«طعم چایی که توی ۲۰ سالگی میخوری با چایی که در ۶۰ سالگی میخوری یکی نیست!»
این یکی از قشنگترین نصیحتهایی بود که از دایی همسرم شنیدم و دلم میخواست با شما هم این مفهوم را به اشتراک بگذارم!
اجازه بدهید با چند تجربه واقعی شروع کنم:
وقتی با همسرم آشنا شدم، او فقط ۲۱ سالهاش بود! تمام عمرش کت و شلوار و پیراهن پوشیده بود و هرگز پوشیدن یک لباس استین کوتاه مثل تیشرت را به خاطر جو مذهبی و فشار کنترلگری مادرش تجربه نکرده بود. خدا میداند چی کشیدم تا توانستم او را از تیپ یک آدم ۶۰ ساله به تیپ یک ادم حدود ۲۰ سال برگردانم. یکی از این کارها این بود که برای او ۱۲ عدد تیشرت در رنگها و مدل های مختلف و شاد خریدم تا جوانی واقعی و سن واقعیاش را تجربه کند.
من یک کلکسیونر حرفهای در جمع کردن جملات خاص آدمهای معمولی دور و برم هستم. یکی از جملات کلکسیون زندگی من از تجربیات دیگران، جمله ناب مادرم هست که در هنگام خرید لباس آن را آویزه گوشم کردهام و آن هم این است که: «لباسی را که میتوانی در ۶۰ سالگی بپوشی در ۲۰ سالگی نپوش!» این جمله تیپ مرا از این رو به اون رو کرد. من هروقت میخواهم لباس بخرم از خودم میپرسم: آیا میتوانم چنین مدل و رنگی را در ۶۰ سالگی هم بپوشم یا خیر! بعد اقدام به خرید میکنم. این جمله برای خرید جواهرات و حتی انجام یک سری فعالیتها و سرگرمیها نیز در زندگی جواب میدهد. کاری را که در ۶۰ سالگی میتوانی انجام بدهی در ۲۰ سالگی انجام نده. بدترین کاری که یک انسان میتواند با خودش بکند این است که در سن خودش زندگی نکند. مثلا این که تمام دهه ۲۰ سالگی خود را صرف درس خواندن بکنید درحالی که دوستان هم سنتان در حال پیدا کردن شریک زندگی خودشان هستند یا اینکه تمام سالهای سی سالگی خود را صرف کار کردن بیوقفه بکنید بدون فکر کردن به ازدواج! و این در حالی است که تمامی دوستانتان تشکیل خانواده داده و ازدواج کردهاند یا تمام دهه ۴۰ سالگی بهدلیل هدر دادن عمرتان و یا در سن اشتباهی تجربه اشتباهی را گذراندن، به دنبال شریک زندگی بگردید در حالی که تمام دوستانتان درحال لذت بردن از پدیده پدر و مادر شدن هستند.
دوستی داشتم که تمام دهه ۲۰ سالگیاش صرف درس خواندن شد تا به تحصیلات بالا برسد و دکترای خود را بگیرد. وقتی در دهه سی سالگی با او حرف میزدم میدیدم که هنوز در حال پیدا کردن شغلی ثابت برای خود است. هنوز هیچ رابطه ای با هیچ پسری را شروع نکرده است و میزان خامی و بیتجربگی اش در رابطه با جنس مکمل مثل دختری ۱۵ ساله بود که هنوز رفتارش را نمیداند. خودش حتی از این که در این سن مثل بچهها رفتار میکرد ناراحت بود.
درست برعکس این مورد کسانی را میشناسم که سعی دارند در دهه ۲۰ سالگی خود ادای افراد ۶۰ ساله را در بیاورند. در محافل مینشینند و دیگران را وعظ میکنند. لباسهای بزرگتر از سنشان میپوشند و با موجهتر نشان دادن خودشان سعی دارند خود را فرد مهم و بزرگی جلوه بدهند، اما واقعیت این جملهای است که من با کمی تغییر ساختهام: بزرگی آن است که در وجود تو باشد نه در آنچه سعی در نمایش آن داری. داشتن یا نداشتن عزتنفس، اعتمادبهنفس، تجربه، پختگی، بلوغ، شعور، صداقت، بزرگی، انسانیت، مهربانی و... از طریق پوشش، لباس، داراییها و یا حتی نوع سخنان شما که با کلمات قلمبه سلمبه ان را تزیین کنید مشخص نمیشود. همه این ویژگیهای شخصیتی چنانی به خورد انسانها و شخصیتشان میرود که در گوش دیگران فریاد میزند. درست مثل آن جمله معروف که میگوید چیزی که هستی چنان در گوشم فریاد میزند که چیزی را که میگویی نمیشنوم. سعی نکنید خودتان را چیزی کمتر یا بیشتر از سنتان نشان بدهید. زندگی بسیار باهوشتر از آن است که بخواهیم ان را گول بزنیم. اگر واقعا میخواهید هیچوقت حسرت را تجربه نکنید، در هر سنی اتفاقات معمول مربوط به آن سن را تجربه کنید وگرنه خیلی زود سر خورده میشوید. طعم چای ۲۰ سالگی هرگز با چای ۶۰ سالگی برابر نیست. هرکدام طعم لذت بخش خودشان را دارد. در ۲۰ سالگی طعم چای ۶۰ سالگی را تجربه نکنید تا مجبور نشوید در ۶۰ سالگی لباس ۲۰ سالهها را بپوشید. در ۲۰ سالگی مثل ۲۰ سالهها حرف بزنید و چای ۲۰ سالهها را بنوشید!
روزگار به کامتان.