سقفی به نام آسمان ...

سقف، کلمه‌ای بی‌ارزش برای خیلی‌ها، کلمه‌ای پر ارزش برای بعضی‌ها، خیلی‌ها را کاری نداریم، اما بعضی‌ها آن‌قدر برای‌شان داشتن یک سقف ارزشمند است که شاید بزرگ‌ترین آرزوی زندگی‌شان را در ذهن بی‌خیال شده‌اند و به فکر داشتن کوچک‌تری سقفی برای زندگی‌ که نه زنده‌ماندن هستند ...

وقتی به بی‌مهری توانا در مقابل ناتوان فکر می‌کنم دلم نمی‌سوزد، دلم زمانی می‌سوزد که ناتوان (از دید جامعه) باید توان‌مند باشد و نیست، دلم می‌سوزد که دارا و ندارمان را گم کرده‌ایم و هر لحظه فاصله‌ها بیشتر ...

سقفی به نام آسمان
سقفی به نام آسمان

اما در همین حال، می‌شود شاد شد، شاد به اندازه کل آسمان، اصلا سقف یعنی آسمان، خیلی بزرگ است نه؟ یکی را هم سراغ ندارم که بگوید آسمان سقفش نبوده، شما سراغ دارید؟ سقف همه هست، اصلا باید در گینس ثبتش کنیم، بزرگ‌ترین سقف جهان ...
حرفی ندارم، چون هر چه بگویم خودتان می‌دانید، فقط دلم می‌خواهد فکر کنیم، سقف بسازیم، هر کس یک خشت، آن‌قدر خوب هستید و کمک می‌کنید که من که هیچ همه را رو سفید کرده‌اید، داشتم فکر می‌کردم به زلزله که سقف‌ها را بی‌رحمانه می‌گیرد، اما هنوز آسمان سقف است مهربان و دوست داشتنی ...

همه، وقت مشکل هستیم، همه به هم کمک می‌کنیم، جنگ، زلزله، سیل و ...، اما این‌بار سقف خیلی‌ها فقط شده آسمان، سقف‌شان خراب شد و سقف‌های ارسالی هم نرسید به دست‌شان، شاید باید بیشتر کمک کنیم، دیگر زمانی برای فکر کردن و منتظر ماندن نیست، واسطه را کم کنیم، مستقیم سقف باشیم مثل آسمان بی واسطه ...

زلزله و حوادث طبیعی
زلزله و حوادث طبیعی

تازه همیشه این حوادث نیستند که بی‌سقفی به بار می‌آورند، گوشه‌ و کنار شهر را که قدم می‌زنیم، کافی است نگاه کنیم، کنار پارک‌ها و روی صندلی‌ها، سر چهارراه‌ها پشت چراغ قرمز‌ها و ...، مرد‌ها و زن‌هایی که خود را داخل کارتن پیچیده‌اند و کودکانی که صبح تا شب در تلاش‌اند برای رفتن زیر یک سقف، این‌ها هم غم ندارند، آسمان را دارند، آسمان سقف است برایشان ...

کودکان کار ...
کودکان کار ...

و اما دسته آخر، سقف دارند، سقف پدر و مادرشان، نه سقف خودشان، دنبال راهند که بروند زیر یک سقف، اما با کسی، یکسری‌شان پول ندارند، یکسری دیگر کار، آن یکی‌ها هم یار ... هر چه هست با سقف بی سقف‌اند، بی سقف اما آسمان، سقف آن‌ها هم هست ...

ازدواج ...
ازدواج ...