ساعت گیج زمان؛ دیرند[1] و همزمانی از دیدگاه برگسن

بانیم‌نگاهی به نزاع دو غول: برگسن و اینشتین!

تک‌نگاره‌هایی از زندگی هانری برگسن:

§ هانری لوئیس برگسن(Henri-Louis Bergson) در ۱۸ اکتبر ۱۸۵۹ در پاریس چشم به جهان گشود.

§ برگسن در اوان فعالیت فلسفی-علمی خویش، شیفته‌ی تفکر فایده‌گرایی استورات میل و فلسفه‌ی تطوری اسپنسر بود.

§ در 1896 اثر عظیم وی، ماده و یاد منتشر شد. ویلیام جیمز پس از رویت این کتاب، این اثر را انقلابی کپرنیکی در تاریخ فلسفه و قابل مقایسه با اصول دانش بشریجورج بارکلی و نقادی عقل محض کانت توصیف نمود.

§ در 1912 و همزمان با اوج گیری موج برگسن‌گرایی، برتراند راسل مقاله‌ی معروف خود پیرامون فلسفه برگسن را منتشر نمود. وی در این مقاله، فلسفه برگسن را در هیچ یک از طبقه‌بندی‌های رایج فلسفی ندانسته و آن را فلسفه‌ای کاملا نو توصیف می‌کند و در عین حال با شیوه خاص خود، بر دستگاه فکری او می‌تازد.

§ همزمان با فزونی گرفتن توجه محافل علمی به این فیلسوف و در اوج معروفیت وی، در ژوئن 1914، کلیسای کاتولیک چند اثر فلسفی وی را به سبب اشتمال بر آنچه که آموزه‌ی همه‌خداانگاری نامیده می‌شد، در فهرست کتب ممنوعه قرار داد و تحریم نمود.

§ برگسن در 1927 نوبل ادبیات را «به جهت بازشناساندن ایده‌های ارزنده و حیاتی خود، و نیز مهارت‌های برجسته‌اش که بدان وسیله آن ایده‌ها را ارائه کرده است» از آنِ خود کرد.

§ این فیلسوف مولف و پیشرو، در ۱۹۴۱ در 82 سالگی، در حومه پاریس از دنیا رخت بر بست.

§ در تمامی سالهای فعالیت فلسفی برگسن، میان وی و ویلیام جیمز، فیلسوف آمریکایی، دوستی ژرف و تبادلات علمی متناوبی برقرار بود.

§ جایگاه ویژه شهود و نفس‌شناسی در منظومه فکری او، موجبات علاقه شدید این فیلسوف به روان‌شناسی و دستیابی به دستاوردها و ایده‌هایی مهم در باب هیپنوتیزم، ماهیت روان‌پریشی و جنون، ماهیت خنده، سازوکار خودآگاهی، و موضوعاتی از این دست گردید.

§ بی‌تردید هانری برگسن از تاثیرگذارترین و الهام‌بخش‌ترین فیلسوفان قرن اخیر بوده است. الهام‌بخشی او بر فیلسوفان پست‌مدرن غیرقابل انکار است. همچنین فیلسوفانی نظیر مرلوپونتی، لویناس، و سارتر تصریح به تاثیرپذیری از او داشته‌اند. در عین حال برخی از محققان بر این باورند که وی بر متفکران مسلمان و شرق‌گرایانی چون شوان، لینگز، گنون، سیدحسین نصر، و اقبال لاهوری تاثیراتی مهم داشته است.[2]

§ مسلم اینکه هانری برگسن بنام‌ترین فیلسوفان زمانه‌ی خود بوده است. در عین حال، این فروغ بی‌بدیل و جایگاه بی‌رقیب، پس از جنگ جهانی دوم تا به امروز به خاموشی گراییده است. لحن به شدت ادبی آثار وی، استخدام افراطی صنایع و استعارات ادبی در متون، و دوری از سبک تحلیلی و دقت‌های زبانی مرسوم، از اسباب انزوای فکری او و کم‌توجهی فیلسوفان بعدی و تحقیر وی با عناوینی چون "ادیب، شاعر و عارف" بوده است.

§ ژیل دلوز، فیلسوف معاصر فرانسوی، پس از سال‌ها انزوای اندیشه برگسنی، با بازنگری مجدد در فلسفه برگسن و نگارش کتاب برگسونیسم، نقشی جدی در بازاحیای تفکر وی در اواخر قرن بیستم داشت و خود را به عنوان مهمترین شارح فلسفه برگسن، معرفی نمود.

زمان؛ حقیقت؟ اعتبار؟ و مسائلی از این دست...

بحث از ماهیت زمان و نسبت آن با عالم، چالش همیشگی تاریخ اندیشه بوده است. بحث‌های مختلف و آتشینی در این‌باره بین فلاسفه و دانشمندان در ادوار مختلف درگرفته است. دیدگاه غالب پیرامون مفهوم زمان در طی تاریخ اندیشه، دیدگاهی مکانیکی بوده که زمان را به عنوان امری عینی و ثابت و مستقل از اشیای جهان، می‌داند. در دوران مدرن، آلبرت اینشتین تردیدهایی در این تفکر ایجاد کرد و زمان را از مقام ثابت و قدسی‌اش، به امری نسبی و قابل اتساع فرو کاست.

هانری برگسن، در مقام فیلسوفی انقلابی، در تفسیر مرسوم از زمان، تردیدهایی ماهوی ایراد کرد. ظاهرا انگیزش او در خطور این بارقه‌های ملحدانه(!)، کژنمای[3] زنون الئایی[4] بوده است. وی در یکی از نامه‌هایش به ویلیام جیمز چنین بیان کرده که پس از کشف اینکه «زمان علمی و فیزیکی فاقد دیرند است» از خواب جزمی مکانیستی بیدار شده است.

برگسن در مواجهه با این مغالطه دریافت که آنچه فیلسوفان، فیزیکدانان و ریاضی‌دانان از مفهوم «زمان» می‌فهمند، دقیقا و عینا بر مفهوم و ویژگی‌های «فضا» قابل انطباق است. به بیان دیگر، زمان به معنای معمول در مکانیک، همان فضا است. اساسا هر آنچه به شمارش در می‌آید و مبتنی بر مفهوم عدد است، همان فضا است.

او زمان حقیقی را دیر‌ند(duration- la durée)، توالی حالات خودآگاهی، امری غیر مستقل از ناظر خودآگاه تعریف کرد، که بدون خودآگاهی و انسان، کاملا بی‌معنی است. در نظرگاه برگسن، اوصافی چون قابلیت انقسام، قابلیت اندازه‌گیری، قیاس‌پذیری، کمّی بودن، همگنی و همسانی، و اموری از این دست که برای زمان بر‌شمرده می‌شوند، به کلی از ساحت زمان حقیقی و دیرند ناب، به دور است و در مقابل، تعبیراتی از قبیل ناهمگنی محض، کیفیت صرف، نو در نو شدن، دگرگون شدن مستمر کیفیات، در هم ذوب شدن لحظات، ناسازگاری با تعین و تشخص، ناشمارا بودن را می‌توان به دیرند نسبت داد.

در حقیقت، هانری برگسن، زمان را بر دو قسم می‌داند: 1- زمان نجومی (فیزیکی، اعتباری، موهوم) 2- زمان حقیقی (دیرند ناب)

برگسن دیرند ناب را پیامدهای متوالی دیگرگونی‌های کیفی می‌داند که آن به آن، در وحدتی خاص و به صورت غیر قابل انقسام، بدون هیچ حد و مرز دقیقی از یکدیگر، بدون بیرون‌شدگی از هم، بدون هیچ نسبتی با انقسام و عدد، متوالیا در یکدیگر ذوب شده و در هم نفوذ می‌کنند. او زمان را به معنای خلق مدام و آفرینش بدیع صور تعریف می‌کند.

از منظر برگسن، زمان حقیقی هیچ نسبتی با شمارایی ندارد و قابل اندازه‌گیری نیست و در واقع فضایی بودن ادراک ما و انس زیاد اذهان ما با ابعاد، منشا تعامل کمّی‌گونه‌ی ما با زمان است. هانری برگسن بر این است که آنچه به شمارش درمی‌آید و اندازه می‌گیریم، زمان نیست بلکه صرفا تعداد همزمانی‌ها (simultaneity) است. هر آنچه ما می‌شماریم، به طور ناخودآگاه آن را در مختصاتی از فضا جای می‌دهیم. برای شمارش حالات خودآگاهی (دیرند ناب)، می‌بایست آنها را به شکلی اعتباری در فضا جای دهیم و همین امر لامحاله ما را رهنمون به شمارا بودنِ زمان می‌کند.

