ارزیابی فرهنگ سازمانی و نقش یک مدیرمحصول در این فرهنگ‌سازی

لینک این مطلب در وب سایت من


اگر به عنوان یک مدیر محصول به تازگی با مجموعه‌ای شروع به همکاری کرده‌اید و یا به‌زودی قصد پیوستن به یک سازمان جدید را دارید این موضوع رو درنظر داشته باشید که هر سازمان، فارغ از بزرگی یا کوچکی، قدمت و... یه مفهومی به اسم «فرهنگ سازمانی» هم داره.

عموما فرهنگ سازمانی که زاییده رفتار تک‌به‌تک اعضای اون کسب‌وکار هست، از مدیران ارشد و رفتار اون‌ها و نوع مواجهه‌شون با مسایل به تدریج به تک‌تک پرسنل اون سازمان تسری پیدا می‌کنه و بعد از مدت کوتاهی تمام اون رفتارها و برخوردها به عنوان یک فرهنگ قالب در اون سازمان تثبیت می‌شه.

تو این مطلب کمی در مورد فرهنگ سازمانی می‌نویسم و اینکه به عنوان یک مدیرمحصول چه نقشی می‌تونید تو این فرهنگ‌سازی ایفا کنید.

اولین موضوعی که باید در موردش صحبت کنیم اینه که موضوع فرهنگ سازمانی تو شرکت‌ها و مجموعه‌های مختلف به چه صورتی نمود بیرونی پیدا می‌کنه.

فرهنگ سازمانی تو هر مجموعه به دو صورت نمود پیدا می‌کنه. صورت اول در سازمان رسمی و صورت دوم اون در سازمان غیررسمی.

نمود فرهنگ سازمانی در بخش رسمی سازمان دقیقا به فرایندها و نحوه تعاملات رسمی بین واحدها برمی‌گرده و اینکه برای انجام یک کار، تایید یا رد یک نظر و مواردی از این دست چه پروسه‌ای باید تو سازمان طی بشه تا به نتیجه مشخص برسه.

اما نمود فرهنگ سازمانی در بخش غیررسمی سازمان برمیگرده به اینکه افراد اون شرکت چقدر باهم تعامل دارند، چقدر برای یک هدف مشخص هم‌نظر هستند و با هم سینرژی دارند، چقدر تو شرایط سخت و بحرانی می‌تونند به‌هم کمک کنند و در نهایت تو حرف‌های یواشکی سازمان و تو وقت‌های استراحت، زمان ناهار و... چطور در مورد همدیگه صحبت می‌کنند.

البته قرار نیست تو این نوشته مشخصا به میزان قدرت‌های افرادی تو سازمان اشاره کنم که ظاهرا و طبق سلسله مراتب جایگاهی‌شون با باقی مدیران میانی و هم‌جایگاه خودشون برابرند ولی در عمل میزان تاثیرگذاری زیادی رو تو تصمیمات کلیدی سازمان ایفا می‌کنند.

نقش شما به عنوان یک مدیرمحصول تو هر سازمان در وهله اول شناسایی فرهنگ سازمانی قالب بر اون مجموعه هست (که خب طبیعتا منظور من رفتاری هست که به صورت غیررسمی و پنهان در سازمان نهادینه شده) و بعد از اون همسو کردن تمامی بخش‌های سازمان با اهداف و استراتژی‌های کلان مجموعه.

موضوعی که بسیار زیاد شنیدم و تو شرکت‌های مختلف تجربه کردم اینه که اغلب افراد تیم توسعه‌ی محصول (تمامی افرادی که در فرایند تولید، معرفی یا نگهداری و پشتیبانی محصول به نحوی نقش دارند و نه فقط تیم برنامه‌نویسی) با اهداف کلان بیزینس فاصله دارند و نمی‌تونند دلیل بعضی از تصمیمات و اتفاقات به اصطلاح یهویی رو متوجه بشن.

به عنوان یک مدیر محصول وظیفه شماست که با ارتباط خوبی که با تیم مدیران ارشد سازمان برقرار می‌کنید بتونید تمام اهداف اصلی شرکت، چشم‌انداز و استراتژی‌ها رو به شکل مناسبی به تمام افراد سازمان منتقل کنید و اون‌ها رو نسبت به اینکه چرا یک تصمیمی گرفته شده آگاه کنید.

این شفافیت تو نحوه انتقال دلایل تصمیمات گرفته شده می‌تونه کمک بزرگی کنه تا شما با تیم توسعه محصول ارتباط بهتری داشته باشید. بخشی از این انتقال شفافیت می‌تونه تو فضاهای غیررسمی سازمان اتفاق بیافته و بخشی هم در قالب جلسات مشخص بین تیم‌ها و واحدها.

موضوع بعدی ارتباط موثر با بخش‌هایی از سازمان هست که به نحوی کمتر با تیم برنامه‌نویسی یا حتی بیزینس سر وکار دارند. افرادی مثل تیم پشتیبانی یا ساپورت تلفنی، تیم مارکتینگ و...

سعی کنید نقش تسهیل‌گری خودتون رو به عنوان یک مدیرمحصول تو فرایندهای بیزینسی جدی بگیرید و تلاش کنید که تمام واحدهای مختلف رو با هم هم‌نظر و متحد کنید تا بتونید بهترین محصول رو برای کاربران نهایی خلق کنید.

و البته نهایتا فراموش نکنید که پذیرش هر تغیری زمان‌بر هست و البته گاهی اوقات با مقاومت همراه. تلاش کنید که همراه‌ترین تیم کاری رو بسازید و با همراهی اون‌ها بهترین محصول رو خلق کنید و در اختیار استفاده‌کنندگان نهایی قرار بدید.

اگه این مطلب براتون مفید بود، خوشحال می‌شم با بقیه دوستانتون هم به اشتراک بگذارید، کانال تلگرام من رو هم دنبال کنید و اگه ایده تکمیل‌کننده‌ای داشتید در مورد این موضوع یا سوالاتی که در حوزه مدیریت پروژه و مدیریت محصول براتون پیش میاد با من در ارتباط باشید.