
شاید روزی فرانک هربرت، نویسنده رمان «تلماسه»، در ذهنش تصویری شبیه هورالعظیم را دیده باشد؛ تالابی سبز و زنده در دل گرمای سوزان خوزستان که در میان دشتهای خشک و بیابانی، مانند معجزهای سر برآورده بود. شاید همان تصویر بود که به او الهامبخشید تا سیاره «آراکیس» را در رمانش خلق کند؛ سرزمینی که جنگ و حرص بر سر منبع حیاتیاش، آن را به دوزخی بیرحم بدل کرده بود. آن روزها، هربرت هرگز تصور نمیکرد که روزی در گوشهای از جهان، در همین خوزستان، تالابی واقعی به همان سرنوشت دچار شود؛ بهشتی که حالا میسوزد، دودش شهرها را میبلعد و از آن همه زیبایی چیزی جز خاکستر باقی نمیماند.
هورالعظیم؛ کویت کوچک ایران
هورالعظیم روزگاری «کویت کوچک» نامیده میشد. ورود به این تالاب مانند ورود به جهانی دیگر بود؛ جهانی که در گرمای سوزان خوزستان، پر از زندگی و زیبایی بود. آبهای زلال، نیزارهای بلند و انبوه، پرندگان مهاجری که از نقاط دور جهان بازمیگشتند، قایقهای محلی که آرام روی آب میلغزیدند و گاومیشهایی که در میان آب خنک غوطه میخوردند، همگی نمایشی از حیات و زیبایی بودند که کمتر در جای دیگری میتوانست دیده شود.
مردم منطقه با تالاب زندگی میکردند. هور نه تنها خانه بود، بلکه منبع درآمد، هویت و فرهنگ آنان نیز بود. صیادان روزانه با امید صید ماهی به آب میرفتند، دامداران از علوفه طبیعی برای تغذیه گاومیشها استفاده میکردند و زنان و مردان صنایع دستی خود را با نیهای تالاب میبافتند. همه این فعالیتها نه تنها اقتصاد خانوادهها را تامین میکرد، بلکه فرهنگ و هویت محلی را نیز زنده نگه میداشت.
ساکنان هور چه کسانی بودند؟
هورالعظیم یکی از مهمترین تالابهای آب شیرین ایران و بخشی از تالابهای بینالنهرین است که ارزش جهانی دارد. این تالاب محیطی مناسب برای گونههای گیاهی و جانوری فراهم کرده بود و نقش مهمی در چرخه اکولوژیکی منطقه داشت. نی و جگن، گیاهان آبزی و تالابی این منطقه، نه تنها محل زندگی آبزیان و حشرات بودند، بلکه محیطی برای تخمگذاری پرندگان فراهم میکردند.
پرندگان هور شامل صدها گونه مهاجر و بومی هستند. لکلکها، فلامینگوها، غازها و مرغابیها به طور سالانه در تالاب فرود میآمدند و زیستگاه خود را در میان نیزارها مییافتند. حتی پرندگان شکاری مانند بالابان و شاهین، شکارچیان طبیعی هور، بخشی از چرخه غذایی تالاب بودند.
آبزیان هور نیز متنوع و حیاتی بودند. ماهیهای بومی تالاب، به ویژه گونهای که محلیها آن را «ماهی بنی» مینامند، منبع مهم تغذیه و معیشت مردم بود. این ماهیها در آبهای شیرین و نیمهشور هور زندگی میکنند و صیادان محلی نسلهاست که روشهای سنتی صید آنها را میدانند و به آنها احترام میگذارند.
پستاندارانی مانند گاومیشها نیز نقش کلیدی در اکوسیستم و فرهنگ محلی داشتند. گاومیشها در تالاب پرورش داده میشدند، از آب و علوفه طبیعی تغذیه میکردند و شیر و محصولات لبنیشان بخش مهمی از معیشت خانوادهها را تامین میکرد. این حیوانات نمادی از زندگی همزیستی انسان با طبیعت بودند و از لحاظ فرهنگی و اقتصادی اهمیت ویژهای داشتند.
نخلها و طبیعت اطراف تالاب
کنار تالاب و در زمینهای نیمهمرطوب اطراف آن، نخلستانهایی وجود داشت که هم سایهای طبیعی برای مردم و حیوانات فراهم میکرد و هم محصولی قابل استفاده و اقتصادی تولید مینمود. نخلها، با میوههای خود و برگهایشان، بخشی از زندگی مردم محلی را تشکیل میدادند و در تولید صنایع دستی و خوراکیهای محلی کاربرد داشتند. همچنین، نخلها کمک میکردند خاک اطراف تالاب تثبیت شود و جلوی فرسایش ناشی از باد و آب را بگیرند.
