
آشنایی من با دنیای دسترسپذیری به طور غیرمنتظرهای، چند سال قبل در دوره آموزشی طراحی UX گوگل در Coursera شروع شد. لحظهای رو به یاد میارم که مثل صاعقه بود. مدرس دوره در بخش آموزشی مربوطه، قبل از شروع نکات و الزامات دسترس پذیری، آمار تکاندهنده از سازمان جهانی بهداشت به اشتراک گذاشت؛ گفت: "بیش از یک میلیارد نفر در جهان با نوعی معلولیت زندگی میکنند. " این عدد مثل پتک سنگینی بر سرم فرود اومد. باورم نمی شد که حدود یک هشتم جمعیت جهان (در آن زمان) درگیر نوعی معلولیت باشن. این در حالی بود که با چالشهای شخصی خودم ناشی از اختلال ADHD و مسائل جانبی ش و بیشتر از همه مشکل در تمرکز و بار حسی کمبود توجه و تمرکز دست و پنجه نرم میکردم. بعدها متوجه شدم چقدر تجربیات افراد غیر تیپیکال جامعه می تونه به هم نزدیک و مشابه باشه. حقیقت اینه که ناتوانی/ معلولیت یک مسئله خاص و جدا در جامعه نیست، چه انواع ملموس اون مثل نابینایی یا ناشنوایی و چه معلولیت های خاموشی مثل اوتیسم یا ADHD . اینها همه بخشی از بافت انسانی هستن و طراحی برای اونها نه از روی ترحم، بلکه برای ایجاد دنیای دیجیتالی عادلانه ضروریه. در این مسیر اخیرا در جلسهنالج شیرینگ که توسط محققین تجربه کاربر شرکت صبا ایده به میزبانی بلوباتن برگزار شد، شرکت کردم. جایی که به حرف های سهند، فعال ناشنوا و نیوشا روحانی امیری، فرزند شنوای والدین ناشنوا (CODA)، گوش دادم تا واقعیتهای زیستهشون رو از زبون خودشون بشنوم. اون چه که رخ داد نه فقط یک بحث بود؛ پلی بر روی سکوتهایی بود که نشون میده چطور دسترسپذیری میتوانه زندگی افراد رو تغییر بده، از جمله زندگی من.
جلسه با مقدمه گرم هانیه مجد آغاز شد و صحنه رو برای گفتگویی آماده کرد که بیشتر شبیه یک گردهمایی صمیمی بود تا یک وبینار. آیدا نامداری، محقق UX جلسه گفتگو رو هدایت می کرد و کل تیم دسترسپذیری و بسیاری دیگه از اعضای سایر تیم های محصول هم تو این جلسه به صورت آنلاین حضور داشتن. سهند، فعال ۳۱ سالهای که سالها برای حقوق ناشنوایان تلاش کرده، گفتگو رو شروع کرد. نیوشا روبروی سهند نشسته بود و صدای اون بود از طریق ترجمه و زبان اشاره. داستان سهند بلافاصله منو جذب کرد. سهند تو مدرسه شنوایان در کنار برادرش تحصیل کرده و با دنیایی روبرو بود که اغلب ناشنوایی رو نادیده میگرفت. ظاهرا مادرش با زبان اشاره مخالف بود و میترسید صحبت به زبان اشاره سهند رو منزوی کنه. سهند وقتی ۱۸ ساله شد و به جامعه ناشنوایان پیوست، دریایی از نیازهای برآوردهنشده رو کشف کرد: موانع ارتباطی، سوءتفاهمهای فرهنگی و فقدان آشکار دسترسپذیری در زندگی روزمره. سهند تو این سالها با شرکتهایی مانند اسنپ و دیوار در مورد دسترس پذیری برای ناشنوایان گفتگو کرده و برای ایجاد تغییرات مثبت در محصولات دیجیتال تلاش کرده که طراحی این محصولات فراگیرتر بشن.
وقتی سهند تجربیاتش از محتوای ویدیویی رو توصیف کرد، احساس غم بزرگی به من دست داد. اون تصویری از کودکیاش ترسیم کرد: تماشای فیلمها با والدین شنوا و مدام پرسیدن جمله "چی گفتند؟" و شنیدن با "هیس، بعداً میگیم برات" تا در آن لحظه دیگه چیزی نپرسه. بعد از اتمام فیلم هم هرگز جواب کامل نمی گرفته، خلاصههایی که برایش تعریف می کردن بیشتر اوقات با عجله و یا در قالبی با جزییاتی فراموششده بودن. در سینما هم، تاریکی سوالاتش رو خاموش میکرد و اون رو وادار می کرد که فقط مشغول خوردن تنقلات و خوراکی هاش باشه در حالی که داستان در جریان بود و از دست میرفت و سهند چیزی متوجه نمیشد. حقیقتا برای یک کودک این شرایط مثل دالان تاریک بی انتهاییه که در تجربه راه رفتن در تو اون دالان تنهاست و این حس چقدر می توانه برای یک کودک سخت و طاقت فرسا باشه...
