
[پریچهر] در اینستاگرام نوشت
بسمالله
میخواهم راجع به «لحظه» صحبت کنم؛ واحدِ زمانیِ غیرقابلِ اندازهگیری و همراه با درکِ آگاهانه از اکنون. لحظهها شاید وسعتِ یکسان داشته باشند، اما عمقِ یکسان ندارند. گاهی لحظهای برای یک عمر تعیینکننده است. مثل لحظهای که آن بسیجی تصمیم گرفت روی سیمخاردار بخوابد، دیگران پا بر بدنش بگذارند تا عملیات متوقف نشود.
من میخواهم راجع به لحظاتِ عمیقِ «شبِ پیروزیِ انقلاب» حرف بزنم. همان لحظاتی که باید زندهبودنِ نهضت را خیلی بلند فریاد بزنیم.
این مطلب را برای آنها مینویسم که هر سال ۲۲ بهمن در خیابانها شعار اللهاکبر میدهند، اما شبِ پیروزی، هیچ تکبیری از پنجره خانهشان به آسمان نمیرود. برای آنها که توی رودربایستیِ در و همسایه، یا از ترسِ طردشدن و به بهانه «خجالت میکشم» و «همسایهها اعتراض میکنند» و… تپشِ قلبِ انقلاب را در سینهشان حبس میکنند.
شبِ پیروزیِ انقلاب از آن لحظاتِ بهغایت عمیق و بهغایت اثرگذار است. ما همیشه راهپیمایی میکنیم؛ در چند خیابانِ اصلی، در یک روزِ تعطیل، دور از خانه و محله، دور از چشمِ اغیار. خودمان هستیم و خودمان. به دشمنان نشان میدهیم نظام پشتش گرم است، اما به دوستان چه؟
همسایه کناریمان که نه در راهپیمایی شرکت کرده و نه رسانههای داخلی را نگاه میکند چه؟ کی قرار است به او بگوییم ما واقعی هستیم؟ جانفداهای خامنهای واقعی هستند؟ کی قرار است این تصویرِ رسمیِ صداوسیما را بشکنیم و با تصاویرِ واقعیمان، با حنجره واقعیمان، خودمان را به مردم نشان بدهیم؟
نباید منتظر بمانیم تا رسانهای بیاید و ما را به همسایهمان نشان بدهد. باید خودمان رسانه بشویم. باید خودمان به آدمهای اطرافمان بگوییم که انقلاب واقعاً زنده است؛ که آدمهای انقلابی نه فقط در قابِ تلویزیون، که در واحدِ کناریِ آنها هستند. از کنارِ گوششان بیرون میآیند، وجود دارند و فریاد میزنند.
کار، دستِ تکتکِ خودِ ماهاست. کُلُّکم راع، کُلُّکم مسئول. آدمهایی که با تعجب میپرسند: «چرا خامنهای نمیمیره؟ مگه نمیبینه هیچکس دوستش نداره؟!» کسانی هستند که عربده دشمنانِ او را زیر پنجره اتاقشان شنیدهاند و فریادِ ابناءِ خامنهای را نه!
ما باید کوچههایی را که یک ماه پیش با کلماتِ کثیفِ براندازان چرک شد، با نامِ مبارکِ خدا و ولیِ خدا پاکیزه کنیم. رفتن به راهپیماییِ ۲۲ بهمن لازم است، اما کافی نیست. چنگ و دندان نشاندادن به دشمن واجب است، اما رخ نشاندادن به دوست هم واجب است.
حضور در ۲۲ بهمن مصرفِ خارجی دارد و شعار دادن بر بامِ خانهها مصرفِ داخلی! با اولی به دشمن نازِ شست نشان میدهیم، با دومی دستِ دوست را میگیریم و از جهل عبور میدهیم.
از طعن و کنایه رباندرازان نترسید؛ ترس را شیطان به قلبِ مؤمنین میاندازد. بر فرض یکی هم بیاید دو تا فحش بدهد (که معمولاً نمیدهند). بر فرض که دو بار چشمغره هم ببینید. بر فرضِ بعید دو تا متلک از دو تا آدمِ سطحی بشنوید؛ بیشتر از طعن و تمسخر و تحقیری که زینبِ کبری سلاماللهعلیها برای اسلام کشید نیست. نه ما از آن علیامخدره بالاتریم، نه اطرافیانِ ما به پستیِ مردمِ شام.
شبِ پیروزی هر کاری میتوانید بکنید؛ مثنی، فرادی. قبل از قرارِ ساعت ۲۱، چندنفری جمع شوید و در کوچه و خیابانها تکبیر بگویید. راه بروید و نور را در شهر پخش کنید. گروه بشوید. گروه ندارید، ارتشِ تکنفره باشید. خودتان شعار بدهید، خودتان جواب بدهید.
و در نهایت، اگر هیچکدام را نتوانستید انجام دهید، روزِ ۲۱، ساعتِ ۲۱، سرتان را از پنجره بیرون بگیرید و با سربلندی و افتخار «اللهاکبر، خامنهای رهبر» بگویید.