مخاطب» نیست؛ بلکه پرسش اصلی این است که کدام مخاطب؟ مخاطب خاص، مخاطب عام، یا آنچه در سطحی عمیق‌تر می‌توان «امر عام» نامید. تفاوت میان مخاطب عام و عامه، تفاوتی صرفاً کمی نیست، بلکه کیفی و سیاسی است. مخاطب عام به معنای گستره‌ای از افراد با پیشینه‌ها و سطح‌های متفاوت آگاهی است که می‌توانند در مواجهه با اثر، وارد فرآیند فهم، پرسش و حتی مقاومت شوند. اما «عامه» اغلب به توده‌ای تقلیل‌یافته اشاره دارد که نه به‌عنوان سوژهٔ فعال، بلکه به‌مثابه جمعی برای مصرف سریع، تخلیهٔ هیجانی و بازتولید کلیشه‌ها در نظر گرفته می‌شود.

تئاتری که آگاهانه مخاطب را حذف یا تحقیر می‌کند، معمولاً این حذف را با مفاهیمی چون «خلوص هنری»، «آوانگاردیسم» یا «استقلال از بازار» توجیه می‌کند. اما این موضع، اگر دقیق‌تر بررسی شود، اغلب نوعی گریز از مسئولیت است. هنرِ بی‌مخاطب نه رادیکال است و نه پیشرو؛ بلکه منزوی است. رادیکالیسم واقعی نه در نادیده گرفتن مخاطب، بلکه در بازتعریف رابطه با او شکل می‌گیرد: رابطه‌ای مبتنی بر احترام، چالش و اعتماد به ظرفیت فهم.

از منظر جامعه‌شناختی، هر اثر نمایشی درون یک میدان قدرت تولید می‌شود. سالن، بلیت، زبان اجرا، زمان‌بندی، تبلیغات و حتی فرم اجرایی، همگی حامل پیام‌های طبقاتی، سیاسی و ایدئولوژیک‌اند. انتخاب مخاطب، انتخاب موضع است. اینکه اثر برای چه کسی قابل دسترسی است، چه کسی امکان دیدنش را دارد و چه کسی از پیش کنار گذاشته می‌شود، امری کاملاً سیاسی است. تئاتری که تنها برای حلقه‌ای محدود از «خودی‌ها» تولید می‌شود، حتی اگر در فرم جسور باشد، در عمل به بازتولید نوعی الییتیسم فرهنگی دامن می‌زند.

در سوی دیگر، تئاتری که صرفاً به ذائقهٔ عامه تن می‌دهد و هرگونه پیچیدگی را حذف می‌کند، نیز به همان اندازه مسئله‌دار است. این نوع تئاتر مخاطب را نه به‌عنوان سوژه‌ای اندیشمند، بلکه به‌عنوان ابژه‌ای برای رضایت لحظه‌ای می‌بیند. نتیجه، هنری است که به‌جای گشودن افق‌های تازه، وضع موجود را تثبیت می‌کند. بنابراین دفاع از «اهمیت مخاطب» به‌هیچ‌وجه به معنای تن دادن به ابتذال یا ساده‌سازی تقلیل‌گرایانه نیست.

مسئلهٔ اساسی، ساختن مخاطب است. مخاطب امری از پیش‌داده‌شده نیست؛ مخاطب در فرآیند مواجهه با اثر، آموزش می‌بیند، تغییر می‌کند و حتی شکل می‌گیرد. تئاتر می‌تواند سطح توقع مخاطب را بالا ببرد، او را وارد موقعیت پرسش‌گری کند و از او بخواهد فعال باشد. اینجاست که تئاتر به کنشی سیاسی بدل می‌شود: نه با شعار، بلکه با بازسازی نسبت میان صحنه و تماشاگر.

از منظر سیاسی، حذف مخاطب به معنای حذف مردم از معادلهٔ هنر است. هنری که مدعی دغدغهٔ اجتماعی است اما برای بخش بزرگی از جامعه غیرقابل فهم، غیرقابل دسترس یا بی‌ربط باقی می‌ماند، عملاً به ژستی روشنفکرانه فروکاسته می‌شود. در مقابل، تئاتری که مخاطب را جدی می‌گیرد، ناچار است زبان، بدن، روایت و حتی سکوت را بازاندیشی کند؛ ناچار است از برج عاج پایین بیاید، بی‌آنکه به سطحی‌گری سقوط کند.

در نهایت، پرسش «آیا برای هنر کار می‌کنیم یا برای مخاطب؟» پرسشی گمراه‌کننده است. تئاتر، اگر تئاتر باشد، همیشه برای مخاطب است؛ اما نه هر مخاطبی و نه به هر قیمتی. انتخاب مخاطب، انتخاب جهان‌بینی است. اینکه چه کسی را شایستهٔ خطاب می‌دانیم، نشان می‌دهد به چه نوع جامعه‌ای فکر می‌کنیم. تئاتر، در عمیق‌ترین معنای خود، گفت‌وگویی است میان صحنه و جامعه؛ و گفت‌وگو بدون مخاطب، چیزی جز مونولوگی خودشیفته نیست.

تئاترمخاطبزبان بدن
۱
۰
Mohammadreza Alimohammadi
Mohammadreza Alimohammadi
بازیگر و نویسنده تئاتر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید