
سال ۱۳۴۷ است و نسخهای از چاپ اول «کتابشناسی فردوسی» به تألیف استاد ایرج افشار به دست زندهیاد محمدعلی جمالزاده رسیده و ایشان به پاس تشکر از انجمن آثار ملی (پدیدآورنده کتاب مذکور) و گرامیداشت تجدید بنای آرامگاه فردوسی در همان تاریخ، جستاری کوتاه در مجله یغما منتشر میکند.
کتابشناسی فردوسی فهرست آثار و تحقیقاتی است که تا آن زمان یعنی تا مرداد ۱۳۴۷ درباره فردوسی و «شاهنامه» بهوجود آمده بوده است. از قضا، مقالهای از استاد جمالزاده نیز با عنوان «نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار» نیز در میان سایر مقالات مربوطه به چشم میخورده است که مایه مباهات استاد گرانقدر شده و میفرمایند: اولین کاری که کردم در فهرست اعلام در صدد پیدا کردن نام خودم برآمدم و خوشحال شدم که اسمم در کتاب آمده است.
حالا این رودهدرازی بنده که شاید خواننده آن را اضافی و بیارتباط به جستار فعلی بداند و بنده در دفاع چیزی ندارم جز اینکه بگویم از سر ارادتم به اساتید عالی، جناب جمالزاده و افشار، بوده را کنار بگذاریم و برویم سر اصل مطلب که فحاشی طنازانه فردوسی است به یکی از شاهان زمان خود، واقعهای که در مقاله نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار استاد جمالزاده به آن پرداخته شده است.
«مشهور است وقتی فردوسی از سلطان محمود غزنوی آزرده و مأیوس گردید اشعاری در هجو او ساخت که یک بیت از آن از این قرار است: کف دست محمود والاتبار، نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار.» مفسران همه یقین داشتهاند که مصرع دوم نوعی بدگویی و ناسزای پوشیده در رمز است ولی کموکیف این توهین بر عدهای پوشیده بوده است. یعنی همه میدانستند که نه اندر نه و سه اندر چهار (که به زبان سادهتر میشود نه ضربدر نه و سه ضربدر چهار) دشنامی است به سلطان محمود غزنوی گرچه توضیح و اثبات آن کمی دشوار باشد.
استاد جمالزاده برای رمزگشایی از این ناسزای نمرهپیچشده میفرماید: باید دانست که این معنی مربوط به عملی است که به «حساب العقود» یعنی حساب کردن به کمک انگشتان دست و پا یا بندها و مفاصل انگشتها معروف است. تقریباً در تمام ممالک اسلامی نوعی از این ترتیب انگشتشماری که عموماً با سبابه دست راست شروع میشود معمول است و جناب فردوسی از همین ابزار ریاضی برای توهین به سلطان محمود خطاکار استفاده به عمل آورده است.
حالا این نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار حضرت فردوسی چه معنایی دارد؟ جمالزاده میفرماید: نه ضربدر نه میشود ۸۱ و سه بار چهار هم مساوی است با ۱۲ و مجموع ۱۲ و ۸۱ معادل است با ۹۳ و عدد ۹۳ در حساب انگشتشماری پنجه را نشان میدهد در حالی که بهکلی در هم بسته باشد. (یعنی دستی که مُشت شده باشد.)
مُشت نیز استعاره و تمثیلی است از بخل و خساست که حضرت فردوسی آنها را از خصایص سلطان محمود میدانسته است. به بیانی دیگر، این شاعر شیرینسخن، این حکیم کلام و این استاد بیان، با ضرب و جمع و شمارش انگشتان کاری کرده است که تعبیر بیت خودش باشد: ز کاری که کردی بیابی جزا، چنان چون بود درخور ناسزا.
نگارنده این سطور نیز حالا مفکور است که اگر پدیدهٔ «انگشت وسط نشان دادن» در دوران حکیم والامقام رایج میبود ایشان چگونه و با چه ظرافتی ازش جهت خوار و خفیف نمودن سلطان محمود و امثالهم بهره میگرفت و مکدر است که بدون دانستن پاسخ این پرسش به گور خواهد رفت.
این مطلب پیشتر در حساب کاربری بهخوان من منتشر شده بود.
پینوشت: جستار حاضر حاصل برداشت راقم این سطور از مقاله «کتابشناسی فردوسی» در کتاب فال و تماشای استاد محمدعلی جمالزاده است و بدون شک هرگونه ایراد و اشتباه و کجفهمی ناشی از کمسوادی بنده بوده و طالب بخشایش خواننده گرامی.