
در این نوشته، هدف نقد دین نیست؛
هدف تحلیل ساختاری «حکومت دینیِ فاقد مهار نهادی» است.
تز اصلی این مقاله چنین است:
هرگاه مشروعیت سیاسی قدسی شود، تفسیر آن انحصاری گردد و سازوکارهای مهار قدرت ضعیف باشند، حکومت دینی بهصورت ساختاری به تمرکز قدرت، سرکوب و شکلهای مختلف اقتدارگرایی میل میکند.
فارسیEnglishتعریفحکومت دینیTheocracyنظامی که مشروعیت خود را از دین میگیردخودکامگیAutocracyتمرکز قدرت در یک فردتکسالاریMonocracyساختار تکحاکمی در رأساستبدادDespotismاعمال قدرت بدون مهاراشرافسالاریAristocracyحکومت طبقه ممتازالیگارشیOligarchyحکومت اقلیت محدودثروتسالاریPlutocracyحکومت ثروتمندانغارتسالاریKleptocracyحکومت مبتنی بر تصرف منابعنالایقسالاریKakistocracyحکومت نالایقانتمامیتخواهیTotalitarianismکنترل کامل جامعهفاشیسمFascismملیگرایی اقتدارگرای بسیجمحور
در الهیات توحیدی، امر خدا واحد است.
اما پرسش اینجاست:
چه کسی تفسیر معتبر آن را تعیین میکند؟
اگر:
تفسیر انحصاری شود،
رهبر مصون از نقد باشد،
گردش قدرت بسته شود،
نتیجه میتواند به:
Autocracy (خودکامگی)
و حتی Monocracy (تکسالاری) بینجامد.
وقتی حاکمان خود را «منتخب خدا» بدانند:
مشروعیت از مردم نمیآید.
منزلت ذاتی برای خود قائل میشوند.
فاصله اجتماعی با جامعه شکل میگیرد.
این وضعیت به:
Aristocracy (اشرافسالاری قدسی)
و در سطح نهادی به
Oligarchy (الیگارشی روحانی) شباهت پیدا میکند.
در برخی حکومتهای دینی اقتدارگرا، الگوی زیر مشاهده میشود:
نخبگانمردمدسترسی انحصاری به منابعمحدودیت اقتصادیشبکههای امتیازیرقابت نابرابرمصونیت قضایینظارت و فشار
این الگو بیشتر به:
Crony Capitalism (سرمایهداری رفاقتی)
و در موارد شدید به Kleptocracy (غارتسالاری)
نزدیک است.
با گذر زمان:
سرمایه معنوی دین فرسوده میشود.
نارضایتی افزایش مییابد.
مشروعیت قدسی تضعیف میشود.
در چنین شرایطی حکومت ممکن است به:
Authoritarianism (اقتدارگرایی)
اتکا به ابزار امنیتی
و حتی Militarized Governance
روی آورد.
وقتی:
کلام رسمی «کلام خدا» تلقی شود،
نقد بهعنوان انحراف یا ارتداد شناخته شود،
جامعه با:
Suppression (سرکوب)
محدودیت آزادی بیان
قطبیسازی شدید
روبرو میشود.
در این ساختار:
سیاست به نبرد خیر و شر تبدیل میشود.
مخالف، دشمن خدا تلقی میگردد.
فضای میانهرو از بین میرود.
این وضعیت به نوعی Moralized Polarization میانجامد.
خیر.
اگر حکومت دینی:
تفکیک قوا داشته باشد،
پاسخگو باشد،
تکثر تفسیری را بپذیرد،
گردش نخبگان باز باشد،
گرایش به تمرکز قدرت مهار میشود.
مشکل در «دین» نیست؛
مشکل در قدسیسازی قدرت بدون مهار نهادی است.
حکومت دینی در شرایط خاص میتواند به اشکال مختلف تمرکز قدرت میل کند:
Autocracy
Monocracy
Aristocracy
Oligarchy
Despotism
Kleptocracy
Authoritarianism
اما این نتیجه از «دینی بودن» بهتنهایی ناشی نمیشود،
بلکه از ترکیب سه عنصر حاصل میشود:
قدسیسازی مشروعیت
انحصار تفسیر
ضعف مهار نهادی