مسئولیت یا تقصیر؟

امشب خبری را شنیدم که حالم گرفته شد و الآن حس و حال مردی را دارم که کلی برای مهمانی خوش تیپ کرده اما نزدیک محل مهمانی یک فرد از خدا بی خبر روی سرش و لباسش زباله می ریزد!


داستان از این قرار است که من و دوستم برای پنجشنبه ها سالنی را رزرو کرده ایم تا با دیگر دوستان، فوتبالی بزنیم و هم تفریح و هم ورزش بکنیم



هر هفته لحظه شماری می کنم تا این روز برسد و بریم سالن اما امشب بعد از اینکه لیست را رد کردیم سه تا از دوستان ناشی، فرموده اند که تشریف نمی آورند و ما هم باید مراتب را آماده کرده و افراد دیگری را جایگزین کنیم( خیلی اعصابم خورده)


به خودم و آنها زیر لب بد و بیراه می گفتم تا اینکه چشمم خورد به کتاب هنر ظریف بی خیالی از مارک منسون، عجب کتاب خفنی ست این کتاب حتما بخوانیدش!


شروع کردم به خواندن ادامه کتاب (چند روزی هست که این کتاب را شروع کردم) یادم آمد در یکی از فصل های کتاب در مورد تفاوت بین تقصیر و مسئولیت صحبت کرده.


خیلی از ما فرق بین مقصر بودن و مسئولیت داشتن را نمی دانم و به همین خاطر مسئولیت زندگی خود را نمی پذیریم و ریموت کنترل زندگی مان را دست بقیه می دهیم.


می خواهم اینجوری مثال بزنم تا این مطلب پخته شود:

فرض کنید شما در خانواده ای فقیر به دنیا آمده اید این تقصیر شما نیست که فقیر به دنیا آمده اید اما مسئولیت اینکه شرایط خود را تغییر دهید به عهده خودتان است اگر این مسئولیت را نپذیرید شما هم مقصر ردیف اول هستید و غر زدن بابت شرایطتان بی معنی است. "فقیر بودن تقصیر شما نیست اما اینکه فقیر بمانید قطعا تقسیر شماست"


مثلا من امروز با هزار ذوق و شوق گروه تلگرامی سالن را چک می کنم و می بینم سه نفر از اعضای اصلی می گویند فردا نمی آییم آن هم در شرایطی که زمان کمی باقی مانده و حال من گرفته می شود. در اینجا تقصیر من نیست که این سه تا کله پوک برنامه را به هم زده اند اما مسئولیت این کار به عهده من است که سه نفر دیگر را جایگزین آن ها کنم و به آن ها بفهمانم که اگر آن ها هم نباشند برنامه کنسل نمی شود و اگر نباشی بقیه دوستام هستن!


اما اگر بنشینم و زانوی غم بغل بگیرم و بگم چقدر ما بد شانسیم که سه نفر این موقع میگن نمیان و ژست شکست خورده ها را بگیرم، آن وقت است که من هم در قصور آنها مقصرم.


مسئولیت پذیری کاری است بسیار ساده در گفتن آن و بسیار سخت در عمل به آن


مارک منسون در بخشی از کتابش می گوید: اینکه برخی می گویند قدرت زیاد مسئولیت می آورد کلمه چرتی است به نظرم مسئولیت زیاد برای ما قدرت می آورد.


پذیرفتن مسئولیت هر اتفاقی که مربوط به ما هست زندگی ما را تغییر می دهد و باعث می شود ما الهام بخش بقیه باشیم.


همانطور که این کار زندگی ویلیام جیمز( پدر زوانشناسی آمریکا) را تغییر داد.


شرح حال کوتاهی از ویلیام جیمز در کتاب هنر ظریف بی خیالی نوشته شده است.


ممنون از توجهتون