چطور یک عادت مثبت در خودم ایجاد کنم؟

سلام

مدتی بود این سوال در ذهنم شکل گرفته بود که "چطور یک عادت مثبت در خودم ایجاد کنم؟"

طبیعتا هر کسی پاسخی برای این سوال دارد:


یکی می گوید توکل کن به خدا!

دیگری می گوید فکر کن این عادتو داری خود به خود شکل می گیره!

آن یکی می گوید به جهان فرکانس بفرست این عادت خود به خود در تو شکل می گیره

فرد دیگری هم می گوید تو به من n تومن پول بده خودم میام یه عادت در تو شکل می دم!

( شاید ایم مثال ها را دربرخی اساتید اینترنتی دیده باشید)


مانند آن جمله آقا رضا مارمولک در فیلم مارمولک که می گفت راههای رسیدن به خدا به تعداد انسانهاست، راه های توسعه فردی هم می تواند به تعداد انسان ها ( بلکم بیشتر) باشد.


اما مشکل اینجاست که نمی شود برای همه یک نسخه پیچید چون آدمها متفاوت هستند.

اما در این جا می خواهم تجربه خودم را در ایجاد عادت مثبت بیان کنم


اول بگذار در مورد عادت و اهمیت آن ها بگویم:


عادت ها خیلی مهم هستند :)


قانع شدی ؟ نشدی؟


باشه بیشتر می گم


عادت ها خیلی خیلی مهم هستند!


جدا از شوخی، کار تکراری که ما هر روز انجا می دهیم آن کار تبدیل به عادت می شود و عادت باعث می شود انجام کار انرژی کمتری از بدن بگیرد و ما به انجام آن کار وابسته بشویم


عادت آن کاری است که اگر روزی آن را انجام ندهیم انگار گمشده ای داریم


آدمهای خفن عادتهای خفنی دارند مثلا نویسنده های بزرگ عادت دارند روزانه حداقل یک مقدار زیاد بنویسند وگرنه خوابشان نمی برد یا ورزشکاران بزرگ عادت دارند هر روز تمرینات سخت و طاقت فرسا انجام بدهند.


عادت ها خیلی زیاد هستند مثلا اینکه ما اگر روزی از شبکه های اجتماعی استفاده نکنیم روزمان شب نمی شود این خودش عادت ما به استفاده از این شبکه های اجتماعی است


روشی که بسیار برای من جواب داده تا بتوانم یک عادت مثبت در خودم ایجاد کنم استفاده از چالش هاست.


در نوشته های قبلی هم در مورد چالش ها صحبت کرده ام


تعریف چالش برای من:

چالش یعنی در n روز ، هر روز یک کار تکراری را انجام بدهم تا آن کار را به عادت تبدیل کنم


چالش ها می توانند اهرم خوبی برای ایجاد عادت ها باشند


اما چرا چالش؟


دلیل موثر بودن این چالش ها قوانینی است که در اجرای آن ها حاکم هستند


قانون اول: ملموس و مشخص بودن

دقیقاً باید مشخص کنیم که در چالش می خواهیم چه کاری انجام بدهیم مثلا من چالش داشتم با عنوان چالش 30 روزه نویسندگی.

هدفم از این چالش این بود که نوشتن را به عادتی روزانه تبدیل کنم

کاری که باید در این چالش انجام می دادم این بود که تا 30 روز، روزی 400 کلمه بنویسم

مدت زمان چالش 30 روز بود

نکته مهم در مورد مدت زمان چالش است چون ما زمانی که قصد داریم یک عادت را در خود ایجاد کنیم و هر روز آن کار را انجام دهیم مثلا بگوییم من می خوام هر روز 400 کلمه بنویسم، این کار برای مغز ما ملموس نیست و مبهم است و مغز ما با چیز های مبهم مشکل دارد و اینکه ما می خواهیم هر روز بنویسم ملموس نیست و به نظر خیلی بزرگ است.


اما زمانی که می گویم من می خواهم برای مثلا 30 روز بنویسم این برای مغز من ملموس تر و مشخص تر است و زمانی که برای 30 روز می نویسم، و این کار را انجام می دهم و عادت نوشتن در من شکل می گیرد.


قانون دوم : کاری که انجام میدهیم باید به طرز خنده داری کوچک باشد!


این نکته را از شاهین کلانتری عزیز یاد گرفتم.


برای اینکه بخواهیم رفتاری را تبدیل به عادت کنیم باید کاری که هر روز انجام می دهیم به طرز خنده داری کوچک باشد


من به عقیده خودم اولین چالشم را بسیار بزرگ در نظر گرفتم و می شد کوچکتر انجامش داد


مثلا من می خواهم ورزش کردن را به عادت روزانه تبدیل کنم با خودم می گویم تا 30 روز روزی 10 دقیقه ورزش می کنم. این 10 دقیقه شاید دردی را دوا نکند اما زمانی که ما آن را هر روز انجام بدهیم در دراز مدت منجر به نتایج بزرگ می شود و این 10 دقیقه زحمت زیادی برای ما ندارد و ما روزانه هر چقدر هم خسته و بی حوصله باشیم احتمالا مشکلی برای انجام دادن آن نداریم و مورد مهم دیگر این که چون ما شروع به انجام دادن کاری می کنیم و سخت ترین قسمت هر کار شروع کردن آن است و چون ما شروع کرده ایم به این راحتی دست از آن نمی کشیم و ممکن است این 10 دقیقه به 30 دقیقه ورزش کردن یا بیشتر تبدیل بشود.


قانون سوم : کمالگرایی ممنوع


کمالگرایی قاتل موفقیت است (جمله از خودمه) اگر ما تمرکزمان روی کامل بودن همه چیز باشد از اصل غافل می شویم.


در اجرای چالش ها هم نباید کمال گرا باشیم به این صورت که ممکن است در اجرای چالش اشتباه و کوتاهی داشته باشیم مثلا روزی نتوانیم چالش را انجام بدهیم در این صورت آسمان به زمین نمی آید می توانیم از روز بعد به آن ادامه بدهیم.


ما در اجرای چالش باید به خودمان فرصت اشتباه کردن بدهیم خیلی از ما زمانی که یکی دو روز نمی توانیم چالش را انجام بدهیم دلسرد شده و از آن دست می کشیم و ژست شکست خورده ها را می گیریم در حالی که کار درست این است که سعی کنیم دیگر آن اشتباه را انجام ندهیم و ادامه چالش را انجام بدهیم


اصلا بگذار اینجوری بگویم اگر من چالش 30 روزه نویسندگی دارم آیه قرآن نیست که هر 30 روز را بنویسم. البته خیلی عالی است که هر 30 روز را بنویسم اما ممکن است 28 روز بنویسم یا 20 روزش را اما مهم این است که چالش را به اتمام برسانم.


قانون چهارم : آخیش راحت شدم، ممنوع!


همانطوری که در قانون دوم گفتم باید کاری که در چالش انجام می دهیم کوچک باشد.

نباید آنقدر کار گنده در چالش بگذاریم که زمانی که چالش به اتمام رسید بگوییم: آخیش راحت شدم چالش تموم شد. چون ما چالش را ایجاد کردیم که کاری که در چالش انجام می دهیم را تبدیل به عادت کنیم و بهتر بگویم کار اصلی ما بعد از تمام شدن چالش شروع می شود چون ما باید بعد از چالش هم به آن کار ادامه دهیم و در چالش مرحله ایجاد عادت را داریم و بعد از چالش باید آن عادت را در خودمان تثبیت کنیم.


مثلا من اگر در چالش باید تا 30 روز روزی 10 دقیقه ورزش کنم بعد از 30 روز هم باید به آن ادامه بدهم تا عادت ورزش کردن روزانه در من تثبیت بشود.





خیلی ممنون که نوشته های من رو دنبال می کنین

امیدوارم تونسته باشم مطالب مفیدی بنویسم