لذت خوردن انار دانه شده با موفقیت

سلام دوستان عزیزم

می خواهم یک خاطره از امروز را برای شما تعریف کنم.

من عاشق خوردن انار دان کرده هستم و گاهی اوقات این کار را برای خودم انجام می دهم.

اما امروز مهمان داشتیم و مادر گرامی ظرف پر از انار را جلوی بنده گذاشت و گفت تا اینا رو تمیز، دون نکردی از جات جُم نمی خوری (البته با لحن شوخی)

منم اطاعت امر کردم و شروع کردم به دانه کردن انار ها.

مگه انار ها تمام می شدند ولی گفتم عیب نداره وقتی تموم شد یک دل سیر انار می خورم.

انار یک جز میوه هایی هست که برای خوردنش زجر می کشیم، اگر بخواهیم قاچ کنیم و بخوریم مُدام به مانع پوست های سفیدش می خوریم و تمرکزمان از انار خوردن کم می شود واگر بخواهیم دان کنیم باید کلی زحمت و وقت بگذاریم تا این کار انجام شود.

ادامه خاطره امروز: دان کردن انار ها که تمام شد دیدم میلی به خوردن انار ندارم و انگار اشتهای خوردن انارم کور شده بود. انگار چند کیلو انار دان شده خورده بودم!


انار دانه شده
انار دانه شده


خاطره امروز نکته ای را به من یادآوری کرد:

اینکه ما خیلی اوقات از روی نتیجه یک کاری آن را انتخاب می کنیم و عاشق فرایند آن نیستیم و زمانی که وارد آن کار شدیم و وفرایند آن را انجام دادیم نتیجه اش به مانند قبل از شروع برایمان لذت بخش نیست.

راستش را بخواهید در جمله بالا خودم هم نفهمیدم چی گفتم پس با یک مثال از زندگی خودم این بحث را باز می کنم:

کوچکتر که بودم جوگیر بودم و عاشق این که وارد مسابقات آزاد mma یا هنرهای رزمی ترکیبی بشوم (همان مسابقاتی که در قفس برگزار می شود و خون و خون ریزی زیاد دارد)

بالاترین سطح آرزویم این بود که در مسابقات ufc (بزرگترین سازمان ورزش mma در دنیا) مبارزه کنم که البته برای یک علاقمند این رشته آرزوی بزرگی است.

هر روز چندین بار فیلم مسابقات را که از قبل دانلود کرده بودم نگاه می کردم و خصوصا عاشق آن قسمت هایی بودم که اسم ورزشکار خوانده می شد و زمان ورودش نور پردازی های خفن جلوه های ویژه همراه با دود و نور و آهنگ بیس دار.

هر روز این فیلم ها را نگاه می کردم و خودم را جای آن ورزشکار تصور می کردم که اسمم خوانده شده و وارد می شوم و آهنگ اختصاصی و... خلاصه عالمی داشتم و حال می کردم.

تا اینکه تصمیم گرفتم آرزویم را محقق کنم و در یک باشگاه حرفه ای ورزشهای رزمی ثبت نام کردم و شروع کردم به تمرین حرفه ای

چند سالی گذشت و عنوان های خوبی هم دریافت کردم اما حالم خوب نبود!

از کارم و نتیجه کارم لذت نمی بردم.

داشتم در مسیر کاری که آرزویش را داشتم قدم می زدم اما حس خوبی نسبت به آن نداشتم. صبح ها با ناراحتی از خواب بیدار می شدم و در تمرین هم انگیزه ای نداشتم و صرفا برای رفع تکلیف کار می کردم.

و پس از مدتی به کلی ورزش حرفه ای را رها کردم.

این مثال از زندگی من مانند دان کردن و خوردن انار است ما شاید از خوردن انار دان شده لذت ببریم (نتیجه کار) اما دان کردن آن را دوست نداشته باشیم ( فرایند رسیدن به نتیجه) واگر فرایند دان کردن انار را دوست نداشته باشیم ممکن است از خوردن انار دان کرده لذت نبریم( گفتم ممکن است)

هر کسی دوست دارد آقای دکتر صدایش کنند اما خیلی ها فرایند رسیدن به دکتر شدن را دوست ندارند و اگر ما به هوای نتیجه آخر کاری وارد آن بشویم و فرایند رسیدن به آن نتیجه را دوست نداشته باشیم ممکن است زمانی که به نتیجه رسیدیم نتوانیم از آن لذت ببریم.

خیلی از کار ها نتیجه اش برای ما جذاب است مثلا اگر کسی به آن نتیجه نرسیده باشد و در حال انجام فرایندی باشد قطعا خیلی ها مسخره اش می کنند و می گویند: خب تهش که چی؟ اما اگر این فرد به نتیجه رسید همین افراد از روی او تقلید می کنند

کافی است ورود کسب و کارهای اینترنتی به کشورمان را ببینید.

زمانی که کسب و کارهای اینترنتی وارد کشور شدند افراد کمی شروع به کار کردند و خیلی از افراد دیگر این ها را سرزنش می کردند که آخه کی از اینترنت پول در میاره و زمانی که پول در آوردن از اینترنت محقق شد خیلی از همین هایی که سرزنش می کردند به این کار وارد شدند و همین شد که امروزه کسب و کار های اینترنتی و مدرسان آنلاین مثل قارچ رشد کردن و زیاد شدند.