هوش هیجانی

دنیل گلمن (daniel goleman) نویسنده که از دانش آموختگان دانشگاه هاروارد است، در بخشی از مسیر تحقیقاتی خود به مفهوم هوش هیجانی پرداخته است. مقاله ای در سال 1996 در هاروارد بیزینس ریوو منتشر کرده است که من با تکیه بر آن به بررسی مفهوم هوش هیجانی می پردازم.

این کتاب به 40 زبان مختلف ترجمه شده است
این کتاب به 40 زبان مختلف ترجمه شده است

در گذشته بسیاری معتقد بودند عصری که در آن زندگی می کنند، عصر ارتباطات است. امروزه هم برخی همچنان فکر می کنند در عصر ارتباطات زندگی می کنند. ارتباطات در حوزه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. برخی از لنز روان شناسی به آن نگاه کرده اند و برخی از لنز علوم اجتماعی. و برخی دیگر از مسیر کسب و کار این مفهوم را بررسی کرده اند.

کسب و کار، مدیریت و رهبری مفاهیمی در هم تنیده اند. یکی از پایه های اصلی مدیریت، رهبری است و در پی آن است تا به روشی کارا و موثر از منابع برای رسیدن به اهدافی که در پیش رو دارد، بهره ببرد. اما مدیریت بدون حضور افراد معنایی ندارد. جز در موارد استثنایی و همین طور کسب و کارهای خاص نمی توان شاهد سازمان های یک نفره بود. افراد در سازمان ها می توانند مسیر رسیدن به اهداف را کوتاه تر یا در صورت مدیریت نامناسب مسیر را طولانی تر کنند.

جنس ارتباط رهبر کسب و کار با افراد متفاوت است. رهبری در یک سازمان، سعی می کند تا افراد زیرمجموعه اش را رام کند. رهبری دیگر سعی می کند تا بیش از افراد بر روی اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده ها تمرکز کند. رهبری دیگر بر روی قله ی سازمان خود می ایستد و فریاد می زند و دستور می دهد و مانیفست خود را ارائه می کند.

هیچ کدام از دسته هایی که در بالا اشاره شد برای قضاوت اطلاعات کافی را در اختیار ما قرار نمی دهند. اقتضا و شرایط نقش پررنگی در سبک های رهبری هر سازمان دارد و نمی توان انتظار داشت تا شاهد رهبران مشابهی در سازمان ها باشیم. وضعیت های مختلف، سبک های رهبری متفاوت می طلبد.

در دوران ادغام و یکی شدن سازمان ها، رهبری که مذاکره کننده ی حسی باشد می تواند پاسخ گوی بسیاری از ابهام ها باشد. در زمان بحران، شاید لازم است سبک رهبری مقتدرتری را شاهد باشیم.

مطالعات نشان داده است ویژگی مشترکی میان رهبران اثرگذار مشاهده شده است. هوش هیجانی رهبران به میزان چشم گیری بالاست. برخی از محققان پا را از این فراتر گذاشته اند و مدعی هستند لازمه ی رهبری بزرگ در سازمان ها هوش هیجانی است.

دنیل گلمن در تحقیقی که در 188 شرکت بزرگ و متوسط موفق در سطح بین المللی داشته است مهارت های حاکم بر این شرکت ها را بررسی کرده است. این سه دسته مهارت به شکل زیر است.

  1. مهارت هایی صرفا تکنیکال: مانند حسابداری
  2. مهارت هایی مربوط به توانایی های شناختی: مانند ادراک، توجه
  3. شایستگی ها (competencies): که گلمن آن را معادل هوش هیجانی فرض کرده است. مانند توانایی کار با دیگران

مک کله لند (McClelland ) پژوهشگر دیگری، با بررسی عمیق در سطوح بالای سازمان که رهبری سازمان در آن فضا شکل می گیرد دریافت که مهارت های تکنیکال از اهمیت بسیار کمی برخوردار هستند. تفاوت میان مدیران ارشد و مدیران عالی در هوش هیجانی آن هاست و مدیرانی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار هستند، 20 درصد بیش از سایر مدیران به اهداف سالانه شان می رسند.

هوش هیجانی از 5 مولفه تشکیل می شود. این مولفه ها شامل خودآگاهی، خودتنظیمی، برانگیختگی، همدلی و مهارت های اجتماعی می شوند که در یادداشت های بعدی به آن ها خواهم پرداخت.