حالا به امروز برسیم… پلتفرمهایی مثل یوتیوب از نظر سهند درخشان ان،داشتن زیرنویسهای خودکار، حتی ترجمه انگلیسی به فارسی و ... اما او تجربه متفاوتی از محصولاتی مثل آپارات و فیلیمو داشت. سهند گفت آپارات کاملاً فاقد زیرنویسه، به ویژه در آپارات اسپرت و فیلیمو هم فقط فیلمهای خارجی رو زیرنویس میکنه اما فیلم ها و سریال های ایرانی که ممکن مورد علاقه برخی کاربران ناشنوا باشن، براش دسترس پذیر نیستن. درخواست سهند برای زیرنویسهای بهتر فقط در مورد نمایش کلمات نبود، سهند در مورد عدالت گفت. سهند گفت "زیرنویسها فقط برای ناشنوایان نیستند، برای همه هستند" و با تأکید به این موضوع اشاره کرد. گفت تصور کنید بینندگان شنوا در متروی پر سر و صدا برای پیاده شدن در ایستگاه درست، نیاز به دیدن تابلوهای دیواری و زیرنویس های دیجیتالی داخل واگن ها دارن تا مسیر درست را دنبال و پیدا کنن. سهند گفت گذاشتن زیرنویس کار اختصاصی انجام شده برای ناشنوایان نیست.
در مورد مترجمان زبان اشاره در مدیاهای تصویری، سهند گفت اونها باید نزدیک زیرنویسها قرار بگیرن، با لباسهای متضاد، بدون اکسسوری های مزاحم و چهرههای اکسپرسیو برای انتقال احساسات. قرارگیری مترجم در تصویر با فاصله و اندازه نامناسب چشمها را خسته و لذت را به رنج تبدیل میکنه.
در بخش بعدی آیدا با نیوشا گفتگو رو شروع کرد و حرف های اون به عنوان مترجم عمق بیشتری به آگاهی همه مون بخشید. نیوشا یک CODA ی ۲۷ ساله ست که هشت ساله که مترجم حرفه ای ناشنوایانه و بر اشتغال ناشنوایان نیز تمرکز کرده است. نیوشا به درستی بیان کرد ناشنوایان بدون استقلال مالی، رشدشان متوقف میشه.
بزرگ شدن نیوشای شنوا در خانواده ناشنوا، مسئولیت ترجمه را از سنین پایین بر دوشش گذاشته بود. نیوشا گفت در بیشتر موارد "از کودکی، مجبور به پذیرفتن نقش مترجم میشی" و این بار سنگینی برای یک کودکه که باید کودکی کنه. تجربه زیسته شخصی نیوشا و بازگو کردن داستان های دیگران حکایت ازین داشت که اورژانس ها، بیمارستان ها و حتی برطرف کردن مشکلات ترمیک و اخذ واحدهای دانشگاهی به میدان های نبرد نیوشا تبدیل شده بودن. نیوشا یک روایت از فردی تعریف کرد که پدرش ناشنواش توی خونه تنها بوده و دچار حمله قلبی شده بود و اگر فرزند شنواش با او ویدئو کال برقرار نمی کرد و هماهنگی آمبولانس را رو انجام نمیداد چه بسا که پدرش رو در این حادثه از دست می داد. نیوشا نیاز شدید به خدمات اورژانسی قابل دسترس برای ناشنوایان رو خیلی مهم و با اولویت میدونه. هم چنین نیوشا از پروژهای گفت که توی اون باید یک شرکتکننده شنوا، ناشنوا بودن را شبیهسازی می کرد . شرکتکننده تو این تجربه در یک وضعیت اورژانسی قرار گرفت و باید یک وضعیت خفگی رو بدون دسترسی صوتی به اورژانس اطلاع می داد. شرکت کننده مجاز نبود از دیگران کمک بگیره. شرایطی که این شرکت کننده تجربه کرد لحظات سختی بود و بسیار وحشتزده شد. این موضوع شکاف خیلی برجسته ایه که در ایران و خیلی جاهای دیگه، افراد ناشنوا کانالهای مستقیم و قابل دسترس برای ارتباط با پلیس یا آمبولانس ندارن. نیوشا از تجربیاتی گفت که برخی نهادها و مسئولین اداری از پذیرفتن و اقدام اساسی برای این مساله مهم شانه خالی کردن.
تجربیات سهند زنگ آشنایی توی گوشم به صدا درآورد، شبیه همون صدای زنگی که در آزمون های غربالگری کودکی قبل از ورود به مدرسه درست و به موقع نشنیده بودم و ADHD منو به اشتباه اختلال شنوایی تشخیص دادن، در حالی که من شنوایی بسیار تیزی دارم و به دلیل بیش حسی ناشی از بیش فعالی حتی کوچکترین و ضعیف ترین صداهارو هم می شنوم. من شباهتهایی به زندگی خودم رو در تجربه های سهند میدیدم. اذیت شدن سهند در تماسهای صوتی رانندگان اسنپ که علیرغم فعال کردن گزینه "ناشنوا" باز هم به اون زنگ میزدند، آینه اضطراب اجتماعی من بود. من از انجام صحبت تلفنی یا صوتی (بیشتر در مورد غریبهها) اجتناب میکنم؛ چون استرس زیادی به من وارد می کنه، من هم دقیقاً مثل سهند ترجیح میدهم در قالب پیام گفتگو کنم و این کاملا مشاله ترجیح من برای دریافت پیام های متنی و نوشتی برای درک عمیقتر بدون بار شنیداریه.
صحبت های نیوشا از استعدادهای نادیدهگرفتهشده جامعه ناشنوایان و دست کم گرفتن توانایی اونها خبر میداد؛ مردم اغلب محدودیتها رو معیار اصلی توانمندی فرض میکنن بدون اینکه فرصتی برای مشاهده پتانسیل واقعی افراد به اونها بدن.
سهند از کاربرد ابزارهایی مانند یادداشت برداری real-time (که من هم برای نت برداری جلسات از این روش استفاده میکنم تا با کمبود تمرکزم مقابله کنم) نام برد که میتونه تجربه محصول رو برای ناشنوایان متحول کنه.
جلسه با سوالاتی در مورد AI، پخشهای زنده و پشتیبانی به پایان رسید. سهند از زیرنویسهای خودکار جدید اینستاگرام برای Reels و Lives ابراز خوشحالی کرد که محتوای ویدئویی و زنده رو قابل دسترس میکنه و معادلهای اون رو برای محصولات داخلی درخواست کرد. در بخش مدیریت خدمات مشتری، سهند بر داشتن نیروی پشتیبانی اختصاصی ناشنوایان تأکید کرد که مبتنی بر متن یا تماس تصویری باشن، نیروهای پشتیبانی صبور و آگاه باشن و نیروی ویژه پشتیبانی با دانش زبان اشاره وجود داشته باشد و از تبعیض شنیداری که شنواها رو بر ناشنواها برتری میده اجتناب بشه. نیوشا هم این موضوع رو تکرار کرد و ایده آموزش نیروی مترجم و تغییرات سیستماتیک رو مطرح کرد داد تا بار مسئولیت دسترس پذیری بر CODA هایی مثل خودش در آینده کمتر بشه.
در پایان این جلسه واقعا احساس دگرگونی کردم. این تئوری انتزاعی نبود؛ انسانیت خالص بود. دسترسپذیری برای ناشنوایان، زیرنویسها، مترجمان و گزینههای متنی به نفع همه ی افراد جامعه ست، طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت (WHO)، بیش از ۴۳۰ میلیون نفر در سراسر جهان دچار اختلال شنوایی ناتوانکننده هستند و نیازمند خدمات توانبخشی برای شنواییاند. همچنین، در کل حدود ۱٫۵ میلیارد نفر یعنی تقریباً ۲۰٪ از جمعیت جهان، درجاتی از افت شنوایی را تجربه میکنند (اعم از خفیف تا شدید). از نظر من با دریافت این بینش ها و شنیده شدن صدای کاربران توسط محققین تجربه کاربر صبا ایده، مسیر محصولاتی مانند Filimo و Aparat بسیار روشنه : ادغام زیرنویسهای AI، استخدام کارکنان آگاه از مشکلات ناشنوایان و اولویتدهی به زبان اشاره فارسی مواردی قابل انجام هستن. این جلسه برای من آغازی شد که تو این حوزه بیش از پیش دغدغه مند و کنشگر باشم و تلاش کنم بینشهای مستخرج از تحقیقات دسترس پذیری پیش روم رو به طراحی تجربه های واقعی محصولات دیجیتال پیوند بزنم.