ویرگول
ورودثبت نام
Mohsen Safarelahi
Mohsen Safarelahihttps://raze-ashekar.blogspot.com/p/all-my-links.html
Mohsen Safarelahi
Mohsen Safarelahi
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

دین به مثابه تکنولوژی قدرت

خوانشی نیچه‌ای، مارکسی و فوکویی با تمرکز بر اسلام

اگر بخواهیم از سطح نقد اخلاقی عبور کنیم و دین — و به‌طور مشخص اسلام — را در سطح ساختاری تحلیل کنیم، باید آن را نه به‌عنوان «مجموعه‌ای از باورها»، بلکه به‌عنوان یک تکنولوژی تولید سوژه بررسی کنیم.

دین صرفاً پاسخ به پرسش‌های متافیزیکی نیست؛
دین دستگاهی است برای سازمان‌دهی بدن، میل، اطاعت و معنا.


۱. نیچه: اخلاق بردگان و فضیلتِ تسلیم

نیچه دین را تجلی «اخلاق بردگان» می‌دانست: نظامی که ضعف را فضیلت می‌کند و قدرت را گناه.

در اسلام، مفاهیمی چون:

  • عبد (بنده)

  • تسلیم

  • تقوا به معنای اطاعت از امر مطلق

  • پاداش اخروی برای صبر در رنج

همگی سازوکاری برای ارزش‌گذاری مثبتِ انفعال‌اند.

وقتی فضیلت، اطاعت از قدرتی نامرئی و مطلق باشد،
خودآیینی اخلاقی ناممکن می‌شود.

نیچه می‌گفت دین، «اراده معطوف به قدرت» را سرکوب نمی‌کند؛ بلکه آن را در قالبی قدسی بازتولید می‌کند.
در اسلام نیز اراده به قدرت حذف نشده؛ بلکه به خدا و سپس به نمایندگان زمینی او منتقل شده است.

نتیجه؟
انسانِ مطیع، در برابر حاکمِ قدسی.


۲. مارکس: ایدئولوژی و طبیعی‌سازی سلطه

مارکس دین را «افیون» نامید، اما این تعبیر اغلب سطحی فهمیده می‌شود.
دین صرفاً تسکین‌دهنده نیست؛ دین ساختار نابرابری را طبیعی جلوه می‌دهد.

در اسلام کلاسیک:

  • نابرابری جنسیتی شرعی است.

  • برده‌داری مجاز بوده است.

  • حاکم مشروع، سایه خدا تلقی می‌شود.

  • فقر می‌تواند فضیلت باشد.

این‌ها صرفاً احکام تاریخی نیستند؛ این‌ها تبدیل ساختار قدرت به «نظم طبیعی» هستند.

وقتی قانون از آسمان بیاید، دیگر قراردادی نیست.
و آنچه قراردادی نباشد، قابل تغییر هم نیست.

دین در این معنا، ابزار تثبیت ساختار اقتصادی–سیاسی پیشامدرن بوده است.


۳. فوکو: انضباط بدن و مدیریت میل

فوکو نشان داد قدرت مدرن، بدن‌ها را از طریق گفتمان تنظیم می‌کند.
اسلام نمونه‌ای کلاسیک از قدرت پیشامدرنِ انضباطی است.

کنترل:

  • پوشش زن

  • روابط جنسی

  • روزه و ریاضت بدنی

  • نمازهای زمان‌بندی‌شده

  • مجازات‌های بدنی (حدود)

این‌ها صرفاً اعمال عبادی نیستند؛ این‌ها تکنیک‌های انضباط بدن هستند.

حجاب فقط پوشش نیست؛
نظم‌بخشی به میدان دید و میل است.

روزه فقط ریاضت نیست؛
تمرین اطاعت از فرمان نامرئی است.

حدود فقط مجازات نیست؛
نمایش عمومی اقتدار الهی است.

قدرت، از طریق تکرار این آیین‌ها، در بدن حک می‌شود.


۴. مسأله زن: نقطه تلاقی قدرت و متافیزیک

در اسلام، زن نه فقط یک سوژه اجتماعی، بلکه میدان تثبیت نظم الهی است.

  • هیچ زن پیامبر نیست.

  • مرد قوام بر زن معرفی می‌شود.

  • چندهمسری مجاز است.

  • شهادت و ارث نابرابر است.

این‌ها صرفاً بازتاب فرهنگ زمانه نیستند؛
این‌ها تثبیت متافیزیکی یک نظم جنسیتی‌اند.

وقتی نابرابری به خدا نسبت داده شود، دیگر صرفاً سیاسی نیست — مقدس است.

و مقدس، غیرقابل چانه‌زنی است.


۵. خشونت مقدس: نهایی‌ترین ابزار

هر نظام قدرت نیاز به ضمانت نهایی دارد.

در اسلام کلاسیک، این ضمانت:

  • حکم ارتداد

  • جهاد تهاجمی تاریخی

  • حدود بدنی

خشونت وقتی قدسی شود، اخلاقی جلوه می‌کند.

مسئله این نیست که همه مسلمانان خشونت‌طلب‌اند؛
مسئله این است که متن امکان مشروعیت‌بخشی به خشونت را فراهم کرده است.

و متنی که چنین امکانی را حمل می‌کند، خنثی نیست.


۶. نتیجه رادیکال

اسلام — مانند بسیاری از ادیان تاریخی — نه انحرافی از قدرت، بلکه یکی از خالص‌ترین اشکال آن است.

دین:

  • اطاعت را فضیلت می‌کند (نیچه)

  • سلطه را طبیعی می‌کند (مارکس)

  • بدن را انضباط می‌کند (فوکو)

اگر بخواهیم رادیکال باشیم، باید بگوییم:
دین نه صرفاً «قابل اصلاح» است، نه صرفاً «سوءتفسیر شده».

ساختار آن بر اطاعت، سلسله‌مراتب و تقدیس قدرت بنا شده است.

و هر جا تقدس وارد سیاست شود،
نقد خاموش می‌شود.

فلسفه دینبنیادگراییحقوق زنان
۲
۴
Mohsen Safarelahi
Mohsen Safarelahi
https://raze-ashekar.blogspot.com/p/all-my-links.html
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید