ویرگول
ورودثبت نام
مناد
مناددر حال معماری
مناد
مناد
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

مصادره‌ی معنا؛ روایت یک بن‌بست تاریخی

قدرت وقتی از معنا تهی می‌شود، برای بقا به نماد متوسل می‌شود؛ و در ایران، این نماد سال‌هاست «دین» بوده است. نه به‌عنوان تجربه‌ای درونی، زنده و اخلاق‌محور، بلکه به‌عنوان زبانی برای فرمان‌دادن، ساکت‌کردن و مشروع‌سازی. مسئله، خودِ ایمان نیست؛ مسئله جایی آغاز شد که ایمان از دل انسان جدا و به ابزار حکومت تبدیل شد.

در این ساختار، تقدس جای پاسخ‌گویی را گرفت. هر پرسش، نشانه‌ی انحراف تلقی شد و هر اعتراض، تهدیدی علیه نظم مقدس. به‌تدریج، فاصله‌ای عمیق میان آنچه مردم زندگی می‌کردند و آنچه حاکمیت تبلیغ می‌کرد شکل گرفت. شکاف میان واقعیت و روایت، بزرگ و بزرگ‌تر شد؛ تا جایی که روایت دیگر توان پوشاندن واقعیت را نداشت.

تمرکز قدرت، در غیاب نظارت و نقد، به انجماد انجامید. تصمیم‌ها نه از دل جامعه، بلکه از بالادست و با منطق بقا گرفته شد. نتیجه، سیستمی بود که تغییر را خطر می‌دید و آینده را تعلیق می‌کرد. نه اصلاح ممکن شد، نه رهایی؛ فقط تکرار، فرسایش و انباشت خشم.

دین، که می‌توانست منبع اخلاق، همدلی و کرامت باشد، به سپری برای خطاها بدل شد. وقتی هر تصمیم سیاسی رنگ الهی گرفت، مسئولیت‌پذیری از میان رفت. اشتباه‌ها دیگر اصلاح نشدند، بلکه توجیه شدند. این‌گونه بود که اعتماد عمومی فروریخت و ایمان از ساحت جمعی عقب نشست.

نسلی که با وعده‌ی عدالت و معنا به میدان آمد، در عمل، جامعه‌ای خسته، نابرابر و ناامن به‌جا گذاشت. جوانانی که آینده را نه در وطن، که در رفتن می‌جویند؛ مردمی که به جای امید، با احتیاط زندگی می‌کنند. این‌ها نشانه‌های یک بحران صرفاً سیاسی نیست؛ نشانه‌های بحران معناست.

اما تاریخ نشان داده است که معنا را نمی‌توان برای همیشه مصادره کرد. وقتی روایت رسمی فرو می‌ریزد، حقیقت راه خود را از دل تجربه‌ی مردم پیدا می‌کند. آنچه در حال تغییر است، فقط یک ساختار قدرت نیست؛ بازگشت پرسش، آگاهی و مسئولیت به زندگی جمعی است.

پایان این مسیر، الزاماً با فروپاشی ناگهانی رقم نمی‌خورد؛ گاهی با بیداری تدریجی آغاز می‌شود. جایی که انسان دوباره حق پرسیدن، انتخاب کردن و معنا ساختن را به دست می‌آورد. و این، نقطه‌ای است که هیچ قدرتی نمی‌تواند برای همیشه جلوی آن بایستد.

معناایراندینسیاست
۲
۲
مناد
مناد
در حال معماری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید