در زمان مناسب...

سلام دوستان عزیزم خیلی خوشحالم که در جمع شما هستم.

یکی از روش های اهمال کاری پنهان، روشی به نام: در فرصت مناسب انجامش می دم، هست.

به این صورت که ما هر زمان می خواهیم کار جدیدی را انجام دهیم به خودمان می گوییم بذار سر یه فرصت مناسب این کارو می کنم و این تعویق به آینده آن قدر تکرار می شود که معمولا آن کار به هیچ وجه به مرحله انجام نمی رسد و در این زمان خیلی ها زانوی غم بغل می کنند و بانگ من بدبختم من بی چاره ام سر می دهند که نتوانسته اند ایده هایشان را عملی کنند.

این روش خیلی وقت ها از طرف خانواده به فرزندان منتقل می شود و دلیل آن روح کمالگرایی است که در خانواده های ما رخنه کرده.

من هر وقت می خواستم کار جدیدی (مثلا ساخت وبسایت شخصی) انجام بدهم، بابام بهم این جمله را می گفت: الآن همه کاراتو کردی، همین کارت مونده انجام بدی؟.

کوچکتر که بودم معمولا پاسخی نداشتم بدهم و خیلی اوقات بی خیال آن کار می شدم اما بزرگتر که شدم می گفتم آره و کارم را انجام می دادم.

اما نکته مهم این است که زمان مناسب هیچ وقت نمی رسد، نه اینکه وجود نداشته باشد نه اما خیلی اوقات موقعیت مناسب در زمان انجام کار به دست می آید

مثلا من نوشتن را دوست دارم اگر بگویم: خُب، امروز هم که هیچ ایده ای برای نوشتن ندارم پس نمی نویسم . در این شرایط هیچ وقت پیشرفت نمی کنم اما از زمانی که فهمیده ام خیلی از ایده های ناب زمانی به مغز ما خطور می کنند که در حال نوشتن یا خواندن باشیم دیگر به این صدای درونم که می گوید چون ایده نداری پس ننویس گوش نمی دهم، دست به قلم یا کیبورد می شوم و می نویسم و خیلی جالب هست که کلی ایده های خوب در همین زمان نصیبم می شود.

خیلی از کارها را باید انجام دهیم تا شاد و سرحال بشویم نه اینکه منتظر بمانیم سرحال باشیم تا بخواهیم آن ها را انجام بدهیم.

یکی از این کارها ورزش کردن است، خیلی سخت است که جمعه صبح زود در هوای سوزناک زمستان، از رخت خواب گرم و نرم و خواب ناز بیدار شویم تا برویم ورزش کنیم و اکثر افراد از جمله خودم از این کار، فرار می کنند اما تعداد معدودی که به خواب و رخت خواب شان غلبه می کنند و بیدار می شوند لذت و شادابی وصف نشدنی ورزش کردن را حس می کنند

مورد دیگر از این کارها نوشتن است، ممکن است قبل از شروع به نوشتن کاری سخت و بیهوده به نظر بیاید و ترجیح بدهیم که در اینستاگرام چرخ بزنیم اما زمانی که شروع به نوشتن می کنیم پرده ها کنار می روند و لذت نوشتن آشکار می شود من قبلا فقط مواقعی که حال داشتم می نوشتم اما الآن به حس و حالم کاری ندارم و اگر خسته ، شاد،عصبانی یا غمگین باشم در هر حالتی می نویسم و زمانی که نوشتن را شروع می کنم پس از مدتی خستگی و بی حالی یادم می رود و تنها به لذت نوشتن متمرکز هستم

برایم جالب است که خیلی از متن های خوبم را در زمان عصبانیت نوشتم