بازگشت محمد!

سلام به دوستان عزیز تر از جانم

قبل از اینکه شروع کنم می خوام عذر خواهی کنم؛ عذر خواهی بابت اینکه به کامنت های پست آخرم نتونستم پاسخ بدم (پست قبلی)

و اینکه نتونستم نوشته های شما دوستان رو بخونم و کامنت و لایک بذارم و خواهش می کنم این کم کاری رو به حسابِ، حسِ خود شاخ پنداری یا خود بزرگ پنداری نذارین. چون دلیلش این بود که حدودا یک ماهی درگیر بیماری و البته مهمتر از اون یک فشار شدید روحی بودم که خداروشکر الآن تا حدودی بهترم

خلاصه عذر من رو بپذیرین!


اما بریم سراغ این نوشته:

توی این مدت بیکار نبودم و توی وبلاگ شخصیم می نوشتم

آخرین پستم در مورد این هست که بعضی از ما آدمها فکر می کنیم که منطقی هستیم در حالیکه توی احساسات کامل به سر می بریم

مثلا کسی که سیگار می کشه و برای توجیه سیگار کشیدنش می گه: من فوق فوقش قراره 70 سال عمر کنم، خب 20 سال هم بخاطر سیگار از عمرم کم میشه، من به 50 سال راضی ام، خیلی هم خوبه تازه پیری ام رو هم نمی بینم


یا پدری پسرش رو کتک می زنه و برای معذرت خواهی به پسرش میگه: من به خاطر خودت می زنمت، می خوام تو تربیت بشی، وقتی تورو می زنم انگاز دارم خودم رو می زنم، اگه من نزنمت پس فردا کی می خواد بهت یاد بده فلان کار بَده؟ ( ماتحت علم روانشناسی تربیتی رگ به رگ شد با این توجیه منطقی)


اگر بخوام بهتر بگم ما آدم ها برای کار های احساسی و غیر عقلانیمون منطق میاریم و عموماً اون دلیلی که به خاطرش اون کار رو انجام دادیم رو پنهان می کنیم چون احساس می کنیم مارو ضعیف نشون می ده:

مثلا کسی که بچه اش رو کتک می زنه شاید از روی عصبانیت یا خنک شدن دلش این کارو انجام می ده اما خشمش رو پنهان می کنه و دلیل کارش رو تربیتی عنوان می کنه!

یا کسی که سیگار می کشه قطعا به اون وابسته شده اما دلیلش رو این میگه که مشکلی با کم شدن طول عمرش نداره و حتی خوشحال هم هست چون دیگه پیری و مریضی هاش رو نمی بینه


گاهی اوقات توجیهات افرا اونقدر منطقی هست که آدم مجبور میشه قیام کنه و برای اون فرد به خاطر این توجیهش دست بزنه

مثلا یادم هست چند سال پیش فردی که خیلی ظاهر مذهبی داره دروغ بزرگی به من گفت: دروغش هم این بود که آقای ایکس فلان حرف رو زده

در حالیکه آقای ایکس اصلا روحش هم از این حرف با خبر نبود

وقتی از اون فدر به ظاهر مذهبی پرسیدم: چرا دروغ گفتی؟ مگه تو دیدن و ایمان نداری مومن؟

در جوابم گفت: اولا بخاطر خودت گفتم! دوما اصلا دروغ نگفتم؟

من گفتم: پس بفرمایین این که گفتین اگه دروغ نیست پس اسمش چیه؟

گفت: اسم خاصی نداره. من دروغ نگفتم. من با آقای زد صحبت کردم و یک روز اسم آقای زد رو آقای ایکس گذاشتم و آقای ایکس صداش می کردم. بعد طبق هماهنگی مون آقای زد (که آقای ایکس خوانده میشه) این حرف رو زد. حالا تو بگو کجای این دروغه؟!

من دهانم هاج و واج ماند و سر به بیابان گذاشتم


امیدوارم این نوشته ام براتون جالب باشه


سپاس از نگاه های پر مهرتون