
وقتی صحبت از آینده نیروی کار، گسترش هوش مصنوعی در صنایع مختلف و به خطر افتادن مشاغل میشود، معمولاً این نتیجهگیری مطرح میشود که مهارتهای آینده دیگر نه برنامهنویسی، طراحی و موارد مشابه بلکه «کار کردن با هوش مصنوعی» مهمترین توانایی خواهد بود.
با این حال، به نظر میرسد این طرز فکر بیش از آنکه تصویری واقعی از آینده باشد، بازتابی از محدودیتهای فعلی هوش مصنوعی است. با رشد سریع این سیستمها و رقابت میان آنها برای ارائه بهترین خروجی با سادهترین تعامل کاربر، احتمالاً مهارت استفاده از هوش مصنوعی نیز به سطحی عمومی و همگانی میرسد؛ چیزی شبیه مهارت خواندن و نوشتن که امروز برای اغلب افراد بدیهی است.
اگر چالش آینده نه صرفاً مهارتهای فنی باشد و نه حتی توانایی کار با هوش مصنوعی، پس پرسش اصلی این است: آینده بر چه مهارتی بنا خواهد شد؟
پاسخ دقیق به این سؤال ساده نیست. سرعت تغییرات جهان از توان تحلیل ما پیشی گرفته و پیچیدگی عوامل اثرگذار آنقدر زیاد است که نمیتوان همه متغیرها را همزمان در نظر گرفت. به همین دلیل، دیدگاه ما نسبت به این موضوع نیز احتمالاً در طول زمان تغییر خواهد کرد.
با این حال، شاید مهمترین مهارت آینده نه «حل مسئله»، بلکه «تشخیص مسئلهای باشد که ارزش حل کردن دارد». در دنیایی که ارائه راهکارهای فنی، اجرا و حتی یافتن پاسخها سریعتر، ارزانتر و در دسترستر میشود، پرسش تعیینکننده این خواهد بود که کدام مسئله واقعاً اهمیت دارد؛
کدام چالش ارزش بیشتری خلق میکند و مسئله بزرگتری را برای جامعهای گستردهتر حل میکند و میتواند اثری ماندگارتر بر زندگی انسانها بگذارد.
این تاپیک رو ادامه بدیم؟