صاحبان هور
مردم ساکن اطراف هور، به ویژه جوامع عرب، بخشی از زندگی روزمره خود را با تالاب گره زده بودند. پرورش گاومیش، صید ماهی بنی، جمعآوری نی و بافت صنایع دستی، نه تنها راهی برای گذران زندگی بود، بلکه فرهنگ شفاهی و سنتی آنان را نیز حفظ میکرد. داستانها و افسانههای محلی درباره هور و موجوداتش، نسلی به نسل بعد منتقل میشد و ارتباطی عمیق میان مردم و محیط زیست ایجاد میکرد.
حتی معیشت غذایی مردم نیز وابسته به تالاب بود. ماهیهای تازه، شیر گاومیش، محصولات نخل و نی، بخشی از رژیم غذایی و اقتصاد خانوادهها را تشکیل میدادند. این وابستگی نشان میدهد که هرگونه آسیب به تالاب، نه تنها به طبیعت، بلکه به فرهنگ و هویت انسانی منطقه نیز آسیب میرساند.
جنگ ایران و عراق؛ شروع بدبختی هور
یکی از بزرگترین ضربات به هورالعظیم، جنگ ایران و عراق بود. در طول این جنگ هشتساله، بخشهایی از تالاب مستقیم به میدان نبرد تبدیل شد. مینگذاریها، بمبارانها و آتشسوزیهای ناشی از درگیریها بخش بزرگی از اکوسیستم هور را تخریب کرد. مردم محلی آواره شدند و بسیاری از روستاها و زمینهای کشاورزی نابود شدند. آثار جنگ، مانند آلوده شدن خاک و آب، تا دههها بعد نیز ادامه داشت و روند نابودی تالاب را تسریع کرد.
قاتلان هور؛ نفت و انتقال آب
اگر بخواهیم قاتلان هور را مشخص کنیم، باید به نقش انسان در نابودی آن اشاره کنیم. توسعه میادین نفتی در اطراف تالاب باعث آلودگی شدید آب و خاک شد. نفت، که باید منبع نعمت باشد، در هور به سم بدل شد. همچنین، انتقال آب به مناطق دیگر و برداشت بیش از حد برای کشاورزی و صنعت، جریان طبیعی آب تالاب را قطع کرد. سدسازیها در بالادست نیز به این روند سرعت بخشید. تمام این اقدامات، هور را از یک اکوسیستم زنده و پویا به منطقهای نیمهخشک و آسیبدیده تبدیل کرد.
پیامدهای نابودی
پیامدهای نابودی هور بسیار گسترده است. خشک شدن تالاب باعث از بین رفتن تنوع زیستی شد؛ پرندگان مهاجر دیگر بازنمیگردند، ماهی بنی در خطر انقراض است و گاومیشها و دیگر پستانداران از دسترسی به منابع طبیعی محروم شدهاند. همچنین، نابودی تالاب باعث افزایش ریزگردها، آلودگی هوا و تهدید سلامت مردم خوزستان شده است. معیشت هزاران نفر که به صید، پرورش گاومیش و محصولات تالاب وابسته بودند، به خطر افتاده و فرهنگ محلی آسیب جدی دیده است.
فراموشی هور، عزای بدون عزادار
هورالعظیم روزگاری بهشت مردم محلی بود، اما حالا جهنمی شده که دودش زندگی میلیونها نفر را تهدید میکند. با این وجود، هور همچنان در سکوت و فراموشی به سر میبرد. وقتی دریاچه ارومیه خشک شد، رسانهها و مردم در سراسر کشور واکنش نشان دادند، اما هور حتی آن اندازه هم دیده نشد. کسی برایش گریه نمیکند و کسی در سطح ملی فریاد نمیزند.
این فراموشی از خود آتش خطرناکتر است. وقتی مرگ یک تالاب در سکوت رخ دهد، یعنی جامعه پذیرفته است که بهشتهایش یکی پس از دیگری نابود شوند. دود این روزها فقط هشدار نیست، بلکه پیام واضحی است که اگر امروز کاری نکنیم، فردا چیزی جز خاکستر از این تالاب باقی نخواهد ماند. هورالعظیم تنها میراث مردم محلی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و آینده زیستی ماست. نجات آن، نجات خوزستان و بخشی از ایران است.
امروز زمان آن است که هورالعظیم نه فقط به چشم یک تالاب محلی، بلکه به عنوان یک سرمایه ملی و جهانی دیده شود. بیتوجهی به آن هزینه دارد؛ از طوفانهای گردوغبار گرفته تا مهاجرت مردم و از دست رفتن تنوع زیستی. اگر باز هم در سکوت و بیتفاوتی فرو برویم، دیگر چیزی برای بازگشت باقی نخواهد ماند. هورالعظیم نه افسانه است، نه صحنهای از رمان علمیتخیلی، بلکه واقعیتی است که روزگاری بهشت بود و امروز در آتش فراموشی میسوزد و ما را به تماشای خاکسترهایش وامیدارد.