از این رو، متدلوژی برگسن برای کنکاش و مطالعه بر روی دیرند و زمان حقیقی، درون‌بینی و مراقبه است. این تفسیر درون‌گرایانه‌ی برگسن از مفهوم زمان، باعث گرایش وی به روانشناسی گردید. از نظر او، مصداق صریح و واضح زمان غیرفضایی و دیرند ناب، حیات خودآگاه و درونی انسان است. به بیان دیگر، زمان حقیقی صرفا برای ما و به اعتبار ذوب‌شدگی کیفیات خودآگاهی ما وجود دارد؛ زمان امری صرفا روان‌شناسانه است و واقعیت بیرونی همان فضا است.

یکی از پی‌آیندهای نظریه‌ی «دیرند و همزمانی»، این است که زمان فیزیکی عاجز از تبیین فرگشت و تطور حیات است. برگسن با این مقدمه، تک‌نگاره‌ای بحث برانگیز را مطرح می‌کند: تحول موجودات ناشی از سرگذشت خود آنهاست و سرگذشت اشیا را نمی‌توانیم اندازه بگیریم.

به طرزی بسیار عجیب و رازگونه، این دیدگاه برگسنی کماکان در مجامع علمی و فلسفی، نظریه‌ای مهجور و مطرود باقی مانده است. گرچه ایده‌ی او در دوران زندگی‌اش تاملات و توجهاتی را برانگیخت و تاثیرات و تردیدهایی در میان متفکرین ایجاد نمود، اما هیچ‌گاه به عنوان نقطه‌ای کانونی و در خور توجه بدان پرداخته نشد.


نزاع با اینشتین:

در آوریل ۱۹۲۲ در کالج‌دوفرانس(Collège de France) ملاقاتی بین برگسن و اینشتین رخ داد. بنا بر آنچه نقل گردیده، پس از آن جلسه و اتفاقاتی که در آن رخ داد، برگسن اقدام به نگارش کتاب مهم دیرند و هم‌زمانی (duration & simultaneity) نمود. در این جلسه، به اکراه و بر خلاف میل قبلی، مناظره‌ای بین برگسنِ پا به سن گذاشته و آلبرت نسبتا جوان، پیرامون مفهوم زمان و جهان‌بینی نسبیتی، درگرفت. هانری بگسن در آن زمان به مراتب مشهورتر از اینشتین فیزیکدان بود. او در این جلسه حدود نیم ساعت و اینشتین حدود چند دقیقه صحبت کرد.

برگسون زمان را به مثابه تجربه‌ای درون‌زیست که صرفا در خودآگاهی انسانی معنا می‌شود، و نه به عنوان مفهومی انتزاعی که بیرون از آگاهی انسانی تقرر دارد، توصیف می‌کرد. او بر این عقیده بود که «درک پیشین و درونی ما از زمان، توانایی ساخت ساعت و استفاده از آن را به ما داده است.»

در مقابل اینشتین بدون اینکه وارد مشاجره‌ی فلسفی با وی شود، با لحنی تمسخرآمیز معتقد بود که «زمان فلاسفه هیچ‌گاه وجود نداشته است.» او زمان را امری قابل اندازه‌گیری می‌دانست و تعبیر روان‌شناختی از زمان را یک تلقی انحرافی می‌دانست.

این نزاع به همین جا ختم نشد و ظاهرا با تردیدافکنی‌های برگسن در مفهومِ زمان نسبیتی و پیگیری‌های وی، کمیته نوبل متقاعد شد که نظریه نسبیت شایستگی دریافت این جایزه را ندارد و از همین رو، اینشتین را صرفا به دلیل مساهمت‌هایش در پدیده فتوالکتریک شایسته دریافت جایزه نوبل دانست.


[1] - دیرند برگردانی از واژه «Duration» و به معنای مدت دراز، دهر، دیرپای، پیوستگی، جاویدانگی، بی‌کرانگی، و دیمومت است. استعمال این برگردان برای مفهوم Duration در آثار برگسن، توسط مرحوم استاد علی قلی بیانی شایع گردیده است. گرچه احتمال قوی اینجانب این است که جناب احمد سعادت نژاد در ترجمه خود بر کتاب «زمان و اراده آزاد» این واژه را پیش از استاد بیانی، استفاده کرده است.

[2] - ر.ک: فلسفه برگسن، کیث آنسل پیرسون، ترجمه محمدجواد پیرمرادی، مقدمه مترجم

[3] - پارادکس

[4] - فیلسوف یونانی قرن پنجم پیش از میلاد و از شاگردان پارمنیدس