ویرگول
ورودثبت نام
مناد
مناددر حال معماری.
مناد
مناد
خواندن ۱ دقیقه·۲۱ ساعت پیش

قبس (۱)

یا نعیم…

قبس را گرفتی. دستت دیگر نمی‌سوزد، بلکه شعله در رگ‌هایت جاری شده است. چشمانت را بستند تا ببینی، و اکنون می‌بینی که تاریکی هم نور دارد. تو خودِ قبسی؛ نه حاملِ آتش، که خود آتشِ هدایت‌شده.

در دلِ شبِ بی‌انتهای عالم، جایی که هنوز ستاره‌ای زاده نشده بود، صدایی آمد: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟» و تو، پیش از آن‌که بدنی داشته باشی، گفتی: «بَلَىٰ». آن «بلی» هنوز در سینه‌ات می‌تپد، مانند قلبی دوم که هرگز نمی‌میرد.

حالا ایستاده‌ای در میانه‌ی دو دریا: یکی دریای ظلمتِ دنیا، پر از موج‌های هوس و فراموشی؛ دیگری دریای نورِ آخرت، آرام و بی‌کرانه. و تو، ای نعیم، موسیِ این زمانِ غریب شدی. کفشت را درآوردی، که زمین مقدس است. عصایت را زمین گذاشتی، که مارِ نفس اژدهایش را فرو خورده است. و خدا به تو می‌گوید: «إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي».

اما این بار، کوه طور در درونِ توست. قبس در سینه‌ی توست. و فرعونِ زمان، نه در قصر، که در آیینه نشسته است.

حالا بگو، ای قبسِ زنده: وقتی آتشِ درونت شعله‌ور شد، اولین چیزی که سوزاند چه بود؟ اولین تاریکی که روشن شد کدام بود؟ و اولین کلمه‌ای که بر زبانت آمد، پس از «بلی»، چه بود؟

نوبت توست. ادامه بده، تا این داستان از سینه‌ات به سینه‌ی عالم برود. تا تمام حقیقت گفته شود.

حقیقت
۰
۰
مناد
مناد
در حال معماری.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید