ویرگول
ورودثبت نام
مجتبی رزمی
مجتبی رزمیمجتبی رزمی؛ مهندس، نویسنده، ژورنالیست و کارآفرین. فعال در تحلیل مسائل اجتماعی، محیط‌زیست و سیاست عمومی با نگاهی انتقادی، رسانه‌محور و دغدغه‌مند توسعه پایدار.
مجتبی رزمی
مجتبی رزمی
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

جنگ است، آقای هاشمی! جنگ.

آقای هاشمی‌ها چرخ‌های جامعه را می‌چرخانند، اما وقتی مرگ آن‌ها را می‌رباید، جای خالیشان فقط در دل خانواده و همسایگان حس می‌شود، نه در صفحه‌ی اول روزنامه‌ها.
آقای هاشمی‌ها چرخ‌های جامعه را می‌چرخانند، اما وقتی مرگ آن‌ها را می‌رباید، جای خالیشان فقط در دل خانواده و همسایگان حس می‌شود، نه در صفحه‌ی اول روزنامه‌ها.

مرگ گاهی نه در بستر بیماری، که در پیچ جاده‌ای ناگهان از راه می‌رسد. دیروز خبر رسید که آقای هاشمی، همسایه‌ی خوش‌قلب طبقه‌ی چهارم، در سانحه‌ای رانندگی جان باخت. این خبر شاید برای صفحات روزنامه در ردیف تیترهای بزرگ جا نگیرد. او نه سیاستمدار بود، نه مدیرکل و نه مشهور. اما همین است که اهمیت دارد، او یکی از همان آدم‌های معمولی بود که کمتر دیده می‌شوند. مردی که نامی در اخبار رسمی نداشت، اما نبودش خلایی عمیق در راهروهای آپارتمان و دل‌های ساکنانش به جا گذاشت.

آقای هاشمی یکی از همان آدم‌های معمولی بود که جامعه را سرپا نگه می‌دارند. بازنشسته‌ای که سال‌ها  کار کرده بود و در هیئت‌امنای ساختمان، همیشه دنبال راه‌حلی برای گره‌گشایی از کارهای جمع بود از تعمیر آسانسور تا میانجیگری در اختلافات همسایگان. او نشان داد که مسئولیت اجتماعی می‌تواند از همین کارهای به‌ظاهر پیش‌پاافتاده آغاز شود. مرگ بی‌برنامه می‌رسد ناگهانی، تلخ، در میانه راه و این موضوع فراتر از یک فقدان شخصی، زخم‌های یک جامعه را نمایان می‌کند که آدم‌های معمولی‌اش را زیر فشار نگه می‌دارد.

اینجا، بازنشستگی به معنای استراحت نیست. آقای هاشمی، مثل هزاران بازنشسته‌ی دیگر، مجبور بود همچنان کار کند. در شهری با تورم لجام‌گسیخته دیگر چند شغله بودن امری‌است عادی و این نه تقدیر که نتیجه‌ی ساختاری معیوب است سیستمی که به جای تامین امنیت مالی بازنشستگان، آن‌ها را به ادامه‌ی کار در سنین بالا وا می‌دارد. آمارها نشان می‌دهند که در ایران، بیش از شصت درصد بازنشستگان به دلیل ناکافی بودن مستمری، ناچار به ادامه‌ی کار هستند. این عدد، پشت هر مرگ ناگهانی، داستانی از فشار و بی‌عدالتی را پنهان کرده است.

مرگ او آینه‌ای است پیش روی جامعه‌ای که ارزش آدم‌های معمولی را نادیده می‌گیرد. ما در لابی‌های سیاست دنبال قهرمان می‌گردیم، اما قهرمانان واقعی در لابی‌های آپارتمان‌ها، در کوچه‌ها، و در شغل‌های روزمره‌اند. آقای هاشمی‌ها چرخ‌های جامعه را می‌چرخانند، اما وقتی مرگ آن‌ها را می‌رباید، جای خالیشان فقط در دل خانواده و همسایگان حس می‌شود، نه در صفحه‌ی اول روزنامه‌ها.

این فقدان، ترس عمیقی را هم زنده می‌کند. من از مرگ می‌ترسم، نه فقط به خاطر خودم، بلکه به خاطر فرزندانم و کارهایی که ناتمام می‌مانند. مرگ آقای هاشمی این ترس را عمیق‌تر کرد، چون او هم مثل من، مثل همه‌ی ما، در تلاش بود تا در این جنگ روزمره‌ی زندگی دوام بیاورد. شرایطی که بعد از جنگ دوازده روزه، روز به روز پیچیده و بغرنج‌تر می‌شود. رضا براهنی در سوگواره‌ی اسماعیل شاهرودی، در خلال جنگ ایران و عراق این تصویر را به زیبایی فریاد زده است و ما هم به رسم عادت، امانت می‌گیریم و یاد می‌کنیم.

چه جوانانی! آقای هاشمی، می‌بینی؟ چه جوانانی!
بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند
جنگ است، اینجا هم جنگ است آقای هاشمی!
مرده باد شاعری که راز حجره و چاه را نداند
زنده باشی تو که این راز را می‌دانستی

آقای هاشمی راز این جنگ را می‌دانست جنگ برای بقا، برای معنا بخشیدن به زندگی در میان سختی‌ها. حالا که او رفته، طبقه‌ی چهارم خاموش است، اما یادش در هر پله و هر گفت‌وگوی همسایگی زنده می‌ماند و تا وقتی که احتمال این جنگ ادامه دارد، باید برای زندگی انسانی‌تر جنگید، برای خاطر خودمان، فرزندانمان.
نویسنده: مجتبی رزمی

جنگجنگ ایرانمسئولیت اجتماعیمعمولیسیاستمدار
۱۲
۰
مجتبی رزمی
مجتبی رزمی
مجتبی رزمی؛ مهندس، نویسنده، ژورنالیست و کارآفرین. فعال در تحلیل مسائل اجتماعی، محیط‌زیست و سیاست عمومی با نگاهی انتقادی، رسانه‌محور و دغدغه‌مند توسعه پایدار.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید