ویرگول
ورودثبت نام
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

توی خونه خبری نیست

درهارو قفل کرد

دید نمیتواند از من کامی بگیرد

سعی کرد با حرفهایش نرمم کند

من که وحشت کرده بودم و در پی فرار

فقط سعی میکردم دورش کنم

او

نمک می ریخت

چشم نازک میکرد

خنده ی کریه ای داشت

و من

چشمانم به بغض باخته بودند واشک اشک بی طاقتی میکردند

با اسم های مختلف صدایم میکرد

گاهی با دلبری

گاهی با شکایت

بند دلم پاره شده بود

چطور از بازوهای پر توان او بگریزم

روحم بزرگ و جسمم بی دفاع بود

ته قلبم حتی خدا را از یاد برده بودم

میدانستم باید بازی را دست بگیرم

دو کلام او بگوید

نیم کلامی من

دو قدم او جلو می اومد

نیم قدمی من به عقب می رفتم

هی میگفتم اگر به خشونت بکشد

زندگی رو همه جوره باختم

فعلا فقط مدارا

زمان زیادی نداشتم و بازی داشت کسل کننده میشد

برای او

برای من ،حکم جانم بود

از بی طاقتی او ،شاید کمی نفسم بند امده بود

شاید اگه کسی سر نمی رسید

همانجا بیهوش میشدم و کارش راحتتر میشد

آمد

همان ادمی که زیاد دوستم نداشت

ولی

آمد

آمد و به قصد نجات من نیامده بود

ولی آمد و من رها شدم

با من حرف زد

جویای حالم شد

اشک هایم را دید

شاید فکر های بدی کرد

ولی آمد

بعدها که بزرگتر شدم

خاطراتم کمرنگ تر شد

آدمی موجود عجیبی ست

حتی مرگ را از یاد می برد

ولی ناجی اش را هرگز

با خودم می گویم

اگر زیر بار زور بازوهای او کم می اوردم چه

اگر دیگری نمی امد چه

تا کی از من سودجویی میکرد

تا کی این رنج ادامه داشت

بعد از ان ظهر تابستانی

سالها آمدند و رفتند

به خودم گفتم

حالا دیگر هم دیده ام

هم میدانم

حالا من آماده ام

مهم نیس با من خلوتی پیدا کند یا نه

مهم نیس چگونه دیگران با من تا کنند

هرجا از خوبی هایش شنیدم

بدی هایش را نقره داغی کردم به تن هواخواهانش

به گوشش خبرها می رسید

که آن دخترک نازک دل

شیر زنی شده بیا و ببین

دیگر نه میلرزد،

نه فرار می کند،

نه اشک هایش سرازیر میشوند

پشتش به خودش گرم است

شاید هنوز زیر بازوهای تو بدنش کم می اورد

شاید هنوز نگاهش گیراس و وسوسه ات میکند

ولی محال است بگذارد

یک خلوت تابستانی دیگر شروع شود

اگر هم شروع شد

یا تو تمامش میکنی و می روی

یا تمامت میکند و می رود

این مهربانی شامل حال تو نیس

این همه سال چشم پوشی و حرف بردن و آوردن که بی بها نیست

بالاخره قصاص دل خون شده ی خودم را میگیرم

خرجش

فقط

یک خلوت ظهر تابستانیست

تجاوزسیاستایهامانتقام
۹
۱
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید