ویرگول
ورودثبت نام
محمد شمس
محمد شمسعلاقه‌مند به نوشتن و تولید محتوا
محمد شمس
محمد شمس
خواندن ۲ دقیقه·۲۰ روز پیش

تشدید تعهد چیست؟ - نگاهی به کتاب دوباره فکر کن از آدام گرانت

وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه کاره شوی؟ بچه که بودم این سؤال را اصلاً دوست نداشتم.

از صحبت با بزرگترها واهمه داشتم زیرا همیشه همین سؤال را می‌کردند و هر جوابی که می‌دادم هیچوقت باب دل‌شان نبود.

وقتی می‌گفتم می‌خواهم اَبَرقهرمان شوم می‌خندیدند. هدف بعدی‌ام این بود که به اتحادیه‌ی ملی بسکتبال راه پیدا کنم ولی با وجود این که ساعات زیادی را در محوطه‌ی خانه‌ی‌مان تمرین پرتاب در حلقه کار می‌کردم، سه سال پشت سرهم از امتحان گزینش بسکتبال در مدرسه‌ی راهنمایی کنار گذاشته شدم. مشخص بود که هدفم خیلی بُلندپَروازانه است.

  • فصل یازدهم از کتاب «دوباره فکر کن»، آدام گرنت، نشر میلکان، ترجمه‌ی سبحان خسروجردی و فرزانه حاج‌خلیلی

این پاراگراف نخست از فصل یازدهم کتاب «دوباره فکر کن» با عنوان «فرار از دیدِ تونلی» بود.

در صفحات ابتدایی این فصل، نویسنده به انتقاد از سؤال پرتکرار و فریب‌دهنده‌ی «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه کاره شوی؟» می‌پردازد. نتیجه‌گیری او چنین است که پرسیدن از سؤال از کودکان نه تنها فایده ای ندارد، بلکه آن را مُخرب و سَمی می‌خوانَد. در این میان استدلال‌های خود را در این خصوص بیان می‌کند.

در ادامه آدام گرنت (آدام گرانت) این ماجرا را بیان می‌کند که در خانواده‌ی ایشان پزشکی آرزوی خانوادگی پدربزرگ و مادربزرگ او بوده است. او خود هشتُمین نوه‌ی خانواده بود و در نهایت پزشک نشد. اگرچه دکتر شد (با مدرک دکتری در رشته‌ای دیگر)، اما از نظر خانواده‌اش دکتر واقعی نشد. و همچنان احساس نیاز به برآورده شدن آرزوی داشتن نوه‌ی دکتر در خانواده‌ی‌شان احساس می‌شد.

رایان، نام نهمین نوه‌ی این خاندان است که دیگر چاره ای جز پزشک شدن ندارد. نویسنده به بررسی داستان رایان می‌پردازد که به نوعی از روی اجبار این مسیر را انتخاب می‌کند و با وجود این که در این راه موفق هم می‌شود، اما از او نقل می‌کند که اگر از اول شروع می‌کرد، مسیر دیگری را انتخاب می‌کرد. نتیجه‌ی این داستان به موضوع جالبی می‌رسد تحت عنوان «انسداد هویت» که رایان دچار-اش شده بود.

در ادامه پاراگرافی که مربوط به توضیحات موضوع انسداد هویت است، با هم می‌خوانیم:

رفتن به سمت انسداد

وقتی خودمان را وقف یک برنامه می‌کنیم و آن برنامه آن طور که می‌خواهیم پیش نمی‌رود، اولین حس غریزی‌مان معمولاً این نیست که در آن بازاندیشی کنیم. در عوض مایل هستیم که اصرار کنیم و منابع بیشتری خرج آن کنیم. به این الگو «تشدید تعهد» می‌گویند.

شواشد نشان می‌دهد که کارآفرینان، استراتژی‌های شکست‌خورده را مصرّانه حفظ می‌کنند، در حالی که بهتر است تغییر جهت دهند. مربیان اتحادیه‌ی ملی بسکتبال مدام روی قراردادهای جدید با افرادی پایین‌تر از سطح انتظار سرمایه‌گذاری می‌کنند و زمان بازی بیشتری به آن‌ها می‌دهند.

یک عامل مؤثر، هزینه‌های از دست رفته است ولی مهم‌ترین دلیل روانی است، نه مالی.

تشدید تعهد به این دلیل اتفاق می‌افتد که ما موجوداتی استدلال گر هستیم، مدام به دنبال این هستیم که باورهای قبلی‌مان را توجیه کنیم تا از نفْس‌مان دلجویی کنیم، از تصاویر ذهنی‌مان محافظت کنیم و به تصمیمات گذشته‌ی‌مان اعتبار دهیم.

تشدید تعهد عامل اصلی در شکست‌های قابل جلوگیری است.

آدام گرانتنشر میلکاندوباره فکر کنخطای شناختی
۵
۰
محمد شمس
محمد شمس
علاقه‌مند به نوشتن و تولید محتوا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید